هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘شعرهای نفرینی’ میباشید.

عهد بستم با تو که لبریز عشق بودی ..با تو که شوق در چشمهایت برق میزد
..
اینبار رنگ تازه ای در چشمانت دیدم
تسلیم شده بودی
ترک تقلاها باشکوهت کرده بود . ..
ساحل آرامشی بود پس از آنهمه تلاطم
آرامش داشت روحت را میخراشید و لبهایت را از داخل به هم میدوخت
اما همه این دردهایی که با هر پک سیگار فرو میدادی ، به چشمهایت رنگ تازه ای میداد ..
خیس میشدند ..برق می زدند ..
مثل صحراگرد عطشناکی له له میزندن ..گاهی با همه توانم کم میآوردم و دست و دلم می لرزید برایت
..دلم می خواست ..
دلم میخواست برای یکبار هم که شده خودخواه باشم و ببالم به خودم از اینهمه نگاه پر عشق .
.اما سهم دل من همیشه یک سیلی محکم است به گوش سر به هواییهایش ..
خاموش کردم همه شعله هایت را از ترس آتش
از ترس آتش بی امانی که گندمزار زندگی ات را یکسره خاکستر کند ..
حالا فقط فندک و روشنایی سیگار مشترکمان را داریم تا تلف نشویم از سرمای بی مهری ..
نمیدانم تا به کجا ؟
نمیدانم چند پک دیگر مانده به خاموشی مطلق…
15-7-89
چرا تمام نمیشود چشمان خیست ؟
چرا پایانی ندارد خیسی دستانت ؟
چرا هرچه پاکشان میکنم باز هم سرازیر میشوند
همه شبهایم خیس شده اند
همه خوابهایم خیسند
صبحها از بالشم قطره های خواب تو میچکد
بگذار به کویر زندگی ام برگردم
میخواهم خشک شوم
آخر من اجازه ندارم ببارم
«مهرنوش»
خیلی از آهنگها هست که زیباست .به خاطرریتم و یا تنظیم فوق العاده اما چیزی که از همه اینها مهمتره به نظر من شعره !
اینکه چه شعری و چه محتوایی داره با اون آهنگ انتقال پیدا می کنه . توی این چند ساله شعرهای نفرینی زیاد شده و و به شکلها و فرمهای مختلف اجرا شده اما از سر بعضیهاش نمیشه به راحتی گذشت و اونو فقط یه موج گذرا دونست . یکی از اینها آهنگ «اینو زدم تا بدونی» از مجید خراطهاست که درپست قبل متن کامل شعر را گذاشتم .
این آهنگ یک نمایش کامله و به خواننده تصویری همراه با جزئیات از یک درگیری رمانتیک رو میده که با میزان خشونت زیادی همراهه. اجرای این خواننده ، با نمایی از یک سیلی محکم شروع می شه و بعد توضیحاتی درباره این زدن .
علتهایی که مطرح میشه : نامناسب بودن موقع رفتن، راضی نبودن مرد به رفتن ، زدن برای یاداوری اینکه چه کسی مرد و تعیین کننده است ،نشان دادن میزان ناراحتی مرد با کتک زدن ،نشان دادن حرمت خانه ای که خود مرد هم به داغون بودن آن معترف است
و مهمترین قسمت آن در ابیات پایانی است که علت این خشونت را نشان دادن مردی و تربیت کردن طرف مقابل به جرم جواب سربالا دادن می داند.
احساس قدرت و تلاش برای حفظ جایگاه سلطه مطلق حتی با توسل به خشونت در همه ابیات شعر به چشم میخوره و برای اینکه مخاطب او را فرد بی رحمی نداند در لابلای آن حرف از پشیمونی و حتی سرزنش خود در قالب»الهی دستم بشکنه» دیده میشه که به نوعی ترحم برانگیز هم باشه و شنونده با آن همراهی کنه .
به احتمال خیلی زیاد سراینده شعر خود آقای مجید خراطها نیست اما اجرای پر احساس و صدای سوزناک در تاثیرگذاری شعر به شدت خودش را نشان می دهد .
این تحلیل محتوای سریع و گذرا و بدون وارد شدن به ابعاد قضیه ؛ فقط با این هدف نوشته شد که کمی به چیزهایی که می شنویم و ممکنه تحت تاثیرشون قرار بگیریم بیشتر فکر کنیم .
شعرهایی که زیر لب می خونیم و یا زمزمه هایی که داریم و موسیقی که حتی موقع رانندگی می شنویم .
همیشه مراقب دریافتهامون باشیم چون این تصویرها ممکنه در اثر تکرار به واقعیت دربیان و حداقل اونهایی رو که در کنترل خودمونه ، درست انتخاب کنیم .





آخرين نظرات