هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘تغيير’ میباشید.

هر جا که پا می گذاری پر شده از ناامیدی و سیاهی و نفرت و انتظاری پوچ و بی حاصل برای اتفاقی که شاید از غیب فقط می تواند بیفتد . همه از بدی و ناآرامی و خشونت و ترس حرف می زنند . هر کس سعی دارد داستانهای دردآورتری از مشاهدات خودش یا دوستش را برای دیگران نقل کند .
اما اگر اعتقاد داشته باشیم که امروز ما حاصل تفکرات دیروزمان است و اگر همچنان به این تفکراتمان ادامه دهیم همواره در گذشته مان و بقایای آن زندگی کرده ایم ونتیجه خنده دار می شود ! چون انگار همیشه در گذشته داریم زندگی می کنیم . پس تعجبی ندارد اگر تغییری رخ نمی دهد . با اشائه اینهمه ناامیدی چه قصدی داریم ؟ آن هم اکثرا توسط افرادی که در هیچ کار مفیدی شرکت نمی کنند و فقط از آن حرف می زنند .
پس اینهمه کرختی و کندی و سستی را در خودمان حفظ می کنیم که چه شود؟ حتی توی ذوق هر کسی که در این میان بخواهد حرف دیگری بزند یا راه دیگری برود هم می زنیم تا نکند خدای نکرده کسی امید داشته باشد .
اما من نمی گذارم که کسی رویاهای مرا از من بدزد . هیچ کس ! چون باور دارم امید داشتن و حفظ روحیه پر نشاط تنها راه حفاظت از آرزوهایمان است.
پ.ن: وبلاگ سفرنامه هایم با مطلب رانندگی در یزد به آرامترین شکل ممکن بروز است.
گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کردند ، غذا بپزند و این غذاهای ارزان را به انها بفروشند . کار دیگری که خواناوالیسها می کردند این بود که اگر مردها دستمزدشان را به موقع نمی گرفتند که خیلی هم اتفاق می افتاد ، آنها سعی می کردند که هر طور شده به مردان غذا برسانند.همه مردم در آن زمان در شرایط بسیار بدی زندگی می کردند و از نظر مسکن و دسترسی به مواد غذایی و آب و غیره کمبود داشتند .
تا اینکه این کارگران مهاجر در 1974 به اعتصابی دست می زنند که 42 روز طول می کشد . از طرفی کمکهای خواناوالیس ها در نظر مردان عادی شده بود و فکر می کردند این وظیفه آنهاست که خدمتکارشان باشند و به آنها سرویس بدهند .
در این وضع آشفته خانمی از حزب سوسیالیست به نام پورتو با دیدن وضع اسفناک زنان متاثر می شود چون زنها برای اینکه بتوانند مواد غذایی بخرند مجبور شده بودند که از دلالها قرض های با بهره بگیرند تا غذارسانی قطع نشود . این خانم از استراتژی گاندی استفاده می کند و به آنها می گوید که شما خواناوالیس و کلفت نیستید بلکه آناپورنا هستید .
آناپورنا الهه تغذیه و درو در هند است و اسطوره زنی است که به خودش تکیه کرده و با سختیها جنگیده . این حرف او به زنها روحیه می دهد و آنها را از نگرش کلفت بودن در می آورد و به زنان امکان وام گرفتن از بانکها را می دهدو زنها شروع می کنند به اتحاد با هم و تشکیل سازمانی اعتباری برای خودشان به شکلی که امروزه آنا پورنا یکی از قویترین سازمانهای اعتباری و حمایتی در هند در رابطه با زنان است .
برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید
براي داشتن لبهاي جذاب ، كلام محبت آميز به زبان آوريد
برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید
برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند
برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید
انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ انساني را دور نریزید
به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید
زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند
زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

معمولا در زندگي بدون اينكه بدانيم چنين كاري مي كنيم ! يعني همواره مهمترين كارهايمان را به تاخير ميندازيم ! چه در برنامه ريزي روزانه و چه حتي بر نامه هاي بلند مدت ! قانون 20، 80 هم دقيقا همين را مي گويد . اينكه ما معمولا 80 درصد از وقت خود را براي انجام كارهايي مي گذاريم كه تنها 20 درصد اهميت دارند و اين در حاليست كه بايد برعكس عمل كنيم !
كتابهاي مختلف روانشناسي با انواع متنوعي از اسمها و شكلها نيز فقط مي خواهد همين را بگويد كه مهمترين و بزرگترين كارتان را در راس امور قرار دهيد و براي آن وقت بگذاريد و روي آن متمركز شويد. مدتها برنامه ريزي كردن و بررسي همه جوانب و بالا و پايين كردنها كافيست ! ديگر بايد دست به عمل زد!
به زباني فوق العاده ساده، بزرگترين و زشت ترين قورباغه را اول از همه بخوريد !

در زندگي ترسهايي است كه مثل خوره روح آدم را مي خورد . خيلي حرفها هست كه دلم مي خواهد بزنم . خيلي چيزها هست كه مي خواهم بنويسم . راجع به خيلي چيزها مي خواهم نظر خود را بگويم ولي…
ولي مي ترسم . و اين ترسي است كه يه خاطرش مسخره هم شده ام!
حسرت احمقانه اي است اينكه بتواني پشت كامپيوترت بنشيني و بنويسي از هر چه كه مي خواهي !!! بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ! نه ترس از سانسور و نه ف ي ل تر شدن و نه دستگيري ونه و…
اما من اميدوارم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد . پس مينوسم و همه را براي آنروز رويايي save خواهم كرد !




آخرين نظرات