مدتها بود که رمان ایرانی نخوانده بودم البته بعد از اینکه وقتی نوجوان بودم چند تا کتاب از «ر. اعتمادی «و «فهیمه رحیمی» خواندم و بعد رمان ایرانی خواندن را برای همیشه فراموش کردم . چند وقت پیش موضوع پایان نامه های ارشد را بررسی می کردم که به موضوعی برخورد کردم با این عنوان : مقایسه و تحلیل محتوای رمان نویسان زن مطرح ایرانو به مقایسه سیمین دانشور و زویا پیرزاد پرداخته بود با دانشور آشنا بودم اما پیرزاد نه ! و چون همیشه کنجکاوم که از همه چیز سر دربیاورم فورا به کتابخانه رفتم و پیرزاد را سرچ کردم و کتاب «عادت می کنیم» را گرفتم و تا زمانی که تمامش نکردم آنرا زمین نگذاشتم البته نه به این خاطر که آنقدر جذاب بود که نمی شد کنارش گذاشت ! نه !

به این خاطر که تا وقتی به صفحه آخر رسیدم همچنان منتظر بودم که داستان شروع شود !!! ولی متاسفانه داستان هرگز شروع نشد و همچنان دو زن که در بنگاه کار می کردند با هم بیرون می رفتند و حرف می زدند و غرغر می کردند و بعد هم نمی دانم چطور شد که ناگهان یکی از آنها با مردی که معلوم نبود از کجا آمده (  به هیچ  عنوان شخصیت پردازی نشده بود ) و چرا عاشق زنی 41 ساله و مطلقه می شود ، تصمیم به ازدواج می گیرد و بعد هم در حالتی فلسفی می گوید که عادت می کنیم . یعنی همه باید عادت کنیم و خلاص !

برایم باور کردنی نبود ! چه چیزباعث شده بود که این کتاب به چاپ سیزدهم برسد ؟؟ چه ویژگی ؟ در نقدهایش خواندم که پیرزاد زنی زنانه نویس است که از دغدغه های زنان می نویسد ! آیا دغدغه زنان فقط شوهر کردن و یا ازدوج مجدد است ؟؟ و یا هماهنگی بین شغل بیرون از خانه و خانه داری و رسیدگی به امور منزل ؟؟

وای به روزی که این رمان  ترجمه شود ! آنگاه چه تصویری از زنان ایرانی ارائه می دهد ؟ فکر نمی کنم با تصویر صد سال پیش که در همه زندگی منتظر خواستگار بودند چندان فرقی کند !

از آن روز دارم به علت محبوبیت و استقبال مخاطبان از این رمان فکر می کنم اما نمی توانم جوابی پیدا کنم ! اگر چیزی به ذهنتان می رسد برایم بنویسید !

‍پ . ن : برای آشنایی با ساختار داستانی رمان عادت می کنیم اینجا را بخوانید !

About these ads