هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘رژيم غذايي’ میباشید.

باور كنيد كه مردم شناسي در يخچال هم ممكن است !
شما وقتي خريد مي كنيد وقتي به سوپر مي رويد چيزي ميخريد كه خودتان مصرف داريد ولي نمي دانيد كه ديگران چه اقلام غذايي را مصرف مي كنند! اما اگر به يخچال آنها سرك بكشيد مي توانيد بفهميد كه سبد غذايي ديگران چقدر با شما متفاوت است و با كمي فكر مي شود علت اين تفاوتها را تجزيه و تحليل كرد .
البته بگذريم از اينكه من در يخچالم را عوض كردم كه هنگام باز شدن از پذيرايي داخلش معلوم نباشد !!!
در دانشگاه آزاد ، به راحتي مي توان فاصله طبقاتي را مشاهده كرد . شايد برخي تصور كنند كه هر كس كه پولداراست به اين دانشگاه مي آيد و يا بگويد كه اگر پول ندارند مگر مجبورند كه درس بخوانند ؟
من مي گويم بله ! بسياري مجبورند كه درس بخوانند چرا كه از بندهاي ديگر موفقيت هم كاملا بي بهره اند ، يعني نه پولي دارند كه حلال مشكلاتشان و پرستيژ و آبرويشان باشد و نه پارتي دارند كه بتوانند شغل مناسبي پيدا كنند و …
پس چون هيچ چيز ندارند سعي مي كنند با هر جان كندني درس بخوانند تا حداقل مدرك داشته باشند ( هر چند كه مدرك هم ديگر اپيدمي شده ) و چون از داستان شعف انگيز سهميه بنديها با خبريم اينها به ناچار دانشگاه آزاد را عليرغم فشاري كه بهشان مي آورد انتخاب مي كنند ! و حالا مي رسيم به نمود تبعيض طبقاتي : شايد خيلي از موارد ديگر هم باشد ولي من به موارد فاحش و واضح مي پردازم :
1- صبح كساني كه وارد دانشگاه مي شوند دو دسته هستند برخي پياده و در حاليكه از بس در صف هاي وسايل حمل و نقل عمومي ايستاده اند همان اول صبح درب و داغان هستند و برخي كه با ماشينهايشان وارد پاركينگ مي شوند و فقط 40 دقيق قبل بيدار شده اند و نه سه ساعت قبل !!
2- هنگام ظهر و ناهار وقتي فيش غذا مي خرند دو دسته مي شوند : عده اي به طبقه بالا مي روند تا از غذايي كه به اسم غذاي اساتيد است و 1000 تومان است بخورند و عده اي به طبقه پايين و بوفه دانشجويي مي روند و غذاي دانشجويي 100 توماني را مي خورند !
پ.ن: من هر دو را امتحان كردم و ترجيح دادم به جاي ناهار چاي و كيك بخورم !!!
وقتي كه اين عكس را در وبلاگ اولد فشن ديدم اينقدر دلم سوخت ! آن قدر كه اشك درچشمانم حلقه زد ! ياد تمام حسرتها و آرزوهاي بر باد رفته افتادم ! حتي ياد رژيمهاي غذايي لاغري وجراحيهاي پلاستيك براي زيبا شدن و مانكن شدن و …
خلاصه كلي چيزهاي محال براي تغيير ذات و هويتي كه بايد دوستش داشت ! نه كه از آن گريخت !!!


من آدم متحجر و سنتي نيستم كه مخالف زيبايي باشم . اگر قسمت درباره من را خوانده باشيد مي دانيد كه از هنر آرايش و گريم و دكوراتوري بي بهره نيستم ولي حرف من چيز ديگري است . ديروز در نظرات حرفهايم تاييد شده بود كه آره اينها ديوونن و يا آرايشهاي امروزي حال آدم را به هم مي زند و… اما حرف من اصلا اين نبود !
حرف من درباره اتفاقي است كه در ذهن ما افتاده است . اينكه بدون هيچ گونه خلاقيتي وابسته شده ايم به آنچه تحت عنوان مد و تجدد به خوردمان مي دهند ! آيا اتفاق افتاده كه براي لباس مهمانيمان خودمان طرح بدهيم و به ژورنالها و يا ماهواره مراجعه نكنيم . ساختار بدنمان و ايرادهاي احتمالي آن را بشناسيم و با توجه به شخصيتمان و جايگاه اجتماعي و روحياتمان ، مدلي را براي خود طراحي كنيم .
تا به حال شده كه فكر كنيم چرا متخصصان جراحي پلاستيك ، خودشان از اين عمل ها استفاده نمي كنند ؟ و يا چرا اگر عمل ليزيك خوب و بدون عارضه است چرا اكثر پزشكان عينكهاي كلفت و سنگينشان را حفظ كرده اند ؟ و يا متخصصان كاشت مو ، خودشان كچل هستند ؟ و…
ما بايد روي آن تصوير ايده آل كه در ذهنمان مانند يك چيپست كاشته شده كار كنيم و آنرا تغيير دهيم . طوري كه وقتي مقابل آينه مي ايستيم به جاي ديدن قوس كوچك روي بيني ، خلقت بي مانند خداوند و نعمت سلامتي خود راببينيم و شاكر باشم .
بايد روي فكرمان كار كنيم و اجازه ندهيم كه كسان ديگري به جاي ما تصميم بگيرند . بايد خودمان را با هر چهره اي كه هستيم قبول داشته باشيم و تلاشمان براي سالمتر زيستن و استفاده بهتر از نعمت هايي باشد كه در اختيارمان گذاشته شده .
باز هم مي گويم : با خودمان مهربانتر باشيم !

وقتي مقابل آينه مي ايستيم ، واقعا درآن چه ميبينيم ؟ بعد كه شروع به آرايش مي كنيم با توجه به چه الگويي دست به آن ميزنيم ؟ كمي رنگ به گونه ها ، برجسته تر كردن لبها ، سياهتر كردن چشمها و يا بلعكس تغيير رنگ آنها بوسيله لنز و…
چه الگوي ذهني وجود دارد كه تغييرات ما را به آن سمت مي برد ؟ اينكه بايد چه اندامي داشته باشيم ؟ چگونه لباس بپوشم ؟ چگونه خود را بياراييم ؟
چه چيز باعث مي شود كه لبهاي نازكي كه در شعرهاي قديمي از زيبايي و كوچكي آن مثال ها مي آوردند ، تبديل شود به تزريقهاي دردناك براي درشت تر كردن انها ؟ آنجلينا جولي ؟ لبهاي او الان مد است ؟
يا اگر در نقاشي هاي قديمي دقت كنيد و حتي مجسمه هايي كه مي ساختند ، زنها شكمهاي گردي داشتند كه برجسته هم بود و اينها الهه هاي زيبايي بودند و مطمئنا آن زمان اگر كسي از فرط لاغري شكمش به پشتش چسبيده بود ، نه تنها زيبا نبود بلكه بيمار و رنجور نيز شمرده مي شد . چيزي كه اكنون همه مانكنهاي ما هستند . آنها مانكن هستند و پولش را در مياورند ولي واي به حال كساني كه خود را زجر مي دهند ، رژيمهاي وحشتناك مي گيرند ، از انواع دستگاهها و شكم بند ها استفاده مي كنند و خود را مبتلا به سوء تغذيه ها و پوكي استخوانهاي لا علاجي مي كنند تا شبيه انها شوند .
براي چي ؟ فقط براي تطبيق الگوي ذهنيشان با خودشان . چرا كه زيبا و مقبول بودن معيارهايي دارد كه طبق مد تعيين مي شود . چيزي خارج از دسترس ماست كه تعيين مي كند كه امسال لباسمان بايد چه رنگي باشد و يا چه عمل جراحي بايد انجام دهيم .
حتي در كابوسهايم هم نمي ديدم كه روزي رفتن مكرر به اتاق عمل وانجام جراحي هاي زيبايي مد شود !
باز هم خواهم نوشت !


آخرين نظرات