هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘مردم شناسی’ می‌باشید.

این دیوانگیست

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است

متنفر باشیم …

این دیوانگیست که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه

یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

این دیوانگیست

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم

بخاطر اینکه

در زندگی با شکست مواجه شده ایم

که از تلاش و کوشش دست بکشیم

بخاطر اینکه

یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

این دیوانگیست …

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند

بخاطر اینکه

یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

این دیوانگیست …

که همه شانس ها را لگدمال کنیم

بخاطر اینکه

در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم

و به یاد داشته باشیم که همیشه …

شانس های دیگری هم هستند

دوستی های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند

نیروهای دیگری هم هستند

و افق های بهتری هم هستند

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم

و همه روزه در انتظار روزی بهتر و

شادتر از روزهای پیش باشیم …

منبع : ناشناس

مهم نیست که کی باشه

مهم نیست که کجای زندگی من باشه

وقتی که می شنوم که میرن

دلم میگیره

مثل مادری که بچه هاش ترکش میکنن

حس درختی رو دارم  که میوه های نورسش با سرمای بی رحمی ، قبل از رسیدن یخ می زنن

حس خاکی که داره ترک می خوره و تیکه تیکه میشه

وقلبی که با رفتن هر معشوقه ای ، پاره پاره میشه

هر پاره ای در گوشه ای

هر پاره ای در غربتی

88/11/8

خیلی از آهنگها هست که زیباست .به خاطرریتم و یا تنظیم فوق العاده اما چیزی که از همه اینها مهمتره به نظر من شعره !

اینکه چه شعری و چه محتوایی داره با اون آهنگ انتقال پیدا می کنه . توی این چند ساله شعرهای نفرینی زیاد شده و و به شکلها و فرمهای مختلف اجرا شده اما از سر بعضیهاش نمیشه به راحتی گذشت و اونو فقط یه موج گذرا دونست . یکی از اینها آهنگ «اینو زدم تا بدونی» از مجید خراطهاست که درپست قبل متن کامل شعر را گذاشتم .

این آهنگ یک نمایش کامله و به خواننده تصویری همراه با جزئیات از یک درگیری رمانتیک رو میده که با میزان خشونت زیادی همراهه.  اجرای این خواننده ، با نمایی از یک سیلی محکم شروع می شه و بعد توضیحاتی درباره این زدن .

علتهایی که مطرح میشه : نامناسب بودن موقع رفتن، راضی نبودن مرد به رفتن ، زدن برای یاداوری اینکه چه کسی مرد و تعیین کننده است ،نشان دادن میزان ناراحتی مرد با کتک زدن ،نشان دادن حرمت خانه ای که خود مرد هم به داغون بودن آن معترف است

و مهمترین قسمت آن در ابیات پایانی است که علت این خشونت را نشان دادن مردی و تربیت کردن طرف مقابل به جرم جواب سربالا دادن می داند.

احساس قدرت و تلاش برای حفظ جایگاه سلطه مطلق حتی با توسل به خشونت در همه ابیات شعر به چشم میخوره و برای اینکه مخاطب او را فرد بی رحمی نداند در لابلای آن حرف از پشیمونی و حتی سرزنش خود در قالب»الهی دستم بشکنه» دیده میشه که به نوعی ترحم برانگیز هم باشه و شنونده با آن همراهی کنه .

به احتمال خیلی زیاد سراینده شعر خود آقای مجید خراطها نیست اما اجرای پر احساس و صدای سوزناک در تاثیرگذاری شعر به شدت خودش را نشان می دهد .

این تحلیل محتوای سریع و گذرا و بدون وارد شدن به ابعاد قضیه ؛ فقط با این هدف نوشته شد که کمی به چیزهایی که می شنویم و ممکنه تحت تاثیرشون قرار بگیریم بیشتر فکر کنیم .

شعرهایی که زیر لب می خونیم و یا زمزمه هایی که داریم و موسیقی که حتی موقع رانندگی می شنویم .

همیشه مراقب دریافتهامون باشیم  چون این تصویرها ممکنه در اثر تکرار به واقعیت دربیان و حداقل اونهایی رو که در کنترل خودمونه ، درست انتخاب کنیم .

بازی قدرت

لازم نیست کارشناس فوتبال باشی یا هوادار تیم خاصی که متوجه بعضی کارها بشی و یا از بعضیهاشون برنجی .

دیروز تو بازی تیم استیل آذین و پرسپولیس ، وقتی که تیم استیل آذین گل زد ، زننده گل به طرف حمید استیلی مربی تیم رفت و او را با شوق در آغوش کشید ولی او حتی لبخند هم نزد . البته گزارشگر بازی یعنی عادل فردوسی پور گفت که نمی خنده ولی درونش غوغاست ! شاید می خواست بگه که از اینکه به تیمی گل زده که خودشو متعلق به اون می دونه خوشحال نیست ولی تکلیف کسانی که هوادار استیل آذین هستند و بازیکنان این تیم که دلشون واسه تیمشون می تپه چیه ؟

مشاهدات میدانی من به اینجا ختم نشد چون لحظات آخر بازی یک نمایش قدرت کامل بود . وقتی مسعود مرادی با وجود تموم شدن وقت قانونی بازی سوت پایان را نزد و واستپ سینه علی کریمی را در یک اقدام ناباورانه ، هند اعلام کرد و بعد او را اخراج کرد و باعث شد یک بازی تموم شده توی ثانیه های آخر چنان به خشونت آمیخته بشه که شیث رضایی که همیشه خودش محور درگیری ها و حاشیه هاست بشه میدون دار و سعی کنه که کسی داور رو نزنه و کتک کاری پیش نیاد! بعد هم علی کریمی موقع خروج از بازی پیرهن تیمی رو که براش بازی می کنه و قرارداد داره با حالتی بسیار زشت و زننده دربیاره و به پشت سرش پرت کنه و زیر اون پیراهن تیم پرسپولیس  را پوشیده باشه که نمی دونم با این کاری چی رو به کی نشون بده !

من فقط بی ادبی و بی حرمتی دیدم و اگر جزو  مسئولان استیل آذین بودم بلافاصله علی کریمی و حمید استیلی رو اخراج می کردم ! بازم می گم فوتبالی نیستم ولی فکر کنم بدیهی ترین و ابتدائی ترین اصل بودن در یک تیم حرمت گذاشتن به اون تیمه و این رفتارها سرشار بود از توهین و تحقیر استیل اذین !

چادرش را محکم در زیر گلویش گرفته بود . با وجود گرمای هوا حتی در داخل سالن هم آن را شل نکرد . مدتی یا تردید گوشه ای ایستاد .

شاید این حضور آرامش باعث شد که در شلوغی سالن متوجه او بشوم  و در حالیکه مشغول کوتاه کردن موی مشتری  بودم به او نیم نگاهی داشته باشم .

بعد از لحظاتی با صدایی آهسته از مسئول پذیرش آرایشگاه پرسید : می خوام موهامو برام بپیچید و سشوار بکشید . چقدر میشه ؟

مدیر آرایشگاه همیشه می گفت هیچ وقت به مشتری اول کار قیمت ندید . بعضی از سالنها برای رقابت با آرایشگاههای دیگه جاسوس می فرستن تا از قیمتهاشون سر در بیارن .

برای همین در جواب شنید : باید موهاتو ببینم عزیزم .

زن اصرار کرد : حالا تقریبا چقدر میشه ؟

با پایبندی به اصول  ، مسئول پذیرش همچنان پافشاری کرد که : آخه عزیزم باید ببینم که موهات حجیمه یا بلنده ؟ اینجوری که نمیشه

زن خیس از عرق دست کرد داخل کیفش و کلاه گیس به هم ریخته اش را بیرون  آورد و گفت : برای درست کردن این چقدر میگیرید ؟

مسئول پذیرش خشکش زده بود . به زن جوان که مستاصل وسط سالن ایستاده بود نزدیک شدم و کلاه گیس را از دستش گرفتم و گفتم :

تا دوساعت دیگه برات آمادش می کنم .

گفت : پولش چقدر میشه ؟

لبخندی زدم و گفتم : دفعه اول مهمون خودمی از دفعه های بعد باهات حساب می کنم

چشمهای هراسانش لحظه ای برق زد و زیر لب تشکری کرد و گفت : پس عصری میام دنبالش

چادرش را محکمتراز قبل زیر گلوش گرفت و از در بیرون رفت .

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.