هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘عقايد’ میباشید.

گاهی وقتها سایه پلید روزمرگیها چنان بر روحت حمله ور می شود که حوصله رویاهایت را هم نداری
و فراموششان می کنی
یکی یکی
و از یاد می بری که رویاهات همه آن چیزی هستند که تو هستی
و بی امید تو هیچ نیستی جز ماشینی از تکرارهای روزمره
پس به خودت بیا قبل از اینکه با بالهای یاس وناامیدی برای همیشه به اوج اندوه سقوط کنی
گفتيم كه اين عالم وارسته يعني امام محمد غزالي زنان را به حيوانات تشبيه مي كند و حالا توضيحات ايشان :
«خوك: زني كه به خوي خوك بود خوردن و شكستن داند و شكم آكندن و باك ندارد هر جا كه رود و غم دين و نماز و روزه نخورد و تفكر مرگ و قيامت و ثواب و عقاب و و عد و وعيد و امر و نهي نكند و غافل بود از خشنودي و خشم خداي و نگاه داشتن فرزندان و ادب كردن ايشان و علم قرآن و ادب آموختن و هميشه پليد جامه بود و بوي ناخوش آيند ازو .»
«كپي ( بوزينه ) : همت او جامه هاي گوناگون پوشيدن بود سبز و سرخ و زرد و پيرايه ها و كوهر و مرواريد و زرو سيم . و فخر كردن بر همشيرگان خويش و خويشتن را جاي ساختن پيش شوهر و باشد كه سر وي نه چنان بود كه مي نمايد .»
«سگ : و آن كه به خوبي سگ ماند آن است كه هر وقتي شوي با وي سخن گويد بر وي جهد و بانگ برو زند و جنگ كند مانند سگ . و چون كيسه شوي پر سيم و زر بيند و خانه پر نعمت چون ميوه و گندم و گوشت و آنچه بدين ماند ، شوي را كرامت كند و گويد : جانم فداي تو باد و حق تعالي مكروه تو مرا منماياد و مرگ من پيش از تو باد و چون حال بر خلاف اين بود ، همچون سگ به روي شوهر اندر جهد و دشنام دهد و حسب و نسب او را بنكوهد و بيرونش كند و گويد تو درويشي و آن روز البته خاموش نشود .»
«استر : و آن زن كه خوي استرد دارد تند و حرون بود همچون استر كه بر پل بايستد و نرود و هر چندش مي زني و اين زن همچنان ستيزه كار بود و خود راي و معجب بود .»
«كژدم: و آن زن كه خوي كژدم دارد به خانه همسايگان گردد و غمازي كند و سخن ايشان شنود تا يك ديگران را به جنگ افكند و بياغالد تا عداوت و بغض اندر ميان ايشان افتد و فتنه انگيزد همچون كژدم كه هر جا مي رسد نيش مي زند و نترسد.»
«موش :و زني كه خوي موش دارد دزد بود و از كيسه شوي بدزدد. به خانه همسايگان برد و گندم و جو و آرد و مانند آن بدزددو زنان ريسمان ريش را دهد .»
«كبوتر : و زني كه خوي كبوتر دارد همه روزه مي گردد و هيچ نيارامد و شوهر را همي گويد كه كجا مي روي و از جا مي آيي و با زني ديگر سر داري و با من يكدل و مهربان نيستي و آن نه از مهرباني گويد .»
«روباه : او شوي را از خانه بيرون كند و هر چه بايد بخورد و بخسبد و خويشتن را بيمار سازد و چون شوهر از در درآيد به جنگ آغازد كه چرا مرا در خانه بيمار و تنها بگذاشتي .»
غزالي در اين كتاب خوي زنان مار صفت را توصيف نكرده اما از ساير توصيفات مي توان فهميد كه درباره اش چه فكر مي كرده است و اما گونه زن آرماني غزالي زني است كه انرا با خوي گوسفند توصيف مي كند :
«و زني كه خوي گوسفند دارد مبارك بود همچون گوسفند كه اندر همه چيزهاي وي منفعت يابي، زن نيك هم چنين با منفعت بود و بر اهل و همسايگان رحيم بود و بر خان و مان و فرزندان خويش مشفق و مهربان بود و طاعت دارد خداي را جل جلاله «

ديگر اعتماد به پزشكان ونتايج تحقيقاتشان واقعا مشكل شده ! هر روز يك حرفي ميزنند و هر لحظه نظرشان تغيير مي كند !
مثلا درباره همين روغن ! يك روز در مدح روغن مايع سخنراني مي كنند يك روز در ستايش روغن جامد و روز ديگر در تقدير از شعور گذشتگان و روغن حيواني اصل و فوايدش ! و با چاي و قهوه ! يك روز سرطانزاست و روز ديگر احتمال ابتلا به انواع سرطانها و سكته ها را كاهش مي دهد ! در همه انواع رژيمهاي لاغري شكلات را ممنوع مي كنند و از مضراتش براي دندان و ابتلا به ديابت و چربي و كلسترول حرف مي زنند و فردايش از فوايد شكلات در كاهش ابتلا به حمله قلبي داد سخن مي رانند !
نه ! واقعا شما بگيد ! آدم درباره اين پزشكان چه فكر مي كند ؟ تنها فكري به ذهن مي آيد اين است كه اينها يك روز از كارخانه روغن مايع پول مي گيرند و يك روز از روغن نباتي !
پ . ن : ياد داستان آسيابان و پسر و خرش افتادم !

در زندگي ترسهايي است كه مثل خوره روح آدم را مي خورد . خيلي حرفها هست كه دلم مي خواهد بزنم . خيلي چيزها هست كه مي خواهم بنويسم . راجع به خيلي چيزها مي خواهم نظر خود را بگويم ولي…
ولي مي ترسم . و اين ترسي است كه يه خاطرش مسخره هم شده ام!
حسرت احمقانه اي است اينكه بتواني پشت كامپيوترت بنشيني و بنويسي از هر چه كه مي خواهي !!! بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ! نه ترس از سانسور و نه ف ي ل تر شدن و نه دستگيري ونه و…
اما من اميدوارم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد . پس مينوسم و همه را براي آنروز رويايي save خواهم كرد !
اشتباهي كه اكثر زنها در زندگي مي كنند به نظر من اينجاست ! جايي كه مرزها از مو هم باريكتر است ! جايي كه رفتار مادرانه و همسرانه و حتي بچه گانه با هم قاطي مي شود. از ديدگاه خود من خانمها به چهار دسته زير تقسيم مي شوند :
1- بعضي از خانمها فقط هميشه در حال تر و خشك كردن شوهرانشان هستند و به غذا و لباس او و تميزي و نظافت خانه و زندگيشان مي رسند ووقتي براي چيز ديگري نمي گذارند يعني نمي ماند كه بگذارند و اينها هستند كه بوي قرمه سبزي مي دهند !
2- بعضي خانمها هم متعلق به بيرون هستند و ديگران ! به همه غير از شوهرشان ! اكثرا شاغلند و دختران خيلي خوبي براي والدينشان هستند در سختي هاي زندگي مي شود روي كمكشان حساب كرد اما فاقد هر نوع ظرافت زنانه اي هستند . نه اينكه زيبا نباشند ، نه ، ولي سردند مثل يك تكه يخ و همواره پيامي ازآنها صاتع مي شود كه به من نزديك نشويد !
3- برخي هم روزگار مي گذرانند و شوهرشان را با بقيه قسمت مي كنند تا فشاري بهشان نيايد و اكثرا خانه مادرانشان و يا مادر شوهرانشان هستند و در جمع هاي فاميلي به سر مي برند تا متوجه خلا هايشان نشوند و اگر مسافرتي هم بروند تا تعداد به حد نصاب بالاي 10 نفر نرسد به آنها خوش نمي گذرد !
4- و زني كه سعي كند حد ميانه همه اين صفات را داشته باشد ، اما نه كلفت باشد و نه رفتار مردانه داشته باشد ، نه آويزان شوهرش باشد و نه همسرش ر ا به دنبال خود بكشد ، زني كه بشود در كنارش احساس شخصيت كرد و شانه به شانه اش گام برداشت و به حضور و وجود و بودن با او افتخار كرد !



آخرين نظرات