هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘مسافرت’ میباشید.

به من می گویند خانوم چمدان به دست چون همیشه برای سفر آماده ام و خیلی سخت نمی گیرم و هر شرایطی را مثل یک تجربه نگاه می کنم . در نتیجه اغلب اوقات همسفر خوبی هستم و به قول بچه ها پایه مسافرت !
فرقی هم نمی کنه که یه روزه باشه یا چند روزه و تنهایی یا با یک اتوبوس آدم ! در هر حالتی آدم می تونه خوش بگذرونه و تجربه کسب کنه و مهمتر از همه عکس بگیره !
چند روزی که نبودم را در شهر یزد سپری کردم . فکر نمی کردم اینقدر زیبا باشد و پر از محبت . درباره یزد خواهم نوشت

برای من سفر رسیدن به مقصدی از پیش تعیین شده نیست . سفر برای من طی کردن مسیری برای رسیدن به مکانی و بازدید از مکانهایش نیست . سفر برای من همه لحظه های در راه بودن است .تمام لحظه هایی که در راه طی می کنم و همه چیزهایی که می بینم . از جاده و درخت گرفته تا مردمی که در گوشه گوشه این سرزمین بزرگ و عزیز یا تنوعی از رنگ و شکل و لهجه و لباس ،ایرانی هستند و وجه اشتراک مرام همه آنها مهمان نوازی و خونگرمی شان است .
سفر برای من یا مردمی که می بینم معنی دارد . و همیشه در سفر احساس می کنم که همه را دوست دارم . ان پیرمردی که گوشه ای زیر افتاب نشسته تا زنی که با چوب دستی گام بر می دارد اما تند و وقتی سلامش می کنم با دهان بی دندانش با همه صورت می خندد و مرا به خانه اش دعوت می کند .
سفر برای من پر از لحظه های آشنایست و تجلی عاشقانه هایی که با مردم سرزمینم دارم
پ .ن : سفرهای من را می توانید از اینجا و در پرشین بلاگ دنبال کنید
وقتي براي رفتن به بيرون از شيراز برنامه ريزي مي كرديم خيليها مي گفتند كه پاسارگاد چيزي ندارد و راهش دو برابر تخت جمشيد است و فقط يك قبر كوروش است و همين !چقدر خوب شد كه به حرفشان گوش نداديم چون قبر كوروش به اندازه كافي فوق العاده بود كه 138 كيلومتر از شيراز را رانندگي كنيم و ببينيمش !
اما جدا از كوروش و عظمت مقبره اش ، مرد ميانسال آفتاب سوخته اي بود كه كار حفاظت از مقبره را داشت و خطوط عميق چهره اش نشان از سالها ايستادن در زير آفتاب تيز پاسارگاد را داشت و چمشهايي كه بسيار بانفوذ به تو مي دوخت و از عظمت كوروش كبير آنچنان برايت حرف مي زد كه شك نمي كردي كه در تمام آن حوادث تاريخي حضور داشته است !
وقتي به آنجايي رسيد كه گفت : در داخل مقبره كوروش كتيبه اي نصب شده كه روي آن نوشته : اي انساني كه از اينجا مي گذري و اي رهگذر ! بر اين خاك مانده از من بي احترامي نكن كه اين خاك روزي تو را نيز در خواهد گرفت.
اسكندر با خواندن اين نوشته آنچنان متحول مي شود كه مي گويد اگر قبل از به آتش كشيدن تخت جمشيد اين را خوانده بودم هرگز آنرا به آتش نمي كشيدم و دستور مي دهد كه به اين مقبره بي احترامي نشود !
پ.ن: مجسمه انسان بالدار ، كاخ اختصاصي ، زندان سليمان (قبر كمبوجيه ) نيز درمحوطه پاسارگاد است كه ديدنش تجربه اي فوق العاده است !
هميشه دلم مي خواست كه شيراز را ببينم ولي تا چند روز پيش اين اتفاق نيوفتاده بود چون من مي خواستم حتما در ارديبهشت ماه باشد ولي در اين ماه هميشه پرمشغله بودم اما امسال ديگر عزممان را جزم كرديم و به هر قيمتي كه شده از زير بار مسئوليتهاي هميشگي شانه خالي كرده و راهي سفري دو نفره شديم .
هيچوقت فكر نمي كردم كه در شهري كه براي اولين بار است كه مي بينم اينقدر احساس راحتي و آرامش كنم . فضاي شهر پر بود از آرامش خيال و فراغ بال و همه جا ردپايي از موسيقي به گوش مي رسيد ، در رستورانها در بازارها و حتي كوچه پس كوچه ها و… شهر غرق در گل بود و زيبايي و من مبهوت اينهمه شگفتي و احساس جاري در فضا با همسرم حدود 1050 عكس گرفتيم و لحظاتمان را ثبت كرديم …

لطافت خنده ها و چشمان باراني ات را ديدم
هرگز به محبتت پشت نكرده ام كه دوباره
بازگردم…
حالا تنها صداي سكوت را مي شنوم و با دهاني بسته فرياد مي كشم
و بي اشك مي گريم
در شبهاي بي ستاره ، هق هق گريه هايم را نشنيدي؟!…
من كنار توهستم
در قطره هاي باران
در تمام ژاله هاي سحر گاهي بر برگ گل
بر پيشاني شرمگين از گناهي نكرده
من همين جا هستم .
تو فقط چشمهاي خواب آلودت را بگشا
من
همه پنجره ها را خواهم گشود ./
مهرنوش محتشمي




آخرين نظرات