هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘مرگ’ میباشید.

یکی از بزرگترین پشیمانی های زندگی ام که غیر قابل جبران است مربوط آن روزیست که تو در کمارفتی و من نیامدم که ببینمت . نمی دانم دیدنت زیر چادر اکسیژن با آنهمه دستگاهی که می گفتند به تو آویزان است برایم مشکل تر بود یا دیدن صورت آرامت که روی تخت بیمارستان ، برای همیشه ساکت شده بود .
وقتی گفتند که قرار است تکه تکه ات کنند و اعضایت را اهدا کنند دیگر به هیچ وجه دلش را نداشتم که بیایم . می آمدم که پاره پاره شدنت را می دیدم؟ در طاقتم نبود . بیش از توان من بود .
پس نیامدم ولی همیشه این حس پشیمانی را دارم که اگر می آمدم می توانستم ببینمت . برای آخرین بار و با تو خداحافظی کنم . شاید آنوقت رفتنت را باور می کردم و اینقدر در خوابهایم به دنبال زنده بودنت نمی گشتم و نگرانت نبودم . حالا تو رفته ای واز همان زمان بر سر طبقه بالای قبرت دعواست . اینکه چه کسی در قبرت شریک باشد ؟ آنکس که خرید یا آنکس که تو را زایید و یا …
گاهی برای خاتمه این قائله می گویند هر کس که زودتر مرد!!! و در دیدن عزرائیل هم مسابقه می گذارند.
کاش برای همیشه تنها می ماندی و کسی شریک خلوتت نمی شد .
…
پ.ن:در نظر سنجی وبلاگهای برتر بانوان حتما شرکت کنید

صدایشان ر ا می شنوی . پر حرارت و با انرژی در هوای ابری پراگ از رادیو فردا .سعی می کنند که شادت کنند با موسیقی و در جریانت بگذارند با اخبار روز .
و ناگهان مرگ در می زند .
تصادفی ناگهانی جان دو جوان سرزنده و فعال را میگیرد و دیگری را روانه تخت بیمارستان می کند .
خبر تکان دهنده ای بود:
امیر زمانیفر و رزا آژیری در سانحه رانندگی ، دیروز جان خود را از دست دادند و مهین گرجی در اغما به سر می برد .
امیدوارم با بهبودی مهین ، این مصیبت اندکی قابل تحملتر شود .

گاهی وقتها سایه پلید روزمرگیها چنان بر روحت حمله ور می شود که حوصله رویاهایت را هم نداری
و فراموششان می کنی
یکی یکی
و از یاد می بری که رویاهات همه آن چیزی هستند که تو هستی
و بی امید تو هیچ نیستی جز ماشینی از تکرارهای روزمره
پس به خودت بیا قبل از اینکه با بالهای یاس وناامیدی برای همیشه به اوج اندوه سقوط کنی
امسال در سریالهای ماه رمضان ، رضا عطاران در طنزی اجتماعی به سراغ دو مسئله به نوعی تابو و ممنوعه رفته است یعنی مرگ و مرده پرستی ایرانی و اعتیاد و ابعاد مختلفش ( از نگاهی جدید و زاویه ای تازه )و بخصوص تاثیر آن بر روی کودکان!
تا به حال فکر نمی کنم کسی اینقدر جدی و عمیق به مرده پرستی ایرانیها و مراسم عزاداری و رسم هایش پرداخته باشد و با اموات در این قالب شوخی کرده باشد و دورویی و تظاهر های مراسم ختم را به نقد نشسته باشد
ویژگی خاصی که این سریال دارد این است که هم می شود به آن خندید و هم گریست . من خودم وقتی دختر بچه کوچک و باهوش را میبینم که چقدر هم پدرش را دوست دارد و یک قربانی بی گناه و خاموش اعتیاد است گریه ام می گیرد و وقتی علی صادقی ادای نانواها را در می آورد و خودش را بی جهت تکان می دهد ، می خندم .
خلاصه امسال ماه رمضان با بزنگاهی از گریه و خنده همراه است .
در همین رابطه اینجا را هم بخوانید.




آخرين نظرات