هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘طلاق’ می‌باشید.

داستان کتاب معروف چه کسی پنیر مرا جابجا کرد را همه یا خوانده ایم یا شنیده ایم . اینکه پنیری می گندد اما همچنان موش, امیدش به اوست و متوجه تغییرات و جابجایی پنیر و یا حتی گندیدن و بوی عفونتش نمی شود .

این داستان قابلیت این را دارد که به اندازه همه زندگیمان بزرگ شود ! حتی به مرزها و روابطمان نیز میتواند گسترش یابد. گاهی وقتها به کسی چسبیده ایم ! به زور! و هی سعی می کنیم که خودمان را قانع کنیم که همه چیز درست می شود و یا دوستمان دارد و ابراز بلد نیست و یا تحت این شرایط است که رفتارش این شکلی شده و …

اما!

گاهی وقتها بعضی از آدمها برای ما حکم پنیر گندیده را دارند ! کپک زده اند و تمام شده اند ! این اصلا به این معنی نیست که آنها آدمهای خوبی نباشند ! نه ! بلکه در زندگی ما دیگر جایی ندارند!

گاهی بیرحمانه به نظر می رسد و یا حتی خودخواهی محض ! اما در واقع دیر یا زود ما چاره ای جز پذیرش این گندیدگی نداریم !

باید از زل زدن ناامیدانه به این عفونت مجسم دست برداریم .باید همه امیدهای واهی را دور بریزیم . باید دور بزنیم و راه دیگری را در لابیرنت زندگی در پیش بگیریم. شاید در جای دیگری فرد بهتر و موثرتری انتظارمان را می کشد .

باید دور بزنیم و دل بکنیم از آدمهایی که دیگر مال ما نیستند !

حالا به هر دلیلی!

خیلی از ما ها، شاید به جرات بگویم که همه ما به نیت زندگی کردن ازدواج می کنیم نه با قصد طلاق ! در واقع همگان حداقل رویای زندگی آرامی در کنار همسرمان را داریم ولی برای رسیدن به چنین هدف والایی  اغلب هیچ کاری نمی کنیم . گاهی وقتها فکر میکنم که برای انتخاب یک لباس مهمانی بیشتر وقت می گذاریم تا انتخاب شریک باقی عمرمان ! این را از روی هوا نمی گویم . وقتی می بینم که  افراد اقدام به ازدواج می کنند قبل از اینکه حتی به بلوغ فکری رسیده باشند و یا طلاق می گیرند بدون آنکه ذره ای از جان و دل برای حفظ زندگیشان تلاش کرده باشند ، وقتی که متوقعانه می خواهند دیگری آنطوری شود که او انتظار دارد بدون نشان دادن کوچکترین انعطافی از خود و…

می پاشد

زندگی ها از هم می پاشد و من از اینهمه غفلت و نا آگاهی در عجبم !!!

زندگي كوتاه است ، قبول ، اما وقتي كسي كه روزي پاره تنت بود ،
همدمت بود ،
همسرت بود ،
مي خواهد كه برود و مي رود
آنگاه همه چيز كش مي آيد و ثانيه ها مانند قرنهاي جاهليت سخت و طاقت فرسا مي گذرند
و آنگاه سخت تراز قبول اين جداييها ،

قبول پيوندهاي جديد است
اينكه ديگري آيا همان بي وفاي ديروزي نيست با رنگي جديد و قالبي نو
و اينكه آيا دوباره اين قصه پر غصه تكرار نخواهد شد و

مشاوره ازدواج

مشاوره هاي ازدواج را دوست ندارم چون اكثر اوقات وقتي انجام مي شود كه كار از دست بشده است ! و هنوز براي مردم جا نيافتاده كه مشاوره ازدواج را بايد قبل از اقدام به عقد و يا حتي نامزدي انجام داد ولي اينبار به خاطر احترام به كسي كه واسطه بود ، قبول كردم .

سخت ترين قسمت كار اين بود كه هر دو نفر را مي شناختم ، هر چند كه با هيچ كدام صميمي نبودم اما اين شناخت باعث اين توقع مي شد كه بايد طرفشان را بگيرم و از مواضع آنها طرفداري كنم . با صرف چندين ساعت صحبت با هر كدام از زوجين به تنهايي و بعد با هر دو و بعد با خانواده هايشان به اين نتيجه رسيدم كه خانواده پسر در نوعي توهم به سر مي برند كه چون پسر آماده ازدواج كم است و پسرشان پاك است و از زيبايي بهره اي دارد پس بايد هر نوع توقع نامعقولشان نيز از جانب خانواده دختر برآورده شود و آنها فقط شاكر باشند كه دامادي نصيبشان شده !

من روي دختر كار كردم و سعي كردم كه به او شخصيت بدهم و توانايي هايش را كشف كنم و به او كمك كنم كه بر ضعفهايش غلبه كند و با ديدي باز و نگاهي انساني به خودش تلاش كند تا زندگي مشتركش را حفظ كند . نتيجه اين كار من اين شد كه دختر خانم جواب اتهامات وارده بر خودش را بدهد و براي اولين بار بر عليه ظلمهايي كه به او شده بود و او لب باز نكرده بود ، اعتراض كند و خودش را به عنوان يك انسان مطرح كند نه فقط يك زن واجب التمكين و بخواهد همانگونه كه او براي زندگي اش فداكاري مي كند همسرش نيز مايه بگذارد !

پس من اين وسط تبديل شدم به كسي كه دختر را شورانده است و به او چيز ياد داده و تحريكش كرده و پرده هاي حيا را پاره كرده و تازه يادم رفته كه قرار است چه كسي حق مشاوره را پرداخت كند !!!

من يك ريال هم از هيچ كدام نگرفتم و اين تجربه را بدست آوردم كه هرگز براي آشنايان كاري انجام ندهم چون هر چه هم تلاش كنم حرفه اي باشم توقع آنها را كه طرفداري كردن است برآورده نخواهم كرد و جالب تر اينكه بايد حق را به كسي داد كه هزينه را تقبل مي كند !!!

talagh.jpg

به زني كه بعد از چهار سال زندگي مشترك ، به مدت يك سال از پله هاي دادگاه بالا و پايين رفت و با دو وكيل كله گنده نتوانست شوهرش را به پرداخت مهريه كه حق قانوني اش بود محكوم كند و بعد از اينكه توسط شوهرش تهديد هم شد كه اگر توافقي جدا نشود بد بلايي سرش مي آورد ، چه مي توان گفت ؟

چه مي توان گفت وقتي ميان گريه و خنده خبر ميدهد كه بالاخره مهرش را حلال و جانش را آزاد كرد ؟ و دنبال كار مي گردد تا بتواند قرضهايي كه كرده براي هزينه دادگاه و وكيل را پرداخت كند و ديگر نمي تواند شهريه دانشگاهش را بدهد و مجبور است انصراف دهد از تحصيل ؟

چه بايد گفت به زني كه بهترين سالهاي زندگي اش را به پاي مردي گذاشت و هر بلايي بر سرش آورد خم به ابرو نياورد و تحمل كرد به اين اميد كه شوهرش با او نرم شود و چشم هرزه اش را از زنهاي ديگر بردارد و به او به چشم يك انسان نگاه كند نه كنيز و كلفت خانه اش ؟

خيلي متاسفم ! هيچ كاري نتوانستم برايش بكنم . تنها شاهد خرد شدن آرامش بودم.

نمي دانستم كه چه بايد بگويم تبريك يا تسليت ؟؟؟

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.