هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘خرافات’ می‌باشید.

م�رم

از بچگي عاشق اين بودم كه علمها را ببينم ، نقش و نگارشان و حيوانات روي آن را خيلي دوست داشتم ولي از آنها مهمتر كسي بود كه زير علم مي رفت . او در نظرم يك قهرمان تمام عيار بود !كسي كه آنقدر قويست كه علامت را بلند مي كند و شيفته سلام دادن علم و چرخيدن آن بودم !آن هيبت و شكوه علم و پرهاي رنگينش و صداي پر ابهت طبل كه هر خفته اي را بيدار مي كند و …

اما حيف كه امسال محرم در سوز و سرما كمرنگ بود و حتي ظهر عاشورا هم علمي نديدم . فكر نمي كردم كه سيستم دولتي بتواند از حضور علمها جلوگيري كند . مگر عاشورا بي علم هم مي تواند وجود داشته باشد ؟!

پ.ن: عكس از خودمه و مال محرم 2 سال پيشه !

هويت

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من (زوجه ) هستم وقتي كه شوهرم پس ازچهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي قبول ميكند به من و دخترم ماهيانه بيستو پنج هزار تومان نفقه بده .

من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند

من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم كه آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم ميکنم.ونوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم…

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و…» هستم.

من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و…» هستم.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم

و…….

به راستي من کيستم؟،،

اين مطلب فوق العاده از خانم بلقيس سليماني كه در روزنامه اعتماد بود را در وبلاگ آقاي عاطف ديدم و با كمي تلخيص اينجا گذاشتم . واقعا چنين اختلال هويتي در آقايان هم وجود دارد ؟

من هميشه از دقيقه 80 به بعد فوتبال را مي بينم و از روز بيست و پنجم به بعد ماه رمضان سريالها را دنبال مي كنم و البته پر واضح است كه شب امتحان درس مي خوانم !

اينها را گفتم كه نگوييد شما هم به ديدن لشكر سريالهاي تلويزيوني نشسته ايد !!

در اين چند روزه كه ميوه ممنوعه و اغماء را ديدم به چند نكته جالب برخوردم كه دوست دارم نظر شما را هم بدانم :

1- در ميوه ممنوعه اگر اجازه شوهر براي طلاق و اجازه پدر براي دختر جهت ازدواج را بگيريد چيزي از مردانش باقي نمي ماند . يعني آنهمه كبكبه و دبدبه باد هوا مي شود .

پ . ن : هميشه مواظب باشد و مثل من روشنفكرانه و در مهماني ها نظراتتان را بروز ندهيد چون پس از آن بايد مدتها چشم غره مردان فاميل را تحمل كنيد !!!

2- رفتار دكتر پژوهان و الياس يه جوري نيست ؟ قربون صدقه هاي مكرر دكتر ،‌ نگاههاي معني دار ، ترجيح دادن الياس به دخترش ،‌ دلواپسي هايش از نبودن چند لحظه اي او ، نگهداشتن او در خانه باغ براي وقتي كه از سر كار بر ميگردد،‌ صدا كردن او با واژه هايي نظير بلبل من ، خوابيدن دركنار او و در ايوان و … حيف كه اگر اسمش را بنويسم قيلطر مي شوم .

3- سريال اغما تبليغي تمام عيار از بيمارستان فوق تخصصي پرنيان است چرا كه امكان ندارد در يك قسمت نماي سر در آنرا نشان ندهند !

پ.ن 1: خدا به همه تان سلامتي بدهد چرا كه در بهترين بيمارستانهاي خصوصي نيز دكترهاي فوق تخصص به جاي تكيه بردانش خود ، متوسل به الياس و شيطان و خواب و تلقين و پيش گويي مي شوند !

پ. ن 2 : آنوقت مي گويند كه چرا سر رمالها و فال بينها و سر كتاب باز كنها اينقدر شلوغ است !!؟!!

مجسمه آل

نمي دانم تا چه اندازه با خرافات آشنا هستيد و جادو و انواع آنرا مي شناسيد . براي تز فارغ التحصيلي ام تصميم گرفته بودم راجع به جادو و خرافات در زندگي مردم و ميزان تاثير گذاريشان تحقيق كنم ولي به خاطر كمبود منابع كتابخانه اي آنرا نيمه كاره رها كردم و به موضوع ديگري پرداختم . ديشب داشتم فيشهاي تحقيقي ام را مرتب مي كردم كه به نوشته هايم درباره جادو برخوردم . اين قسمت درباره اعتقاد به آل بود!

آل را مي شناسيد ؟ او نوعي از انواع اجنيان است كه قديميها معتقد بودند كه بعد از زايمان به سراغ زنها مي آيد و بچه آنها را مي برد . شايد اصطلاحاتي مثل : آل بچه اش را برده ، را شنيده باشيد !

با خواندن كتابهاي مختلف و بررسي كاركرد خرافات ، اينطور نتيجه گرفتم كه چون هيچ باور و اعتقادي بدون پايه و اساس بوجود نمي آيد در نتيجه بايد براي اين خرافه علتي كاركردي وجود داشته باشد . به نظر من علت آن چيزي نيست جز نياز به توجه اطرافيان .

چراكه خانمي كه تازه فارغ شده است از نظر جسمي ضعيف و از نظر روحي فوق العاده شكننده مي باشد . پس نياز به مراقبت و حضور دائم اطرافيانش دارد و اين خرافه و ترسيدن از حضور آل و از بين رفتن نوزاد باعث مي شد كه هميشه در كنارش باشند و احتمالا افسردگي پس از زايمان نيز در نطفه از بين مي رفت . البته اين نظر شخصي من است . به نظر شما اين افسانه كاركرد ديگري هم دارد؟ اصلا مايل هستيد كه درباره جادو و خرافات گاهگاهي بنويسم ؟

در عكس بالا مجسمه سفالي تصوير تخيلي آل را ميبينيد كه در حال دزديدن نوزادي است و مربوط به ايران باستان است .

آمار بازديد

  • 826,794 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

مه 2012
ش ی د س چ پ ج
« آوریل    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.