هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘روزمره گي’ میباشید.

گاهی وقتها سایه پلید روزمرگیها چنان بر روحت حمله ور می شود که حوصله رویاهایت را هم نداری
و فراموششان می کنی
یکی یکی
و از یاد می بری که رویاهات همه آن چیزی هستند که تو هستی
و بی امید تو هیچ نیستی جز ماشینی از تکرارهای روزمره
پس به خودت بیا قبل از اینکه با بالهای یاس وناامیدی برای همیشه به اوج اندوه سقوط کنی
خیلی کم هستند آدمهایی که بخواهند علیرغم همه مشکلات به اصولشان پایبند باشند و اگر هم باشند آنقدر از طرف جامعه مورد سرزنش ها و محدودیت های پنهان و آشکار قرار می گیرند که گاهی جانشان به لبشان می رسد و فقط می خواهند گوشه دنجی به دور از همه بیابند و دمی بیاسایند .
این جور ادمها در عشق ورزیدن هایشان هم دچار مسائل عدیده ای هستند چرا که کم پیش می آید که بتوانند کسی را همشان و همراه خود بیابند و یا حداقل کمی شبیه ! ولی خیلیها دوست دارند که به آنها بیاویزند و از اخلاق نجیب زاده بودنشان استفاده کنند و خود را بدین وسیله بالا بکشند اما غافلند از اینکه چاه باید از خودش آب داشته باشد و اینکه یک نفر مگر تا کجا می تواند کسی را به دنبال بکشد .
باید این وزنه ها را هر چند هم که دوست داشتنی و ترحم بر انگیز باشند از پای بگسلند و آنها را در دنیای غیر قابل تغییر خودشان رها کنند و فراموش نکنند که پرواز اصلی ترین هدف زندگیشان است و پریدن و رهایی با اینهمه گلوله های سربی آویزان ممکن نخواهد بود!
تا به حال شده وقتی یک نفر را برای اولین بار می بینید حس کنید که چقدر از او بدتان می آید ؟ بدون اینکه حتی از او هیچ زمینه ذهنی داشته باشید و یا کاری کرده باشد ؟
این نفرت هیچ دلیلی ندارد البته ظاهرا ! برخی می گویند که انسانها در عالم دیگری با هم زیسته اند و وقتی در این دنیا با هم روبرو می شوند خاطراتشان یادشان نمی آید ولی همان احساس را تجربه می کنند . برخی روانشناسان هم معتقدند که شاید در کودکی مان کسی که شکل این آدم بوده ما را اذیت کرده و ترسانده و حالا که در بزرگسالی کسی مثل او را می بینیم در ناخوداگاه مان از او بدان می آید و نمی توانیم با او رابطه برقرار کنیم .
این مطلب را نوشتم برای اینکه به تازگی با چنین فردی روبرو شده ام و واقعا نمی دانم که چطور باید با او کنار بیایم ؟

شايد صحبت درباره قشري كه از وسايل حمل و نقل عمومي استفاده مي كنند بالاخص اتوبوس ، بحثي تكراري باشد اما نكته اي كه براي من جالب بود اين است كه از نگاهي ديگر مي توان اينطور ديد كه چه قشري هستند كه ماشينهاي معمولي با اقساط دراز مدت مي خرند ؟
اينها همانهايي هستند كه براي ايجاد تفاوت بين خودشان و قشر غالبي كه مجبورند اتوبوس سوار شوند ، مي خواهند فاصله اجتماعي ايجاد كنند . فاصله اي كه از نظر رواني باعث شود كه احساس كنند ديگر مجبور به استفاده از اتوبوس نيستند حتي با وجوديكه فقط چند روز در هفته بتوانند از خودرو شخصي شان استفاده كنند ! و اينجا جايي است كه كارخانه هاي اتومبيل سازي و ليزينگها وارد عمل مي شوند و كاري مي كنند كه حتي با دو ميليون تومان هم صاحب اتومبيل شويد و براي تمام سالهاي آتي اقساط آنرا پرداخت كنيد !
من خودم از همه جور وسيله اي استفاده مي كنم براي اينكه مشاهداتم محدود به يك طبقه خاص نشود و چيزي كه ديروز ديدم و تحت تاثيرقرارم داد و اين پست را نوشتم اين بود كه در يكي از اتوبوسهاي پولي ، خانمي كه ظاهر مندرسي داشت بين راه سوار شد و آهي كشيد و زير لب بدون آنكه كسي را مخاطب قرار دهد گفت :
سه تا اتوبوس پولي اومد ولي يكي بليطي هم نيومد ! مجبور شدم سوار شم !!!


هر چند وقت يك بار آدم نياز دارد كه فيلمهايي ببيند ساده كه در مدح زندگي باشد ! زندگي هر چه كه هست با همه كمي و بدي و حتي زشتي اش ! فيلم اسپري موHAIRSPRAY با بازي جان تراولتا در نقش يك زن ! كه دختري دارد كه با وجود چاقي فوق العاده اش ، عاشق رقصيدن است و اعتماد به نفسش باور نكردني است !
فيلم ساده است ولي شاد وبي تكلف ! و ذهن را آرام مي كند و شما را مي خنداند ! امابازيگر اصلي اين فيلم ، از نظر من يك پديده است ، چون با هيكلي كه دارد و آن هم در هاليوود و معيارهاي مانكني اش به راحتي خود را در دلها جا كرده و با اعتماد به نفسي باورنكردني و بدون پنهان كردن هيچ چيز خود را با لبخندي باز و شاد عرضه مي كند !عكسهايش گوياست !




آخرين نظرات