هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘روابط مشترک’ میباشید.
عشق من تو را زیبا کرده است!
ببین!
کجا گونه هایت چنین رنگی داشت؟
کجا برق چشمانت اینقدر نافذ و گیرا بود ؟
کی شفافیت پوستت به روشنی امروز بوده است؟
این عشق من است که تو را چنین زیبا کرده است
بانوی من !
وقتی عشق من در تو می جوشد
بدنت را به لرزه می اندازد
تو را وحشی و بی حد و مرز می کند
زیبا می شوی
و با شکوه
و آنگاه که در میان بازوان من آرام میگیری
هیچ قدیسی به پای زیبایی تو نمی رسد
..
تو زیبا می شوی
هر روز پرجلوه تر از روز قبل
فقط یادت باشد که این عشق من است که تو را چنین زیبا کرده است
مهرنوش
1388-12-8
مهم نیست که کی باشه
مهم نیست که کجای زندگی من باشه
وقتی که می شنوم که میرن
دلم میگیره
مثل مادری که بچه هاش ترکش میکنن
حس درختی رو دارم که میوه های نورسش با سرمای بی رحمی ، قبل از رسیدن یخ می زنن
حس خاکی که داره ترک می خوره و تیکه تیکه میشه
وقلبی که با رفتن هر معشوقه ای ، پاره پاره میشه
هر پاره ای در گوشه ای
هر پاره ای در غربتی
88/11/8
گاهی وقتا اونقدر توی زندگیت تیره گی هست
اونقدر دور وبرت رو خبرهای ناخوشایندفراوان گرفته
اونقدر غرق در ظلمت شدی
که همه امیدت میشه قد یه شعله کوچیک شمع
و همه توانتو می ذاری که اون شعله کوچیک رو زنده نگهداری
گاهی حتی سعی می کنی که برای بقیه هم به اندازه همون شعله ، نور تولید کنی
دلت می خواد نور ضعیف اون شعله توی دنیاشون ، روشن بمونه
اما گاهی وقتا مقاومت در برابر فوتهای محکمی که ناامیدانه به طرفت میاد ، فراتر از توانته
تو خاموش میشی
وشعله سرد میشه
اما هنوز معتقدی که :
«به جای لعنت فرستادن بر تاریکی ، یک شمع روشن کنید»
حتی یک شمع

گاهي وقتا زندگي خيلي ساده س و گاهي خيلي پيچيده …اونقدر که نمي فهممش
آدمای اطرافم
گاهي اينقدر لايه هاي مختلف دارن ، که از رسيدن به بطن وجودشون نااميد ميشم
گاهي اونقدر حرفا با عمل متفاوته ، که در مي مونم کدوم رو باور کنم
دو رنگی و چند رنگی اونقدر زیاد شده که وقتی می فهن تو یکرنگی یا برچسب دیوونگی بهت می زنن یا فکر می کنن ساده لوحی و بی تجربه و هنوز مزایای رنگ به رنگ بودن رو درک نکردی …
گاهی وقتا فکر می کنم تو این دنیا غریبه ام و سعی دارم به بقیه چیزی رو بدم که نمی خوان و اونقدر هم کله شقم که زیر بار رنگای اونا هم نمیرم…یه غریبه مزاحم

«چطور می تونم بفهمم واقعا دوستم داره و الکی نمی گه ؟»
به صورت معصومش نگاه کردم . نامزدی دوران سختی است . یک دنیا حرفهای زیبا می شنود ولی در عین حال باید هوشیار باشد تا بتواند شناخت درستی پیدا کند برای یک عمر زندگی کردن . شاید به نظر سخت و حتی غیر ممکن باشد که بتوان عمق یک عشق را اندازه گیری کرد ولی من راه های آسانی را برایتان بیان می کنم:
اول اینکه اگر همسرتان وقتی که گرسنه بود ، به شما توجه نکرد و یا هنگام گرسنگی از شما متنفر هم شد ، بدانید که عشقتان عمقی به اندازه یک وعده غذا دارد !
اگر همسرتان شب قبل از خواب دوش نگرفت و استحمام را به صبح ها قبل از رفتن به سرکار انجام داد ، بدانید که عمق عشقتان به اندازه یک دوش گرفتن است!
اگر وقتی پای کامپیوتر نشسته و از او می خواهید که برای خوردن چای با شما میزش را ترک کند ولی او دو دستی به کامپیوتر می چسبد ، بدانید که عمق عشقتان به اندازه یک لیوان چایی هم نیست !
اگر می خواهید از کسی پیش او شکایت کنید ولی او قبل از هر حرفی می گوید که شما خیلی بالاتر از این هستید که مثل سایرین غُر بزنید ، بدانید که عمق عشقتان به اندازه تحمل یک غر زدن هم نیست !
اگر اولین چروکی که دور چشمتان افتاد ؛ شما را متوجهش کرد که ، وای عزیزم چرا اینقدر پوستت خشک شده و… بدانید که در زندگیتان تعداد زیادی از چروکها را در کنار هم نخواهید دید !
اگر جمله «دوستت دارم » را روزی چند ده بار شنیدید ولی یادتان رفت که بگویید سر راهش ماست بخرد و بعد در حالیکه با داد و فریاد در حال ترک خانه و رفتن به فروشگاهی که فقط 5 دقیقه با شما فاصله دارد بود ،بدانید همه آن دوستت دارم ها به اندازه یک سطل ماست هم عمق ندارد:)





آخرين نظرات