هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘مترو’ می‌باشید.

8989

زیاد شده اند . اوایل اینقدر نبودند و یا حداقل اینقدر متنوع نبودند . . چند سال پیش امکان نداشت که با زنی دست فروش روبرو شوید . یادم است که وقتی یکی پیدا شد که طرفهای جمهوری سیگار می فروخت ، یک گزارش درباره آن در روزنامه چاپ شد و اینکه چقدر مجبور است و چقدر دلش نمی خواهد اینکار را انجام دهد و چقدر مردم نگاهش می کنند چون یک زن است و …اما حالا همه جا هستند . از مترو گرفته که گاهی به ازای هر 3 مسافر یک فروشنده هست تا خیابانها… اما انگار دیگه دیده نمی شوند . انگار دیگه بد نیستند . انگار دیگه اهمیت ندارد که یک زن حتی جوان ، حتی با بچه کوچکی که دارد شیرش می دهد ، حتی با صورتهایی که از فشار زندگی در هم رفته کنار خیابان بایستد و بساط پارچه ای اش را پهن کند و در آن چیزی بریزد و بفروشد .

حرف من اوضاع بد اقتصادی که همه کمابیش با آن درگیریم نیست . حرف من این است که چقدر زود عادت می کنیم به منظره های جدید اجتماعمان و چقدر برایمان عبور از کنار دستهای خالیشان راحت است !

پ.ن 1: مطالب مرتبط با این موضوع

مصاحبه با دختر کبریت فروش در 50 متر زیر زمین

مترو فروشگاه زیر زمینی

امامزاده مترو

مترو

مشاهدات اعجاب انگيز من در مترو منحصر به خيل دختران كبريت فروش در فروشگاه زيرزميني نمي شود بلكه هر روز پديده اي جديدتر و عجيب تر مي بينم ! مشاهده روز گذشته من زني بود كه در مترو دست فروشي مي كرد و نمي دانم چه شد كه ناگهان سر درددلش باز شد و خيلي سريع قصه پر غصه زندگيش را براي زنهايي كه دوره اش كرده بودند ، گفت . گفت كه روي پاي خودش ايستاده و كار مي كند و افتخار هم مي كند كه خرج خودش و دختر معلولش را در مي آورد كه سالهاست گوشه خانه افتاده و بايد او را كول كند و به دستشويي گوشه حياط ببرد و مستاجر است و بيوه و…

در اين فكر بودم كه از او اسمي و يا آدرسي بگيرم تا از طريق ارگانهايي كه مي شناسم معرفي اش كنم تا تحت پوشش قرار بگيرد كه…

كه عكس دختر معلولش را كه قاب گرفته بود از داخل ساكش در آورد و به زنها نشان داد و گفت كه دست به دست كنند و ببينند و اينكه اين دختر خيلي معصوم است و نفسش حق است و تا به حال خيلي از خانمها در مترو برايش نذر كرده اند و حاجت گرفته اند و بعد مرتب برايش نذر مي كنند و پولش را به مادرش مي دهند تا خرج او كند و…

ديگر جلو نرفتم ! خدا را شكر كردم كه مترو هم صاحب امامزاده شد و ديگر در قطار زيرزميني هم مي توان نذر كرد و حاجت گرفت !!!

97156541.jpg

امان از وقتي كه بنزين نداشته باشي و بخواهي با وسايل حمل و نقل عمومي بيرون بروي !!

بايد جيبهايت را پراز پول كني و اميدوار باشي كه تا برگشت به خانه كم نياوري ! خوب آخر هيچ حساب و كتابي ندارد ! كرايه مسير مستقيم از 100 تومان تا 250 تومان متغيير است ! اتوبوسهايي كه سالهاي سال يك مسير پر رفت و آمد را داشتند در اوايل مهر ماه يك مرتبه برداشته مي شود و بليط هايي كه خريده اي در جيبت باد مي كند ، و در راستاي ارتقاي حمل و نقل عمومي و امكانات رفاهي در پاييز ، كرايه مترو از 150 تومان به 200 تومان تغيير مي كند و…

نمي دونم چه خبره ؟! چرا مردم فشار گراني را به يكديگر وارد مي كنند و پول از جيب يكديگر در مياورند ! اين دور ادامه پيدا مي كند تا برسد به جيبي كه نمي تواند از دستش استفاده كند چون بايد منتظر دست دولت باشد ! فشار اين قشر آسيب پذير را نابود خواهد كرد ! من صداي خرد شدنشان را خيلي وقت است كه مي شنوم !!

6h6mt5i.jpg

امروزه تنها تر شديم . خيلي تنها تر . قبل تر ها قبل از همه گير شدن موبايل ، وقتي بيرون بودي به مردم نگاه مي كردي . گاهي وقتها با يه لبخند سردرد دلت بازمي شد و براي نفر بغل دستيت در مدت رسيدن به ايستگاه بعدي حرف مي زدي. مهم نبود كه وقتي به ايستگاه برسي پياده بشه و بره و هيچ وقت ديگه نبينيش . مهم اين بود كه حرف زدي . هرچند با يه ناشناس.

ولي اين روزا همه يه موبايل دستشونه كه هم بغل دستيشونه و هم سنگ صبورشون و هم همراهشون . من از اون دسته آدمايي نيستم كه مي گويند مرگ بر تكنولوژي و يا همش مي گن ياد قديما بخير . نه . اصلا . فقط يه وقتا دلم مي گيره . دوست دارم مردم به جاي زل زدن به صفحه كوچيك موبايلشون به صورتهاي همديگه نگاه كنن. به جاي ارسال smsهاي پي در پي ، يه توجهي به آدمها يي كه كنارشون نشستن بكنن . با همديگه ارتباط برقرار بكنن . هر چند كوتاه . هر چند ساده .

اين روزا اگه گذرتون به مترو افتاد ، البته نه در ساعتها خيلي شلوغ ، يه نگاهي به صندلي هاي انتظار بندازين . مردمي كه نشستن رو ببينين .

همه يكي در ميان نشسته اند . اگر شما با وجود صندلي هاي خالي برويد ودقيقا صندلي چسبيده به يك نفر را براي نشستن انتخاب كنيد ، انگار كاري غير عادي انجام داده ايد و احساس مي كنيد كه او متعجب و يا معذب شده است ، چرا كه با وجود آنهمه صندلي خالي اين كار زياد پسنديده نيست .

امروز ، نه تنها دلهايمان خالي است بلكه صندلي هاي كنارمان هم خاليست .

ولي اين حقيقت ساده را از ياد برده ايم كه صندلي هاي خالي همه شبيه يكديگرند …

كبريت فروشاز شانس من اينبار سوار واگني شدم كه در آن هم دختر كبريت فروش بود و هم يك صندلي خالي در كنارش. پس فرصت را غنيمت شمردم و در كنارش نشستم . معمولا هيچ وقت مترو اينقدر خلوت نيست . دختر كبريت فروش ( يعني بانوي محترمي كه در مترو مشغول فروختن اجناس است ) به نظر پنجاه ساله مي آمد. چند تا از لباسهايش را ديدم و يكتيشرت 1500 توماني ازش خريدم و گفتم : كاش جنس كمتري بياريد . اين كيسه هاي بزرگ حتما خيلي سنگين است ؟ خنده تلخي كرد و گفت : كشيدن بار زندگي بر دوش سخت تر است . دوباره پرسيدم : تا حالا بهتون گير ندادن؟

انگار سر درد دلش باز شد : چرا مادر . بعضي از كاركنان مترو خيلي آدمن و حتي كمكم مي كنن ولي چند بار جنسامو توقيف كردن و بهم اجازه ندان كه سوار واگنها بشم . ولي من ميام آخه زندگي خرج داره . من هم دارم كار مي كنم . دزدي كه نمي كنم . زحمت مي كشم . از 8 صبح تا 9 شب اين پايين تو متروام و از اين قطار به اون قطار…

صدايش بالا رفته بود . بقيه خانمها هم نگاهمان مي كردند و بعضي نيز در بحث شركت كردند . ميان همه گفتگوها ، حرف يك پيرزن رويم تاثير گذاشت : تو نبايد خجالت بكشي اونايي بايد خجالت بكشن كه حرف از عدالت مي زنن و اين وضعو براي مردم درست كردن. وگرنه كار كه عار نيست …

از قطار پياده شدم . كاش عدالت زودتر به داد دختران كبريت فروش برسد …

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.