هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘راز عشق’ میباشید.
این دیوانگیست
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است
متنفر باشیم …
این دیوانگیست که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
این دیوانگیست
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم
بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
که از تلاش و کوشش دست بکشیم
بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این دیوانگیست …
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند
بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
این دیوانگیست …
که همه شانس ها را لگدمال کنیم
بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه …
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و
شادتر از روزهای پیش باشیم …
منبع : ناشناس

نقاش بودم اما
هنر من نقاشی نبود
هنرم نقش عشق کشیدن بر دلهای سنگی بود
ولبخند عشق را بر صورتهای یخی آوردن
و آب کردن سردیهای بی مهری های روزگار
…
نقاش بودم اما
چز نقش عشق هیچ نکشیدم تا آخر عمر
که نقش عشق
مشق زندگی بود
«مهرنوش محتشمی»
آبان ماه1388
یکی از زیباترین اشعار رابعه قزداری که هنوز بوی عشق و تازگی از آن به مشام اهل دل می رسد :
عشق او بازاند آوردم به بند كوشش بسيار نامد سودمند
عشق دريايي كرانه ناپديد كي توان كرد شنا، اي هوشمند ؟
عشق را خواهي كه برپايان بري بس كه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب زهر بايد خورد و انگاريد قند
توسني كردم، ندانستم همي كز كشيدن تنگ تر گردد كمند


نگاهت را دیدم
برای اولین بار
نگاهی که از دیدنش سیر نمی شدم
نگاهی که آتشم می زد
نگاهی که فرار از جذبه اش ممکن نبود
اسیرش شده بودم بی اینکه بدانم
گرفتارش شده بودم بی اینکه بخواهم
نگاهی غرق در سکوت وفریادها
نگاهی سرکشیده از ورای مرز و حریمها
نگاهی مستانه و رها
نگاهی فریبا و گیرا
ونگاهی پرشکوه و نامیرا
87/12/26
مهرنوش محتشمی



آخرين نظرات