هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘عشق مجازی’ می‌باشید.

گرفتاریهای زندگی گاهی وقتها آدمها رو از هم دور میکنه و حتی با اینکه توی یک شهر زندگی میکنی، اما فرصت نمیکنی که دیداری تازه کنی..

بالاخره بعد از یک سال دیدمش.دختری فوق العاده حساس و دل نازک و رومانتیک بود . البته تا پارسال! وقتی به هم رسیدیم احساس کردم که متفاوت شده ! گفتم خیلی عوض شدی! گفت حالا کجاشو دیدی! تا کجای جریان من رو میدونستی؟

گفتم تا اونجایی که عاشق شده بودی و داشتی از غم فراق میسوختی

زد زیر خنده ! اونقدر بلند که همه  برگشتنو بهمون نگاه کردن.

-آره خیلی احمق بودم..فکر میکردم که عاشق شدم ..وقتی بهم بی وفایی کرد و ولم کرد و رفت  و حتی خداحافظی هم نکرد، خیلی داغون شدم البته میگفت بخاطر صلاح من اینکارو میکنه ولی اینا همش شرو وره! آدما سعی میکنن که به خودخواهیشون و یا شکستهاشون رنگی از ایثار بدن ! به هر حال خیلی حالم بد بود ..دلم نمیخواست کسی رو ببینم و یا کاری بکنم..فقط دوست داشتم توی خاطراتش غرق بشم ..میرفتم توی کافه هایی که با هم رفته بودیم ..جاهایی که با هم قدم زده بودیم ..هی خاطراتشو مرور میکردم ..کارو زندگیم شده بود همین !

-خوب بعدش چیشد ؟ آخه الان اصلا اینطوری به نظر نمیای؟

-چند ماهی به همین حال بودم تا اینکه یه روز فکری به ذهنم رسید..دیدم دارم غرق این خاطره ها میشم و همه جا فقط اونو میبینم ،حالا اگر این خاطره ها متعدد بشه ، چطوری میشه؟

-عین آدم حرف بزن ببینم چی میگی ؟

-میبینم که مشتاق شدی! ببین من اومدم یه کاری کردم ..مثلا کافه ای که همیشه با هم میرفتیم رو با یکی دیگه رفتم.فروشگاهی که توش باهم خرید کرده بودیم رو با کس دیگه ای رفتم ، تئاتری که دوست داشت رو با یه پسر دیگه ! اینجوری دیگه این مکانها منو فقط یاد اون نمی انداخت چون با کسای دیگه هم رفته بودم و بتدریج وقتی از این حس که همه چیزم رو با اون گذروندم در اومدم و خاطره های خوش دیگه ای هم ساختم ، حالم بهتر شد

-یعنی در واقع یه مخلوط کن روشن کردی و اونو با یه عالمه آدم دیگه  ریختی توش ! دکمه رو زدی و نتیجه معجونی شد که توش هیچ کس متمایز نبود!

-دقیقا! افرین مهرنوش! این مخلوط کن بدجوری نتیجه میده ..الان حالم فوق العاده عالیه

-خوب حالا اینهمه آدم ور از کجا آوردی شیطون ؟

:)

در تاکسی کنارم نشسته! سی ساله به نظر میرسد با صدایی وسوسه انگیز. آرام حرف میزند ولی در سکوت کامل اتومبیل و گوشهای تیز من به راحتی صدایش شنیده میشود .

نیازی به هوش در حد متوسط هم نیست که بفهمی مخاطبش زنیست که دارد ناز  میکند و او با انواع فوت و فنهای مردانه سعی دارد که موافقتش را جلب کند:

«وای نمیدونی که بی تو به من چی میگذری ..اگه بدونی تو دل من چه خبره ..وقتی هستی با تو توی بهشتم ولی امان از وقتی که نیستی ..من دیوونه میشم ..من میدونم که تو میفهمی من چی میگم ..اگر تو بخوای هیچی نمیتونه جلودار من بشه ..من همه کار میکنم ..فقط تو باش..هرچی تو بگی من همون کارو میکنم ..»

ناخواسته لبخند میزنم و او متوجه لبخند من میشود ولی همچنان به نازکشی اش ادامه میدهد.زنی که در انتهای تاکسی نشسته میخواهد پیاده شود و من و او هم باید از ماشین بیرون بیاییم. کیفش را در دست میگیرد و گوشی را با شانه اش نگه میدارد و حتی در لحنش هیچ تغییری ایجاد نمیشود .من اشاره میکنم که زودتر پیاده میشوم و او اول سوار میشود .حالا راحت تر نشسته و نظری هم به من دارد که دیگر بطور واضح و مشتاق به حرفهایش گوش میدهم.انگار دختر سرسختیست و با هیچ حرفی راضی نمیشود ..رو به من میکند و شانه هایش را بالا میاندازد و مستاصل نگاهم میکند.با اشاره و صدایی بسیار آرام میگویم:بگو باشه! هرجور تو راحتی ! اصرار نکن !

لحظه ای مکث میکند و بعد حرفهای مرا تکرار میکند .چند لحظه سکوت میشود و بعد:

«ازت ممنونم..یه آسمون ممنونم که قبول کردی ..من عاشقتم..پس شب میبینمت عزیز دلم «

تلفن را که قطع میکند با همان هیجان از من تشکر میکند .من اماصورتم را به سمت شیشه گرفته ام ..برنمیگردم و نگاهش نمیکنم..نمیخواهم خیسی چشمانم را ببیند..

دلم به حال دخترک، عجیب میسوزد..

11-9-89

داستان کتاب معروف چه کسی پنیر مرا جابجا کرد را همه یا خوانده ایم یا شنیده ایم . اینکه پنیری می گندد اما همچنان موش, امیدش به اوست و متوجه تغییرات و جابجایی پنیر و یا حتی گندیدن و بوی عفونتش نمی شود .

این داستان قابلیت این را دارد که به اندازه همه زندگیمان بزرگ شود ! حتی به مرزها و روابطمان نیز میتواند گسترش یابد. گاهی وقتها به کسی چسبیده ایم ! به زور! و هی سعی می کنیم که خودمان را قانع کنیم که همه چیز درست می شود و یا دوستمان دارد و ابراز بلد نیست و یا تحت این شرایط است که رفتارش این شکلی شده و …

اما!

گاهی وقتها بعضی از آدمها برای ما حکم پنیر گندیده را دارند ! کپک زده اند و تمام شده اند ! این اصلا به این معنی نیست که آنها آدمهای خوبی نباشند ! نه ! بلکه در زندگی ما دیگر جایی ندارند!

گاهی بیرحمانه به نظر می رسد و یا حتی خودخواهی محض ! اما در واقع دیر یا زود ما چاره ای جز پذیرش این گندیدگی نداریم !

باید از زل زدن ناامیدانه به این عفونت مجسم دست برداریم .باید همه امیدهای واهی را دور بریزیم . باید دور بزنیم و راه دیگری را در لابیرنت زندگی در پیش بگیریم. شاید در جای دیگری فرد بهتر و موثرتری انتظارمان را می کشد .

باید دور بزنیم و دل بکنیم از آدمهایی که دیگر مال ما نیستند !

حالا به هر دلیلی!

قلب شکسته

این روزا آدما تنهاتر از همیشه شدن و امیدهاشون به آسانی پرپر شدن یک قاصدک، به هوا میره و نابود میشه

این روزا آدما خیلی حساس تر شدن

و دلاشون شکستنی تر،از بسکه مدام؛ ترک برداشته

این روزا رعایت حال بقیه رو کردن ، سخت تر از قبله چون باید از روی کوهی از خودخواهی و منفعت طلبی بگذریم  اما توکه داری با لبخندی گوشه لبت این متن رو می خونی، آره با توام !

فقط خود تو که خوب می دونی که چقدر لازم بود که باشی در لحظه ای که نبودی و جای خالیت، رنج نبودنت ، تحمل بی اعتناییت به حال من ، بی محلی ساده و ساکتت، و فکر کردن به خودت و چیزی که برات آسون تره …

آره ! مثل همیشه تو بی اعتنایی رو انتخاب کردی و سکوت و اینکه غیبت بزنه اونم دقیقا زمانی که بهت احتیاج داشتم …قرار نبود برام کاری بکنی …قرار نبود چیزی رو تحمل بکنی  یا حتی منو ببینی…فقط حس اینکه هستی در کنارم حتی دور از من ، برای آروم شدن غوغای ذهنیم که می گفتی  نگرانشی ، کافی بود

همیشه نبودن و رفتن و دردسترس نبودن و گرفتار مشغله ها بودن و بهتر از همه؛ ندونستن اینکه واقعا باید چیکار می کردی !!! از همه چیز آسونتره !

و تو راحت ترین راه رو انتخاب کردی و حق هم داری ! هیچ کس تو دنیا نمیتونه به تو خرده بگیره یا سرزنشت کنه ! فقط نمیدونم چرا هی دارم به این فکر میکنم که چقدر خوب میشه که دیگه مایه مباهات و افتخاری که تو می گفتی نباشم ! و  مهمتر اینکه چرا دارم چیزیو می نویسم که هیچ اثری و کوچکترین اثری روی تو نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن: تیتر برگرفته از یکی از شعرهای سید علی صالحی است !

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.