هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘خانواده’ میباشید.
گاهی بعضی صداها تو را یاد خاطرات دورت می اندازد
…
صدای النگوهای طلای مادرم که همیشه در دستش بود ، هنگامه صبح که هوا هنوز روشن نبود ولی او سحرخیز بود و بیدار
برخی روزها کارهای خیاطی مختصری می کرد و صدای چرخش چرخ خیاطی و صدای به هم خوردن النگوهایش که در هم مخلوط می شد و وقتی صدا قطع میشد ؛ صدای مختصر برخورد استکان و نعلبکی که خبر از خوردن چای اول صبح مادرم می داد .
نسیم خنک صبحگاه که از لای پشه بند به درون می آمد و من زیر پتو می خزیدم تا خرخره و زیر چشمی مادرم را می پاییدم و در خیالاتی شیرین و کودکانه غرق می شدم .
گاهی دلم برای سمفونی چرخ خیاطی و النگوهایش تنگ می شود
برای آنهمه بی دغدغه بودن و سرخوشی کودکانه
88/3/11
پ.ن:عکس تزئینی است

هر جا که پا می گذاری پر شده از ناامیدی و سیاهی و نفرت و انتظاری پوچ و بی حاصل برای اتفاقی که شاید از غیب فقط می تواند بیفتد . همه از بدی و ناآرامی و خشونت و ترس حرف می زنند . هر کس سعی دارد داستانهای دردآورتری از مشاهدات خودش یا دوستش را برای دیگران نقل کند .
اما اگر اعتقاد داشته باشیم که امروز ما حاصل تفکرات دیروزمان است و اگر همچنان به این تفکراتمان ادامه دهیم همواره در گذشته مان و بقایای آن زندگی کرده ایم ونتیجه خنده دار می شود ! چون انگار همیشه در گذشته داریم زندگی می کنیم . پس تعجبی ندارد اگر تغییری رخ نمی دهد . با اشائه اینهمه ناامیدی چه قصدی داریم ؟ آن هم اکثرا توسط افرادی که در هیچ کار مفیدی شرکت نمی کنند و فقط از آن حرف می زنند .
پس اینهمه کرختی و کندی و سستی را در خودمان حفظ می کنیم که چه شود؟ حتی توی ذوق هر کسی که در این میان بخواهد حرف دیگری بزند یا راه دیگری برود هم می زنیم تا نکند خدای نکرده کسی امید داشته باشد .
اما من نمی گذارم که کسی رویاهای مرا از من بدزد . هیچ کس ! چون باور دارم امید داشتن و حفظ روحیه پر نشاط تنها راه حفاظت از آرزوهایمان است.
پ.ن: وبلاگ سفرنامه هایم با مطلب رانندگی در یزد به آرامترین شکل ممکن بروز است.
امسال در سریالهای ماه رمضان ، رضا عطاران در طنزی اجتماعی به سراغ دو مسئله به نوعی تابو و ممنوعه رفته است یعنی مرگ و مرده پرستی ایرانی و اعتیاد و ابعاد مختلفش ( از نگاهی جدید و زاویه ای تازه )و بخصوص تاثیر آن بر روی کودکان!
تا به حال فکر نمی کنم کسی اینقدر جدی و عمیق به مرده پرستی ایرانیها و مراسم عزاداری و رسم هایش پرداخته باشد و با اموات در این قالب شوخی کرده باشد و دورویی و تظاهر های مراسم ختم را به نقد نشسته باشد
ویژگی خاصی که این سریال دارد این است که هم می شود به آن خندید و هم گریست . من خودم وقتی دختر بچه کوچک و باهوش را میبینم که چقدر هم پدرش را دوست دارد و یک قربانی بی گناه و خاموش اعتیاد است گریه ام می گیرد و وقتی علی صادقی ادای نانواها را در می آورد و خودش را بی جهت تکان می دهد ، می خندم .
خلاصه امسال ماه رمضان با بزنگاهی از گریه و خنده همراه است .
در همین رابطه اینجا را هم بخوانید.
خیلی از ما ها، شاید به جرات بگویم که همه ما به نیت زندگی کردن ازدواج می کنیم نه با قصد طلاق ! در واقع همگان حداقل رویای زندگی آرامی در کنار همسرمان را داریم ولی برای رسیدن به چنین هدف والایی اغلب هیچ کاری نمی کنیم . گاهی وقتها فکر میکنم که برای انتخاب یک لباس مهمانی بیشتر وقت می گذاریم تا انتخاب شریک باقی عمرمان ! این را از روی هوا نمی گویم . وقتی می بینم که افراد اقدام به ازدواج می کنند قبل از اینکه حتی به بلوغ فکری رسیده باشند و یا طلاق می گیرند بدون آنکه ذره ای از جان و دل برای حفظ زندگیشان تلاش کرده باشند ، وقتی که متوقعانه می خواهند دیگری آنطوری شود که او انتظار دارد بدون نشان دادن کوچکترین انعطافی از خود و…
می پاشد
زندگی ها از هم می پاشد و من از اینهمه غفلت و نا آگاهی در عجبم !!!
زندگي كوتاه است ، قبول ، اما وقتي كسي كه روزي پاره تنت بود ،
همدمت بود ،
همسرت بود ،
مي خواهد كه برود و مي رود
آنگاه همه چيز كش مي آيد و ثانيه ها مانند قرنهاي جاهليت سخت و طاقت فرسا مي گذرند
و آنگاه سخت تراز قبول اين جداييها ،
قبول پيوندهاي جديد است
اينكه ديگري آيا همان بي وفاي ديروزي نيست با رنگي جديد و قالبي نو
و اينكه آيا دوباره اين قصه پر غصه تكرار نخواهد شد و…






آخرين نظرات