You are currently browsing the category archive for the 'anthropology in iran' category.
شاید شما هم مثل من از آن دسته افرادی باشید که از دندان پزشکی بیزارند ؟ بررسی علت این نفرت به کنار ولی برای من جالب بود که هر وقت از دندان پزشکی بیرون می آیم زانوهایم به شدت درد می گیرد ! خیلی عجیب بود چون اگر سرم یا فکم درد داشت مربوط می شد به باز ماندن دهان و فشار کار و غیره ولی زانو چه ربطی به دندان دارد ؟
جلسه بعدی که وقت داشتم فهمیدم که در اثر درد من ناخوداگاه بدنم را منقبض کرده و زانوهایم را نیز قفل می کنم . خوب وقتی این وضعیت 20 تا 30 دقیقه طول بکشد درد پاها طبیعی است !
دفعه بعدی که گذرتان به دندان پزشکی افتاد( که امیدوارم بر سر هیچ بنی بشری نیاید ) کاملا ریلکس روی تخت بخوابید و چشمهایتان را ببندید و بگذارید هر بلایی که قرار است سرتان بیاید ! حداقل با منقبض کردن , خودتان به خودتان آسیب نزنید !
اگر ببینید که در امتحانی سخت که خیلی ها نتوانستند آنرا از سر بگذرانند و بعضی ها هم با تبانی و خواهش و تمنا و پارتی بازی و غیره نمره ای ناپلئونی گرفتند ، نمره شما شده 19/75 چه حالی میشید ؟؟؟
تازه وقتی میروی و می پرسی که غلط بیست و پنج صدمی من چی بوده می شنوی که غلطی نداشتی !!! و این نمره فقط به این خاطر به شما داده شده که استاد گرامی اعتقاد دارند که 20 مال خداست !
من هر چه فکر کردم نفهمیدم که خداوند چه زمانی امتحان داده و چه استادی ورقه او را صحیح کرده و کی نمره 20 گرفته و چطور این نمره را اختصاصی خودش کرده و در کدام شریعت دستور داده که دیگر کسی اجازه ندارد نمره 20 بدهد و …
استاد گرامی ! زمانی که تمام نمره قبولی را به کسانی که کوچکترین تلاشی در طول ترم نکرده اند می دهید و حدود 12 نمره را هبه می کنید دادن این 0/25 به کسی که خودتان می دانید که شایسته است اینقدر سخت است ؟
علم جامعه شناسی در سده نوزدهم پدید آمد و کار جامعه شناسان این بود که تغییرات سیاسی و اقتصادی را درک و بررسی کنند که لیبرالیسم را با تاکیدش بر فردیت، سرمایه داری را با مناسبات طبقاتی ناشی از آن و همچنین تاثیر این همه را بر زندگی مردم در بر می گرفت .
تاثیر مهم این روند در زندگی زنان جدایی روز افزون خانه از کار ، جدایی تولید از مصرف و بازتولید ، و پیدایش مرامی بود که جای زن را در خانه می دانست . زنان روز به روز تداعی گر قلمرو خصوصی خانه و ورابط خانگی می شدند و مردان بیش از پیش به قلمرو سیاست و بازار تعلق می یافتند .
تقسیم کار میان قلمرو عمومی ( مردان ) و قلمرو خصوصی ( زنان ) که مبنایی برای نقش های مردانه و زنانه شد ، طبیعی و بر مبنای زیستی تلقی می شد و باعث گشت که جامعه شناسان قلمرو عمومی یعنی دولت و بازار کار را کانون توجه خود قرار دهند و در نتیجه زنان از دید جامعه شناسی پنهان ماندند .
امروزه موبایل را در دست همه می بینید . نه فقط کسانی که به آن احتیاج دارند بلکه همه افراد آنرا جزء نیازهای روزمره شان قلمداد کرده و هر کس به نحوی آنرا دارد از همراه اول گرفته تا ایرانسل و تالیا .
نمی خواهم درباره این وسیله از دیدگاه اقتصادی صحبت کنم و اینکه در هزینه های روزمره هر کس جایی برایش درنظرگرفته شد ه و همه ما هر ماه برایش باید مبلغی بپردازیم نه !
میخواهم درباره خود اس ام اس ها و اینکه چه نقشی در ارتباط انسانی دارند حرف بزنم . بعضی ها هر چه به دستشان می رسد را مثل یک وظیفه برای دیگران می فرستند بدون اینکه حتی به مخاطبی که این پیام را دریافت می کند فکر کنند . این افراد معمولا مسیج ها را سند تو آل می کنند و تکلیفشان معلوم است .
دسته دیگر کسانی هستند که در منتهای عقل و منطق و گاهی صرفه اقتصادی از پیامک برای این استفاده می کنند که هزینه تماسشان را کاهش دهند و اکثر این پیغامها شامل این متن است که به من زنگ بزن و یا کجایی ؟
دسته آخر کسانی هستند که با توجه به روحیات دوستان و توجه به وضعی که در حال حاضر دارد و حتی سلیقه هایش در موقعیت هایی که گیرنده واقعا نیاز به شارژ روحی دارد پیامی می فرستد که فرد را به شدت قوت قلب می بخشد و یا آرام می سازد و یا حتی برای مواجهه با سختیها حمایت می کند . تاثیرات این دوستانی که شاید حتی سالی یکبار هم نبینیشان ولی هر روز منتظر دریافت پیامشان هستی و با آنها نوعی ارتباط روحی داری در زندگی ات غیرقابل انکار است .
امیدوارم که هر کس در کنار خیل جوکها و لطیفه ها از این نوع دسته آخر هم داشته باشد چون لذتش را تا نداشته باشید درک نمی کنید .
این جمله را در بلاگ رضا عظیمی خواندم که ظاهرا برایش دردسر هم ایجاد کرده بود !
خیلی بهش فکر کردم . جمله عجیبی است . قاعدتا باید دوست داشتن و مهرورزیدن آزاد باشد و همه را دوست بداریم و …
اما وقتی به عمقش می روی اینقدر ممنوعیت و محدودیت وجود دارد که در میمانی چه کنی ؟! یعنی چطور می توانی اینهمه فاصله ها و خط قرمز ها را رعایت کنی و در عین حال معتقد به دوست داشتن همه مخلوقات باشی ! وقتی که نمی توانی از یک کلمه ساده مثل ( عزیزم ) به راحتی استفاده کنی و یا حتی تکه کلام ( جانم ) را به جای بله داشته باشی چرا که باید مواظب باشی تا خدای نکرده از روی عادت یک وقت در جواب آقایی از جانم استفاده نکنی چرا که این یک کلمه باعث هزار جور فسق و فجور و انحرافات و بیدارشدن دلهای خراب ودر نهایت تجاوز جنسی می شو د !!!
یعنی واقعا ما اینقدر بی جنبه ایم ؟
بله ! متاسفانه همینقدر بی جنبه ایم و نمی توانیم نگاه جنسی به مسائل نداشته باشیم . یک تجربه خیلی جالب برای من این بود که اولین روزهای وبلاگ نویسی ام ، اکثر کسانی که برایم کامنت می گذاشتند می نوشتند (مهرنوش جان ) و یا ( عزیزم ) و… اما به محض اینکه من در پستهایی از همسرم اسم بردم این خطاب ها تبدیل شد به ( سرکار خانم محتشمی ) و یا ( خانم محتشمی عزیز ) و یا به ندرت ( مهرنوش خانم ) !!!
یعنی نمی شود به انسان ها به چشم انسان نگاه کنیم و بتوانیم از کلامی زیبا و پر مهر در گفتگوهایمان استفاده کنیم ؟
سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد.
کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند.
فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.
کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.
نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد.
انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند.
ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.
اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد.
دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند.
بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.
سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.
ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد.
رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.
متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.
فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند.
ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.
دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.
سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نداريد!!!
دكتر اصغر عسگري خانقاه ، بنيان گذار انسان شناسي زيستي در ايران، استاد دانشگاه تهران و استاد عزيز من ، ديروز در طي مراسمي كه از ايشان تقدير به عمل آمد بازنشسته شد .
شايد مراسم تقدير از يك استاد بازنشسته چيز چندان جالبي براي نوشتن نداشته باشد اما ايشان براي من تنها يك استاد نبود چرا كه اساتيد بسياري هستند كه در زندگي هر دانشجويي از كارشناسي تا دكترا مي آيند و مي روند و حتي نامشان هم در خاطر نمي ماند اما ايشان چيزي فراتر از يك استاد هستند . بيشتر براي من يك دوست هستند . دوستي كه 70 سال عمر پر فايده كرده اند و همواره دعا مي كنم كه دانش انسان شناسي از حضورشان هرگز محروم نشود . استادي كه در ميان تدريس ژنها و كروموزمها ، درس زندگي و عشق ورزي مي داد و همواره با شوخ طبعي منحصر به فرد و ادبيات خاص خودشان تو را به دنياي سخت و صقيل زيست شناسي رهنمون مي شد و دستت را مي گرفت و قدم به قدم به سمت كشف قوانين بيولوژيكي هدايت مي كرد .
زماني كه من يك دانشجوي سال اولي بودم و در حال فكر كردن به خواستگاري كه به خانه مان آمده بود ، ايشان سركلاس جمله اي گفتند كه هرگز فراموش نخواهم كرد :
با عقلت ازدواج كن تا بعد عاشق شوي و عاشق بماني !
و من اين جمله را به سان نشانه اي از غيب گرفتم و عاقلانه ازدواج كردم و تا به امروز عاشق مانده ام !
استاد عزيزم كه نماد زندگي سراسر عاشقانه ات ، همسرت ،در مراسم كنار تو بود و با افتخار تو را نگاه مي كرد و برايت كف مي زد ، لحظات سرشار از عشقي را برايت آرزومندم و …
و خدانگهدارت باد !
مهرنوش محتشمي









آخرين نظرات