هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘فصل امتحانات’ می‌باشید.

شادی

امتحاناتم آنقدر سخت و آنقدر طولانی شده بود که فکر نمی کردم روزی تمام شود .روز آخر اکثر همکلاسی ها می گفتند که ناراحتند و دلشان نمی خواهد که تمام شود و دیگر همدیگر را نبینند . می گفتند که چقدر زود این دو سال گذشت و …

اما من خوشحال بودم. آنقدر که نمی شد شادمانی ام را پنهان کنم . من از اینکه درسم تمام شده است خوشحالم و روزی که از پایان نامه ام هم دفاع کنم بسیار خوشبخت تر خواهم شد . کارشناسی ارشد برای من پلی است برای رسیدن به اهدافم نه جایی برای ماندن ! به همه گفتم که خوشحالم تمام می شود . فکر کنم مر ا بی رحم فرض کردند و یا بی عاطفه اما هر کار می کردم برق شادی نگاهم را نمی توانستم پنهان کنم . دلم می خواست توی حیاط دانشگاه جیغ بکشم و بگم :

هورااااااا! ارشد هم تمام شد !!!!

وقتی به سراغت میاد که منتظرش نیستی ! وقتی که داری برای یک مهمانی مهم آماده می شوی تا در عروسی آشنایی نزدیک ، شرکت کنی . وقتی دنبال لباست رفتی و از دست خیاط بد قولت ناراحتی و از اینکه چین پایین لباست درست روی تنت نمیشیند  ، کفری شدی .وقتی که آرایشگر همیشگیت به مسافرت رفته  و نمی دانی که باید آرایش موهایت را به چه کسی بسپاری و…

وقتی که درگیر هزار و یک مزخرف دیگر هستی و عصبانی از دست عالم و آدم که چرا کارهایشان را درست انجام نمی دهند و بعد…

زنگ تلفن…

و خبر مرگ ناگهانی همکلاسی ات بر اثر سکته مغزی در 28 سالگی در جلسه اول کلاسهای ترم تابستان !

گوشی از دستم افتاد

اشک امانم را برید . درست است که در اصل همکلاسی خواهرم بود اما دیده بودمش و تنها خاطره ای که از او داشتم این بود که وقتی جلو تر از ما در صبح زود در صف مینیبوس ها ایستاده بود به محض سوار شدن قرآنش را درآورد و شروع به خواندن کرد !

این صحنه مرتب جلوی چشمم میاید .

خیلی جوان بود خیلی…

برای رفتنش زود بود

در تشییع جنازه اش شنیدم که آرزویش مردن در جوانی بوده

نفهمیدم چرا؟

و هرگز هیچ کس نخواهد فهمید که چرا!

دکمه های کیبوردکم خیس شده اند…

از خودم بیزار شده ام…

دلم برای کسی که فقط یکبار دیدمش تنگ شده

گریه دیگر امانم نمی دهد …..

 سرما

بله حقيقت دارد ! سرما كانون زندگي من را كه از هم پاشيد ! بعد از آخرين پستم كه در آن دعا كردم گاز ايران را قطع كنند و ما را راحت ! نمي دانم مرغ آمين بالاي سرم بود و يا مستجاب الدعوه هستم و خودم خبر ندارم و يا….

نمي دانم ! فقط مي دانم كه شوفاژخانه مان به دليل نامعلومي پكيد و همه جا يخ زد ! ما هم شبانه به خانه پدريمان كوچ كرديم و در آنجا رحل اقامت گزيديم ! اما آقاي همسر به دليل نياز به اينترنت ADSL و فراهم نبودن امكان آن  نيامدند  و در نتيجه سرما كانون خانواده  مان را از هم پاشيد ! الان هم براي تعويض لباس و برداشتن كتاب و دفتر هايم آمدم و سري زدم و خواستم گزارشي از وضع و حالم بدهم و خواهرانه نصيحتتان كنم كه مواظب دعاهايتان و تيتر هاي مطالبتان باشيد كه بدجوري كار مي دهد دستتان !

برف

خسته شدم ! از بس لباس پوشيدم و اخبار گوش دادم ! به اندازه همه زندگي ام شبكه خبر را ديدم ! هر يك ربع يك بار روي شوفاژ دست گذاشتم تا ببينم كه هنوز گرم است يا…

مسخره ترين چيز در اين بين اين است كه ما از نظر ذخاير گازي رتبه دوم را در جهان داريم ! پس چرا بايد هموطنانمان از شدت سرما يخ بزنند و با بارش برف ، همه چيز تعطيل شود و اين در حالي است كه يك روز تعطيلي كشور خسارت زيادي به افتصاد مي زند و …

چند تا از دوستان دانشگاهي ام در استان گلستان هستند و مي گويند كه سه روز گذشته آب و برق و تلفنهايشان هم قطع بود !

جالب اينكه مرتب مي گويند كه درجه شوفاژخانه هايتان را پايين بياريد و ديشب شنيدم كه مي گفتند درجه را روي 45 تنظيم كنيد و اين در حاليست كه در تابستان و فقط براي داشتن آب گرم بايد درجه روي 60 باشد !!

من يك فكر عالي و يك راهكار موثر دارم : گازهمه ايران را قطع كنيد و با نرخي چند برابر به روسيه بفروشيد ! بعد كه هوا گرم شد با هر كه باقي مانده بود كه يقينا از يك نژاد برتر و مقاومتر و مرفه تر است ،‌ ايران جديدي بسازيد و به اين ترتيب ديگر نگران جمعيت و افزايش آن نيز نخواهيد بود !

پ.ن: اين روزها مردم شوخ طبعمان اس ام اسهاي زيادي ساختند كه خنده دار ترين انها براي من اين بود :

به دليل بارش شديد برف و يخبندان و مصادف شدن با ايام محرم و دهه فجر و در انتها عيد نوروز ، مملكت تا ارديبهشت ماه تعطيل مي باشد!!!!!!!

 زمان

ارزش يك سال را دانش آموزي كه مردود شده ميداند .

ارزش يك ماه را مادري كه فرزندي نارس به دنيا آورده ،‌مي داند .

ارزش يك هفته را سردبير يك هفته نامه مي داند .

ارزش يك ساعت را عاشقي كه انتظار معشوق را مي كشد ،

ارزش يك دقيقه را شخصي كه از قطار جا مانده ،

و ارزش يك ثانيه را آنكه از تصادفي مرگبار جان به در برده ،‌مي داند .

واكنون فصل امتحانات است و ميخواهم در درسهايم موفق شوم ! براي همين نمي توانم به كسي سر بزنم ولي سعي مي كنم كه همچنان بنويسم و ممنون مي شوم كه با كامنتهايتان مرا دلگرم كنيد !

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.