You are currently browsing the category archive for the 'anthropology' category.
شاید شما هم مثل من از آن دسته افرادی باشید که از دندان پزشکی بیزارند ؟ بررسی علت این نفرت به کنار ولی برای من جالب بود که هر وقت از دندان پزشکی بیرون می آیم زانوهایم به شدت درد می گیرد ! خیلی عجیب بود چون اگر سرم یا فکم درد داشت مربوط می شد به باز ماندن دهان و فشار کار و غیره ولی زانو چه ربطی به دندان دارد ؟
جلسه بعدی که وقت داشتم فهمیدم که در اثر درد من ناخوداگاه بدنم را منقبض کرده و زانوهایم را نیز قفل می کنم . خوب وقتی این وضعیت 20 تا 30 دقیقه طول بکشد درد پاها طبیعی است !
دفعه بعدی که گذرتان به دندان پزشکی افتاد( که امیدوارم بر سر هیچ بنی بشری نیاید ) کاملا ریلکس روی تخت بخوابید و چشمهایتان را ببندید و بگذارید هر بلایی که قرار است سرتان بیاید ! حداقل با منقبض کردن , خودتان به خودتان آسیب نزنید !
گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کردند ، غذا بپزند و این غذاهای ارزان را به انها بفروشند . کار دیگری که خواناوالیسها می کردند این بود که اگر مردها دستمزدشان را به موقع نمی گرفتند که خیلی هم اتفاق می افتاد ، آنها سعی می کردند که هر طور شده به مردان غذا برسانند.همه مردم در آن زمان در شرایط بسیار بدی زندگی می کردند و از نظر مسکن و دسترسی به مواد غذایی و آب و غیره کمبود داشتند .
تا اینکه این کارگران مهاجر در 1974 به اعتصابی دست می زنند که 42 روز طول می کشد . از طرفی کمکهای خواناوالیس ها در نظر مردان عادی شده بود و فکر می کردند این وظیفه آنهاست که خدمتکارشان باشند و به آنها سرویس بدهند .
در این وضع آشفته خانمی از حزب سوسیالیست به نام پورتو با دیدن وضع اسفناک زنان متاثر می شود چون زنها برای اینکه بتوانند مواد غذایی بخرند مجبور شده بودند که از دلالها قرض های با بهره بگیرند تا غذارسانی قطع نشود . این خانم از استراتژی گاندی استفاده می کند و به آنها می گوید که شما خواناوالیس و کلفت نیستید بلکه آناپورنا هستید .
آناپورنا الهه تغذیه و درو در هند است و اسطوره زنی است که به خودش تکیه کرده و با سختیها جنگیده . این حرف او به زنها روحیه می دهد و آنها را از نگرش کلفت بودن در می آورد و به زنان امکان وام گرفتن از بانکها را می دهدو زنها شروع می کنند به اتحاد با هم و تشکیل سازمانی اعتباری برای خودشان به شکلی که امروزه آنا پورنا یکی از قویترین سازمانهای اعتباری و حمایتی در هند در رابطه با زنان است .
علم جامعه شناسی در سده نوزدهم پدید آمد و کار جامعه شناسان این بود که تغییرات سیاسی و اقتصادی را درک و بررسی کنند که لیبرالیسم را با تاکیدش بر فردیت، سرمایه داری را با مناسبات طبقاتی ناشی از آن و همچنین تاثیر این همه را بر زندگی مردم در بر می گرفت .
تاثیر مهم این روند در زندگی زنان جدایی روز افزون خانه از کار ، جدایی تولید از مصرف و بازتولید ، و پیدایش مرامی بود که جای زن را در خانه می دانست . زنان روز به روز تداعی گر قلمرو خصوصی خانه و ورابط خانگی می شدند و مردان بیش از پیش به قلمرو سیاست و بازار تعلق می یافتند .
تقسیم کار میان قلمرو عمومی ( مردان ) و قلمرو خصوصی ( زنان ) که مبنایی برای نقش های مردانه و زنانه شد ، طبیعی و بر مبنای زیستی تلقی می شد و باعث گشت که جامعه شناسان قلمرو عمومی یعنی دولت و بازار کار را کانون توجه خود قرار دهند و در نتیجه زنان از دید جامعه شناسی پنهان ماندند .
سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد.
کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند.
فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.
کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.
نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد.
انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند.
ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.
اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد.
دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند.
بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.
سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.
ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد.
رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.
متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.
فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند.
ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.
دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.
سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نداريد!!!
در اكثر بحثهاي آكادميكي كه پيرامون مسائل زنان در محافل علمي شكل ميگيرد اين بحث همواره جايگاه خاصي دارد كه خانمها به خاطر سيكل بدني خاصشان و داشتن مسائل مربوط به بارداري و زايمان نمي توانند خيلي از كارها را انجام دهند و يا اينكه در عرصه هاي اشتغال و حوزه هاي عمومي حضور داشته باشند .
براي من جالب است كه در روزگاري كه كمتر خانواده اي پيدا مي شود كه بيش از دو بچه داشته باشد كه جمع دو دوره بارداري و احتساب دو دوره مرخصي زايمان و شيردهي يعني دو تا 9 ماه و دو تا 6 ماه در جمع مي شود 30 ماه يعني دو سال و نيم !
اگر دختري امروزه ازدواج كند و بخواهد دو فرزند داشته باشد تمام دو تجربه بارداري و زايمانش مي شود فقط دو سال و نيم ! اما در همه جا به خاطر وجود اين 30 ماه همواره ياداور مي شوند كه خانمها نمي توانند چون زايمان دارند و يا خانمها نبايد فلان كار را بكنند چون دوران بارداري دارند و…(البته همينجا بگويم كه منظورم اين نيست كه داشتن فرزند فقط همين دوران را از وقت آدم مي گيرد ! نه ! منظورم اين است كه دوره اي كه به خاطر تغييرات فيزيولوژيك محدوديتهايي ايجاد مي شود زمان بسيار كوتاهي است وگرنه تربيت فرزند كاري وقت گير است و نياز به همكاري پدر و مادر هر دو دارد )
مي خواهم بگويم كه ديگر در جوامع ابتدايي زندگي نمي كنيم كه زن اسير بدنش بود و همواره دوره هاي متوالي بارداري و زايمان را داشت . در قرن بيست و يكم زن ديگر وابسته به بدنش نيست و همه مراحل حاملگي و زايمان را مي توان با برنامه ريزي انجام داد و اين نعمت الهي بدنيا آوردن انساني ديگر نبايد تبديل شود به پتكي كه همواره بالاي سر خانمها نگه داريم كه هرگاه خواستند تكاني بخورند و خودي نشان دهند آن را به سرشان بكوبيم و در نطفه صداي حضورشان را خفه كنيم .
مي شود به جاي نگاه ماشين جوجه كشي به زنان به آنها انساني تر نگاه كنيم .
گفتيم كه اين عالم وارسته يعني امام محمد غزالي زنان را به حيوانات تشبيه مي كند و حالا توضيحات ايشان :
“خوك: زني كه به خوي خوك بود خوردن و شكستن داند و شكم آكندن و باك ندارد هر جا كه رود و غم دين و نماز و روزه نخورد و تفكر مرگ و قيامت و ثواب و عقاب و و عد و وعيد و امر و نهي نكند و غافل بود از خشنودي و خشم خداي و نگاه داشتن فرزندان و ادب كردن ايشان و علم قرآن و ادب آموختن و هميشه پليد جامه بود و بوي ناخوش آيند ازو .”
“كپي ( بوزينه ) : همت او جامه هاي گوناگون پوشيدن بود سبز و سرخ و زرد و پيرايه ها و كوهر و مرواريد و زرو سيم . و فخر كردن بر همشيرگان خويش و خويشتن را جاي ساختن پيش شوهر و باشد كه سر وي نه چنان بود كه مي نمايد .”
“سگ : و آن كه به خوبي سگ ماند آن است كه هر وقتي شوي با وي سخن گويد بر وي جهد و بانگ برو زند و جنگ كند مانند سگ . و چون كيسه شوي پر سيم و زر بيند و خانه پر نعمت چون ميوه و گندم و گوشت و آنچه بدين ماند ، شوي را كرامت كند و گويد : جانم فداي تو باد و حق تعالي مكروه تو مرا منماياد و مرگ من پيش از تو باد و چون حال بر خلاف اين بود ، همچون سگ به روي شوهر اندر جهد و دشنام دهد و حسب و نسب او را بنكوهد و بيرونش كند و گويد تو درويشي و آن روز البته خاموش نشود .”
“استر : و آن زن كه خوي استرد دارد تند و حرون بود همچون استر كه بر پل بايستد و نرود و هر چندش مي زني و اين زن همچنان ستيزه كار بود و خود راي و معجب بود .”
“كژدم: و آن زن كه خوي كژدم دارد به خانه همسايگان گردد و غمازي كند و سخن ايشان شنود تا يك ديگران را به جنگ افكند و بياغالد تا عداوت و بغض اندر ميان ايشان افتد و فتنه انگيزد همچون كژدم كه هر جا مي رسد نيش مي زند و نترسد.”
“موش :و زني كه خوي موش دارد دزد بود و از كيسه شوي بدزدد. به خانه همسايگان برد و گندم و جو و آرد و مانند آن بدزددو زنان ريسمان ريش را دهد .”
“كبوتر : و زني كه خوي كبوتر دارد همه روزه مي گردد و هيچ نيارامد و شوهر را همي گويد كه كجا مي روي و از جا مي آيي و با زني ديگر سر داري و با من يكدل و مهربان نيستي و آن نه از مهرباني گويد .”
“روباه : او شوي را از خانه بيرون كند و هر چه بايد بخورد و بخسبد و خويشتن را بيمار سازد و چون شوهر از در درآيد به جنگ آغازد كه چرا مرا در خانه بيمار و تنها بگذاشتي .”
غزالي در اين كتاب خوي زنان مار صفت را توصيف نكرده اما از ساير توصيفات مي توان فهميد كه درباره اش چه فكر مي كرده است و اما گونه زن آرماني غزالي زني است كه انرا با خوي گوسفند توصيف مي كند :
“و زني كه خوي گوسفند دارد مبارك بود همچون گوسفند كه اندر همه چيزهاي وي منفعت يابي، زن نيك هم چنين با منفعت بود و بر اهل و همسايگان رحيم بود و بر خان و مان و فرزندان خويش مشفق و مهربان بود و طاعت دارد خداي را جل جلاله “
غزالي به دليل نفوذ كلام و قلم خود تا چند قرن پس از عصر خود چنان تاثيري در علما و دانشمندان باقي گذاشت كه شايد بتوان استحكام و تداوم بخش عظيمي از زمينه هاي فكري و فرهنگي ستم بر زنان را مرهون وي دانست وي درچند جا از جمله در احيا ءالعلوم و نصيحه الملوك به مردان سفارش كرده كه :
” واجب است بر مردان ، حق زنان و سرپوشيدگان خود نگه داشتن ؛ از روي ترحم و احسان و مدارا … از اين روي واجب آيد مردان را كه با زنان مدارا كنند زيرا كه به خرد ناقص اند و از جهات كم خردي ايشان است كه هيچ كس به تدبير ايشان كار نكند و اگر به گفتار زنان كار كند ، زيان كند “
و درنصيحه الملوك صفحه 270 خوي زنان را به حيوانات تشبيه كرده است :
“بدان كه جملگي خوي زنان بر ده گونه است و خوي هر يك به صفت چيزي ماننده است :
خوك-كپي ( بوزينه ) – سگ – مار – استر – كژدم – موش – كبوتر – روباه – گوسفند
در حال كار بر روي متون قديمي هستم و جمع آوري نظرات بزرگان درباره زنان . فكر نمي كردم كه به چنين مواردي برخورد كنم . توضيح اين موارد را فردا خواهم نوشت ! فوق العاده جالب است !
من كلمه اي مناسب تر از اين پيدا نكردم براي بيان اينكه بگويم از ديدن شكوه و عظمت ايران ، آن هم در 2500 سال پيش ، چه احساسي داشتم !
اينكه معماران و طراحان و صنعت گران چگونه توانسته اند اينهمه نبوغ و خلاقيت داشته باشند آن هم در دوراني كه از نظر تكنيك و تجهيزات اصلا قابل مقايسه با امروز نبودند ! اما هنر آنها در سطحي است كه به جرات مي توان گفت نسبت به امروز بسيار پيشرفته تر و خلاقانه تر است !
خوشبختانه خلوتي بيش از حد تخت جمشيد باعث شد كه بتوانم با حوصله فراوان از اين بقاياي تمدن باستاني لذت فراوان ببرم ، چون راهنمايمان مي گفت اگر اين عكسها را در ايام عيد مي خواستيد بگيريد در هر عكستان دست كم 100 نفر ديده مي شدند !!!
من خرافاتي نيستم و مراسم علم كشي اصلا خرافه نيست بلكه يك آئين كهن ايراني است كه بعد از ورود اسلام به ايران و آميخته شدنش با سنتهاي بومي و ميهني با كمي تغييرتداوم يافت و باقي ماند و از ديدگاه مردم شناسي جايگاه خيلي خاصي دارد .
درباره علم تحقيقات زيادي شده و نظريات زيادي هم وجود دارد ولي معتبرترين آنها قدمت علم را به زمان زرتشت نسبت مي دهد كه درواقع شكل علامت را همراه با آدمي كه زير آن ايستاده و دستهايش را به طرفين باز كرده مانند تصوير اهورامزداي بالدار مي داند و در واقع انسان زير علم تبديل به انسان بالدار مي شود . در آن زمان نه براي امام حسين بلكه در عزاي مرگ سياوش علم بلند مي كردند و آنرا سووشون نيز مي گفتند . حتي حيوانات روي علم هر كدام معناي خاص خود را دارد و نماد يك چيز است مثلا اژدهايي كه روي اكثر علمها ديده مي شود نماد خشكسالي و مبارزه با آن است و همچنين ساير حيوانات هر كدام نماد خاصي هستند و چون از پستهاي بلند بيزارم توضيح بيشتري نمي دهم و فقط مي گويم كه خود مراسم علم كشي آداب و آئيني دارد كه آن نيز از ديدگاه مردم شناختي حائز اهميت فراوان است و روي آن مطالعه شده است .
پس به من حق بدهيد كه جاي خالي علم را احساس كنم و آنرا دوست داشته باشم !









آخرين نظرات