هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘تنهایی دلپذیر’ میباشید.

نقاش بودم اما
هنر من نقاشی نبود
هنرم نقش عشق کشیدن بر دلهای سنگی بود
ولبخند عشق را بر صورتهای یخی آوردن
و آب کردن سردیهای بی مهری های روزگار
…
نقاش بودم اما
چز نقش عشق هیچ نکشیدم تا آخر عمر
که نقش عشق
مشق زندگی بود
«مهرنوش محتشمی»
آبان ماه1388

هیچ وقت پررنگ تراز سایه نشدی برایم
همیشه بودی اما محو
در گوشه ای خاطراتم خاک می خوردی
و حالا روز به روز کمرنگ تر و کمرنگ تر
انگار نه انگار که روزی
سایه ات بر همه زندگیم سنگینی می کرد
روزی که برای همیشه ازبین بروی
چه آب و جارویی خواهم کرد دل خستگی هایم را
مهرنوش محتشمی

تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که مجبور باشیم اینهمه سختی و رنج را تحمل کنیم و خودمان را از چیزهایی که دوست داریم و لذت می بریم محروم کنیم ؟ واقعا عمر مفیدی که ما برای خودمون تصور می کنیم با وجود آلودگی هوایی که هر لحظه کلی سرب و ذرات معلق به خوردمون می ده و انواع افزودنیها و مواد شیمیایی که در غذاهامون هست و سر و صداهای مزاحم محیط اطرافمون و آدمهای ناراحتی که با افکار مسمومشان در محیطهای کاری و زندگی داریم و فشارهای اقتصادی و اجتماعی و غیره چقدره ؟ چند سال ؟
سر انگشتی هم حساب کنی نمی ارزه که خودمان هم تیغ به روحمان بکشیم و هی به خودمان بپیچیم و هی سر به دیوار گذشته ای که بر نمی گردد بکوبیم و خودمان را سرزنش کنیم و پر شویم از آه و افسوس روزهای از دست رفته !
عمرمان آنقدرها زیاد نیست که بیارزد به اینهمه بد حالی و دلمردگی و رخوت.اگر از این حال بیر ون نیاییم ممکن است آنقدراسیرش شویم که باورش کنیم و همه زندگی مان شود و این چیزی نیست که حق ما باشد. !
پ.ن:وبلاگ سفرنامه هایم با مطلب جاده تهران یزد و کاروانسراهای بین راه به روز شد .
دیگه راه بازگشتی نداری
چون وقتی رفتی، دیگه رفتی
آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای .
هی بری و هی پشیمون بشی .
هی بری و هی دلتنگی کنی .
هی بری و هی بهونشو بگیری .
درسته که هر دفعه که برمی گردی لبخند می زنم
ولی تا حالا به این فکر کردی
که از وقتی رفتی
؟دیگه برای من هیچ وقت بر نگشتی

یعنی این قدر غیر معمول است که بخواهم در خانه خودم بمانم ؟
همسر محترم به سفر رفته اند و همه زنگ می زنند که بیا پیش ما و تنها نمون ! مامانم حتی ناراحت شد وقتی گفتم که نه می خوام جایی برم و نه کسی پیشم بیاد ! هر چند که من خیلی مودبانه هم گفتم ! ولی دلم نمی خواد جایی برم .واقعا دوست دارم در آرامش باشم و با خودم خلوت کنم . باید به خیلی چیزها فکر کنم . خیلی اتفاقات افتاده که نیاز به تمرکز رویشان دارم و تعمق .
پس تنهاییم را بغل می کنم و در خانه خودم می مانم!


آخرين نظرات