هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘زن درادبيات’ میباشید.
خیلی از آهنگها هست که زیباست .به خاطرریتم و یا تنظیم فوق العاده اما چیزی که از همه اینها مهمتره به نظر من شعره !
اینکه چه شعری و چه محتوایی داره با اون آهنگ انتقال پیدا می کنه . توی این چند ساله شعرهای نفرینی زیاد شده و و به شکلها و فرمهای مختلف اجرا شده اما از سر بعضیهاش نمیشه به راحتی گذشت و اونو فقط یه موج گذرا دونست . یکی از اینها آهنگ «اینو زدم تا بدونی» از مجید خراطهاست که درپست قبل متن کامل شعر را گذاشتم .
این آهنگ یک نمایش کامله و به خواننده تصویری همراه با جزئیات از یک درگیری رمانتیک رو میده که با میزان خشونت زیادی همراهه. اجرای این خواننده ، با نمایی از یک سیلی محکم شروع می شه و بعد توضیحاتی درباره این زدن .
علتهایی که مطرح میشه : نامناسب بودن موقع رفتن، راضی نبودن مرد به رفتن ، زدن برای یاداوری اینکه چه کسی مرد و تعیین کننده است ،نشان دادن میزان ناراحتی مرد با کتک زدن ،نشان دادن حرمت خانه ای که خود مرد هم به داغون بودن آن معترف است
و مهمترین قسمت آن در ابیات پایانی است که علت این خشونت را نشان دادن مردی و تربیت کردن طرف مقابل به جرم جواب سربالا دادن می داند.
احساس قدرت و تلاش برای حفظ جایگاه سلطه مطلق حتی با توسل به خشونت در همه ابیات شعر به چشم میخوره و برای اینکه مخاطب او را فرد بی رحمی نداند در لابلای آن حرف از پشیمونی و حتی سرزنش خود در قالب»الهی دستم بشکنه» دیده میشه که به نوعی ترحم برانگیز هم باشه و شنونده با آن همراهی کنه .
به احتمال خیلی زیاد سراینده شعر خود آقای مجید خراطها نیست اما اجرای پر احساس و صدای سوزناک در تاثیرگذاری شعر به شدت خودش را نشان می دهد .
این تحلیل محتوای سریع و گذرا و بدون وارد شدن به ابعاد قضیه ؛ فقط با این هدف نوشته شد که کمی به چیزهایی که می شنویم و ممکنه تحت تاثیرشون قرار بگیریم بیشتر فکر کنیم .
شعرهایی که زیر لب می خونیم و یا زمزمه هایی که داریم و موسیقی که حتی موقع رانندگی می شنویم .
همیشه مراقب دریافتهامون باشیم چون این تصویرها ممکنه در اثر تکرار به واقعیت دربیان و حداقل اونهایی رو که در کنترل خودمونه ، درست انتخاب کنیم .
یکی از زیباترین اشعار رابعه قزداری که هنوز بوی عشق و تازگی از آن به مشام اهل دل می رسد :
عشق او بازاند آوردم به بند كوشش بسيار نامد سودمند
عشق دريايي كرانه ناپديد كي توان كرد شنا، اي هوشمند ؟
عشق را خواهي كه برپايان بري بس كه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب زهر بايد خورد و انگاريد قند
توسني كردم، ندانستم همي كز كشيدن تنگ تر گردد كمند
مدتها بود که رمان ایرانی نخوانده بودم البته بعد از اینکه وقتی نوجوان بودم چند تا کتاب از «ر. اعتمادی «و «فهیمه رحیمی» خواندم و بعد رمان ایرانی خواندن را برای همیشه فراموش کردم . چند وقت پیش موضوع پایان نامه های ارشد را بررسی می کردم که به موضوعی برخورد کردم با این عنوان : مقایسه و تحلیل محتوای رمان نویسان زن مطرح ایرانو به مقایسه سیمین دانشور و زویا پیرزاد پرداخته بود با دانشور آشنا بودم اما پیرزاد نه ! و چون همیشه کنجکاوم که از همه چیز سر دربیاورم فورا به کتابخانه رفتم و پیرزاد را سرچ کردم و کتاب «عادت می کنیم» را گرفتم و تا زمانی که تمامش نکردم آنرا زمین نگذاشتم البته نه به این خاطر که آنقدر جذاب بود که نمی شد کنارش گذاشت ! نه !
به این خاطر که تا وقتی به صفحه آخر رسیدم همچنان منتظر بودم که داستان شروع شود !!! ولی متاسفانه داستان هرگز شروع نشد و همچنان دو زن که در بنگاه کار می کردند با هم بیرون می رفتند و حرف می زدند و غرغر می کردند و بعد هم نمی دانم چطور شد که ناگهان یکی از آنها با مردی که معلوم نبود از کجا آمده ( به هیچ عنوان شخصیت پردازی نشده بود ) و چرا عاشق زنی 41 ساله و مطلقه می شود ، تصمیم به ازدواج می گیرد و بعد هم در حالتی فلسفی می گوید که عادت می کنیم . یعنی همه باید عادت کنیم و خلاص !
برایم باور کردنی نبود ! چه چیزباعث شده بود که این کتاب به چاپ سیزدهم برسد ؟؟ چه ویژگی ؟ در نقدهایش خواندم که پیرزاد زنی زنانه نویس است که از دغدغه های زنان می نویسد ! آیا دغدغه زنان فقط شوهر کردن و یا ازدوج مجدد است ؟؟ و یا هماهنگی بین شغل بیرون از خانه و خانه داری و رسیدگی به امور منزل ؟؟
وای به روزی که این رمان ترجمه شود ! آنگاه چه تصویری از زنان ایرانی ارائه می دهد ؟ فکر نمی کنم با تصویر صد سال پیش که در همه زندگی منتظر خواستگار بودند چندان فرقی کند !
از آن روز دارم به علت محبوبیت و استقبال مخاطبان از این رمان فکر می کنم اما نمی توانم جوابی پیدا کنم ! اگر چیزی به ذهنتان می رسد برایم بنویسید !
پ . ن : برای آشنایی با ساختار داستانی رمان عادت می کنیم اینجا را بخوانید !
گفتيم كه اين عالم وارسته يعني امام محمد غزالي زنان را به حيوانات تشبيه مي كند و حالا توضيحات ايشان :
«خوك: زني كه به خوي خوك بود خوردن و شكستن داند و شكم آكندن و باك ندارد هر جا كه رود و غم دين و نماز و روزه نخورد و تفكر مرگ و قيامت و ثواب و عقاب و و عد و وعيد و امر و نهي نكند و غافل بود از خشنودي و خشم خداي و نگاه داشتن فرزندان و ادب كردن ايشان و علم قرآن و ادب آموختن و هميشه پليد جامه بود و بوي ناخوش آيند ازو .»
«كپي ( بوزينه ) : همت او جامه هاي گوناگون پوشيدن بود سبز و سرخ و زرد و پيرايه ها و كوهر و مرواريد و زرو سيم . و فخر كردن بر همشيرگان خويش و خويشتن را جاي ساختن پيش شوهر و باشد كه سر وي نه چنان بود كه مي نمايد .»
«سگ : و آن كه به خوبي سگ ماند آن است كه هر وقتي شوي با وي سخن گويد بر وي جهد و بانگ برو زند و جنگ كند مانند سگ . و چون كيسه شوي پر سيم و زر بيند و خانه پر نعمت چون ميوه و گندم و گوشت و آنچه بدين ماند ، شوي را كرامت كند و گويد : جانم فداي تو باد و حق تعالي مكروه تو مرا منماياد و مرگ من پيش از تو باد و چون حال بر خلاف اين بود ، همچون سگ به روي شوهر اندر جهد و دشنام دهد و حسب و نسب او را بنكوهد و بيرونش كند و گويد تو درويشي و آن روز البته خاموش نشود .»
«استر : و آن زن كه خوي استرد دارد تند و حرون بود همچون استر كه بر پل بايستد و نرود و هر چندش مي زني و اين زن همچنان ستيزه كار بود و خود راي و معجب بود .»
«كژدم: و آن زن كه خوي كژدم دارد به خانه همسايگان گردد و غمازي كند و سخن ايشان شنود تا يك ديگران را به جنگ افكند و بياغالد تا عداوت و بغض اندر ميان ايشان افتد و فتنه انگيزد همچون كژدم كه هر جا مي رسد نيش مي زند و نترسد.»
«موش :و زني كه خوي موش دارد دزد بود و از كيسه شوي بدزدد. به خانه همسايگان برد و گندم و جو و آرد و مانند آن بدزددو زنان ريسمان ريش را دهد .»
«كبوتر : و زني كه خوي كبوتر دارد همه روزه مي گردد و هيچ نيارامد و شوهر را همي گويد كه كجا مي روي و از جا مي آيي و با زني ديگر سر داري و با من يكدل و مهربان نيستي و آن نه از مهرباني گويد .»
«روباه : او شوي را از خانه بيرون كند و هر چه بايد بخورد و بخسبد و خويشتن را بيمار سازد و چون شوهر از در درآيد به جنگ آغازد كه چرا مرا در خانه بيمار و تنها بگذاشتي .»
غزالي در اين كتاب خوي زنان مار صفت را توصيف نكرده اما از ساير توصيفات مي توان فهميد كه درباره اش چه فكر مي كرده است و اما گونه زن آرماني غزالي زني است كه انرا با خوي گوسفند توصيف مي كند :
«و زني كه خوي گوسفند دارد مبارك بود همچون گوسفند كه اندر همه چيزهاي وي منفعت يابي، زن نيك هم چنين با منفعت بود و بر اهل و همسايگان رحيم بود و بر خان و مان و فرزندان خويش مشفق و مهربان بود و طاعت دارد خداي را جل جلاله «






آخرين نظرات