هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘دوستان خاص’ میباشید.
بعضی از عکسها هست که میخکوبت می کند . دستت را میگیرد و تو را همراه خودش میبرد به اوج خیال.
بعضی از عکسها تو را دعوت می کند که با او همراه شوی و کنارش بنشینی و دل به دلش بدهی .
بعضی عکسها فقط یک حس را برایت تداعی می کند و یا یک موسیقی و آهنگ را برایت زمزمه می کند انگار .
مثل عکسهایی که می گذاشتم و برای من یادآور این شعر بود:»رفتی و بی تو دلم پر درده…پاییز قلبم ساکت و سرده …
و یا شعر هایده :» تو قلبت کی عزیزتر شده از من…کی اومد که بدت اومده از من …
…
حجم عکسهایی که دارم و دوست دارم که شما هم آنها را ببینید و با آنها لحظاتی متفاوت داشته باشید ، خیلی زیاد است . می خواهم آنها را در وبلاگم بگذارم اما با هر جمله ای که با دیدن آن به ذهنم می رسد .شما هم می توانید حسی را که از دیدن آنها دارید برایم بنویسید و مرا غرق در لذتی مشترک از دیدن یک عکس کنید.
امروز این عکس تقدیم شمایی می شود که هرگز برایم کامنت نگذاشتید اما حضورتان همراهم بوده است ، همیشه !
عشق من تو را زیبا کرده است!
ببین!
کجا گونه هایت چنین رنگی داشت؟
کجا برق چشمانت اینقدر نافذ و گیرا بود ؟
کی شفافیت پوستت به روشنی امروز بوده است؟
این عشق من است که تو را چنین زیبا کرده است
بانوی من !
وقتی عشق من در تو می جوشد
بدنت را به لرزه می اندازد
تو را وحشی و بی حد و مرز می کند
زیبا می شوی
و با شکوه
و آنگاه که در میان بازوان من آرام میگیری
هیچ قدیسی به پای زیبایی تو نمی رسد
..
تو زیبا می شوی
هر روز پرجلوه تر از روز قبل
فقط یادت باشد که این عشق من است که تو را چنین زیبا کرده است
مهرنوش
1388-12-8
بعضی از لذتها خیلی دردسر داره ! اما نتیجه بعضی از سختی کشیدنها ،می ارزه !
ماجرا اینه که برای جشنواره رادیو ، وسوسه شدم که دست به قلم ببرم و امتحانی بکنم !
نوشتم و ماجرا آغاز شد ! ماجرا دویدن به دنبال حرفه ای ترین های کار صدا !
اولیش صدایی بود که بهترین و زیباترین بود برای کار من ولی متعلق به یکی از گرفتارترین و پرکارترین گوینده ها و دوبلورها یعنی آقای بهروز رضوی !
وقتی که متنم را خواند و قبول کرد که برای کار من بیاید ، باور نمیشد و زمانیکه آن صدای ملکوتی کلماتم را می خواند ، برای لحظه ای اشک در چشمانم حلقه زد . کار را خام گرفتیم و تازه رفتیم سر اول ماجرا یعنی اضافه کردن موسیقی و افکت !
تقریبا 20 ثانیه اول برنامه که عنوان کار گفته شود ، 3 ساعت کار برد ! بررسی 25 تا سی دی افکت آب و باد و آتش تا فقط یکی از هرکدام انتخاب شود !
تازه وقتی که من به خانه رفتم ، صدابردارم از 10 شب تا 5 صبح رویش کار می کرد . و همینطور فردایش و روز بعدش و فردای آنروز !
برنامه از متن دو صفحه ای من تبدیل شد به پروژ ه ای عظیم که هیچ کدام دلمان نمی آمد حتی ذره ای برایش کم بگذاریم !
بعد از روزها کار و تلاش و زحمت تنظیم کردن موسیقی ها و افکتها و ایجاد کردن صدای خاک(باورتان می شود که صدای خاک را هم درآوردیم ) کار تمام شد !
یک سی دی آبی رنگ ضد خش که حاصل همه آن تلاشها حتی در روز تعطیل و غیرکاری بود !
به من گفتند که با وجود همه تلاشهایت هیچ توقعی نداشته باش !
ممکن است کارت با بی مهری روبرو شود !
شاید اسامی برنده ها قبلا تعیین شده باشد !
شاید کسی مفهوم کارت را برای نشان دادن جنبه هستی بخشی عناصر اربعه در خلقت انسان ؛ درک نکند!
و همه اینها برای این بود که توی ذوق من نخورد مثل خیلی از کسانی که توی ذوقشان خورده بود ، ناجور
اما من لحظه ای که در تنهایی و تاریکی کامل شب ، هدفون را در گوشم گذاشتم وتک تک افکتها و موسیقی ها و کلمه ها را با گوش جانم شنیدم ، هدیه ام را گرفتم .
وقتی دیدم که چطور بهترین ها و حرفه ای ترینهای رادیو برای کار من زحمت می کشند و بی هیچ چشمداشتی ، از جان و دلشان برای کار مایه می گذارند ، من جایزه ام را گرفتم !
اینجا می خواهم تقدیر کنم از آنها و ثبت کنم لحظه ای را که اولین کارم را ساختم و اندیشه ام را در اوج موسیقی و احساس ، شنیدم و بگویم که من جایزه ام را گرفتم !
هدیه آشنا شدن با خوبان روزگار و تجربه لذت کار با حرفه ایها !!!

لابلای پیچ و خم زمانه گمش کرده بودم …حادثه هایی رقم خورد تا یافتمش …دوباره …بعد از چهار سال دوری و بی خبری …هرگز با هم صمیمی نبودیم اما همیشه گوشه ذهنم بود …سرنوشتش برایم مهم بود …نمی توانستم فراموشش کنم …تقلا کردم و یافتمش…دوباره
روزگار با دل کوچک عاشقش بد تا کرده بود …بازیهای تلخ و سختی برایش رقم خورده بود …دلش شکسته بود و عشقش برای همیشه رفته بود…می خواستم دستانش را بگیرم و محکم بفشارم تا بداند که من هستم و هر کاری که بخواهد برای تسکینش انجام دهم …
گفت همین که هستی کافیست …بعضیها بودنشون مهمه ..حتی چه جوری بودنشون هم مهم نیست …همینکه هستی برام یک دنیا ارزش داره …

امتحاناتم آنقدر سخت و آنقدر طولانی شده بود که فکر نمی کردم روزی تمام شود .روز آخر اکثر همکلاسی ها می گفتند که ناراحتند و دلشان نمی خواهد که تمام شود و دیگر همدیگر را نبینند . می گفتند که چقدر زود این دو سال گذشت و …
اما من خوشحال بودم. آنقدر که نمی شد شادمانی ام را پنهان کنم . من از اینکه درسم تمام شده است خوشحالم و روزی که از پایان نامه ام هم دفاع کنم بسیار خوشبخت تر خواهم شد . کارشناسی ارشد برای من پلی است برای رسیدن به اهدافم نه جایی برای ماندن ! به همه گفتم که خوشحالم تمام می شود . فکر کنم مر ا بی رحم فرض کردند و یا بی عاطفه اما هر کار می کردم برق شادی نگاهم را نمی توانستم پنهان کنم . دلم می خواست توی حیاط دانشگاه جیغ بکشم و بگم :
هورااااااا! ارشد هم تمام شد !!!!




آخرين نظرات