You are currently browsing the category archive for the 'secret' category.

ناامیدی

امید آنچنان توانا نیست که بتواند بر سر ناامیدی بکوبد

امید چقدر تواناست ؟

چقدر قدرت دارد ؟

و چقدر دوام ؟

چرا همیشه باید به آدمها امید داد ولی ناامیدی خودش میاد

به سرعت نور

و با همه قوا

به این خاطر نیست که اصل بر ناامیدیست و داشتن امید تلاشیست برای خلاصی از این اصل حاکم ؟

چسبی به نام عشق

خیلی از ما درگیر تعهداتی هستیم که در زندگی بوسیله قوانین و مقررات به ما تحمیل شده است و گاهی با لبخند و گاهی به زور آنها را تحمل می کنیم . اما این تعهدات مثل چسبی هستند که به طور موقت ما را به زندگیمان وصل می کنند اما بعد از مدتی بالاخره اثر خود را از دست خواهند داد و ما به طریقی کنده می شویم یا شرعی و قانونی از هم جدا می شویم و یا به لحاظ عاطفی از هم فاصله می گیریم و هر کدام برای خود زندگی می کنیم ولی زیر یک سقف و در یخچالهای عاطفه روزگار می گذرانیم و دلخوشیم به اینکه بچه هایمان در خانواده طلاق بزرگ نشده اند و..

اما چیزی که باید باعث شود که به زندگیمان بچسبیم ، خیلی بالاتر و برتر است . چیزی به نام عشق . عشق باید دلخوشمان کند نه تعهد قانونی و حتی شرعی . چرا که من معتقدم با فکر هم می شود خیانت کرد . اگر در زندگیت دلت قرص و محکم نباشد ، اگر مدام آزار ببینی و لطمه بخوری ، اگر احترامی را که لایقش هستی دریافت نکنی نه تنها همسر خوبی نمی شوی بلکه با اطمینان می گویم که فقط یک والد فیزیکی خواهی بود برای فرزندانت .

چسبی که باید تو را دلبسته کند با زور و اهرم قدرت و فشار محقق نمی شود . آن چسب باید به دلت بچسبد نه به بدنت ! باید دلت گرم باشد نه اینکه آنقدر از بی عاطفگی یخ بزنی که با تلنگری رها شوی و بیفتی بر زمینی سردتر ویا دستهایی آلوده تر و یا زندگیی دشوارتر و یا پرتاب شوی به گوشه ای از این کره خاکی و یا …

نمیدانم چگونه اما باید چسب زندگیمان قرص و محکم باشد و دلمان گرم وگرنه داریم ادای زندگی کردن را درمیاوریم . و برای بهترین بازیگری ها ، نه تنها جایزه اسکاری به ما نمی دهند بلکه در آخر پوچ و توخالی هم می شویم

باید چسبی باشد قرص و محکم …

چگونه اش را نمیدانم !

زنده بودن

تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ،‌ با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم  که مجبور باشیم اینهمه سختی و رنج را تحمل کنیم  و خودمان را از چیزهایی که دوست داریم و لذت می بریم محروم کنیم ؟ واقعا عمر مفیدی که ما برای خودمون تصور می کنیم با وجود آلودگی هوایی که هر لحظه کلی سرب و ذرات معلق به خوردمون می ده و انواع افزودنیها و مواد شیمیایی که در غذاهامون هست و سر و صداهای مزاحم محیط اطرافمون و آدمهای ناراحتی که با افکار مسمومشان در محیطهای کاری و زندگی داریم و فشارهای اقتصادی و اجتماعی و غیره چقدره ؟ چند سال ؟

سر انگشتی هم حساب کنی نمی ارزه که خودمان هم تیغ به روحمان بکشیم و هی به خودمان بپیچیم و هی سر به دیوار گذشته ای که بر نمی گردد بکوبیم و خودمان را سرزنش کنیم و پر شویم از آه و افسوس روزهای از دست رفته !

عمرمان آنقدرها زیاد نیست که بیارزد به اینهمه بد حالی و دلمردگی و رخوت.اگر از این حال بیر ون نیاییم ممکن است آنقدراسیرش شویم که باورش کنیم و همه زندگی مان شود و این چیزی نیست که حق ما باشد. !

پ.ن:وبلاگ سفرنامه هایم با مطلب جاده تهران یزد و کاروانسراهای بین راه به روز شد .

وقتی به سراغت میاد که منتظرش نیستی ! وقتی که داری برای یک مهمانی مهم آماده می شوی تا در عروسی آشنایی نزدیک ، شرکت کنی . وقتی دنبال لباست رفتی و از دست خیاط بد قولت ناراحتی و از اینکه چین پایین لباست درست روی تنت نمیشیند  ، کفری شدی .وقتی که آرایشگر همیشگیت به مسافرت رفته  و نمی دانی که باید آرایش موهایت را به چه کسی بسپاری و…

وقتی که درگیر هزار و یک مزخرف دیگر هستی و عصبانی از دست عالم و آدم که چرا کارهایشان را درست انجام نمی دهند و بعد…

زنگ تلفن…

و خبر مرگ ناگهانی همکلاسی ات بر اثر سکته مغزی در 28 سالگی در جلسه اول کلاسهای ترم تابستان !

گوشی از دستم افتاد

اشک امانم را برید . درست است که در اصل همکلاسی خواهرم بود اما دیده بودمش و تنها خاطره ای که از او داشتم این بود که وقتی جلو تر از ما در صبح زود در صف مینیبوس ها ایستاده بود به محض سوار شدن قرآنش را درآورد و شروع به خواندن کرد !

این صحنه مرتب جلوی چشمم میاید .

خیلی جوان بود خیلی…

برای رفتنش زود بود

در تشییع جنازه اش شنیدم که آرزویش مردن در جوانی بوده

نفهمیدم چرا؟

و هرگز هیچ کس نخواهد فهمید که چرا!

دکمه های کیبوردکم خیس شده اند…

از خودم بیزار شده ام…

دلم برای کسی که فقط یکبار دیدمش تنگ شده

گریه دیگر امانم نمی دهد …..

سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد.

کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند.

فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.

کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد.

انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند.

ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.
اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد
.

دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند.

بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.

ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد.

رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.

متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند.

ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.

دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.

سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نداريد!!!

كتاب

نوشتن ليست نام انتشارات موجود در هر راهرو ، مطمئنا كمك بسيار بزرگي براي دسترسي سريعتر به آن غرفه و پيدا كردن كتاب مورد نظر است . من در ابتداي بازديد از نمايشگاه به دنبال انتشارات خاصي كه كتابهاي تخصصي مربوط به علاقه منديهايم را داشت بودم و با پيدا كردن شماره هاي آنها به سراغ غرفه شان مي رفتم و به دنبال كتاب مورد نظرم مي گشتم ولي چيزي كه اين ميان بسيار جالب بود وجود يكسري كتابهاي مشخص در اكثر غرفه ها بود . به نحوي كه حتي انتشارات تخصصي مثل فرهنگ مردم و يا نشر ني و روشنگران و غيره هم تعداد بسيار كمي كتابهاي تخصصي داشتند و بيشتر به كتابهاي مقبول عموم پرداخته بودند.به طوري كه از نظر من مي شود ليست كتابهاي نمايشگاه بين المللي را در چند خط خلاصه كرد :

ديوان حافظ -چگونگي از بين بردن چين و چروك – زيبا بمانيد – فنگ شويي – راز – روابط دختر و پسرها – ديوان حافظ – چگونه ميليونر شويم – چه كسي پنير من را برداشت – راز -مدير يك دقيقه اي – مثنوي معنوي با 50 درصد تخفيف -راز – هري پاتر – راههاي كسب موفقيت – فال حافظ – ميليونر شدن سريع – راز – راههاي خلاصي از كاهش وزن – با آرايش زيبا جلوه كنيد – راز – شوهرها بايد بدانند – خانمها نخوانند -راز – مشتري را در چنگ بگيريد -راز -راز -راز و باز هم راز!!!

اگر به حرف من شك داريد و اگر هنوز به نمايشگاه نرفته ايد با ديدن هر كتاب راز (secret)به ياد من بيافتيد تا متوجه شويد كه چقدر كتابها يكسان و بدون تنوع بودند !

گزارش نمایشگاه کتاب در سال 88 را از دست ندهید

آمار بازديد

  • 783,082 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix hope mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرايشگري آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح حیاط پشتی ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتراف اعتقادات اعتماد به نفس اعدام امنيت امنيت اجتماعي امید انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بنزين تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تصوير علم تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلويزيون تلویزیون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تورج عاطف تولد توهم جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك جنگ جواهري در قصر حباب خاطرات خاطرات مهرنوش محتشمي خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خداحافظ خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني دردودل درست زندگی کردن دروغ دكوراسيون دلتنگی دلنوشته دلنوشته ها دنياي مجازي دنياي مدرن دنیای مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوست خوب ذخاير گازي ذهن خاكستري ذهن خاکستری رادیو راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زایمان در آب زمستان زمستون زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي ستاره سريال سريال پرستاران سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سفرنامه سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ سنگ تزئيني سنگ درماني سنگ درمانگر شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر مهرنوش محتشمي شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شهرداري شوهر شيراز صادق هدايت صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عاشقانه عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عشق عشق است عکاسی عشق در هر نگاه عشق ورزی عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فراغت فراموشی فرصت فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت كابوس كارشناسي ارشد كودكان لايحه حمايت از خانواده لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان مصرف كننده معلوليت مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نانسي عجرم نشانه شناسي قبرها نفرت نقاشي نقد نوزاد نوستالژی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی يانگوم پاييز پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چاپ کتاب چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گردشگری گريه گمشده گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

دسامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Nov    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031