هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘تخصص’ میباشید.
معشوقه مصری ، محرم رسانه ملی
زمانی که نوجوان بودم در مدرسه مان روزی کتاب احکام بانوان را بین دانش آموزان پخش کردند تا از احکام خودمان آگاه شویم . درقسمتی از آن نوشته بود که خواندن سوره یوسف برای دختران جوان مناسب نیست ، چون ممکن است به گناه بیفتند ! برایم نه تنها جالب که حیرت انگیز هم بود که چطور ممکن است قسمتهایی از قرآن هم سانسور شود و یا برای قشری مناسب نباشد ؟
از آن زمان سالها گذشت تا وقتی که قرار شد سریال یوسف پیامبربا صرف هزینه هنگفت 6 میلیاردی ساخته و در رسانه ملی پخش شود و محدودیت سنی جنسی هم برای تماشای آن گذاشته نشد .
در ساخت این سریال جدای ازنیاز به داستان قوی وایجاد فضای زمان وقوع داستان با دکور مناسب ، انتخاب بازیگر بسیار تاثیرگذار است چرا که نقش اول ما پیغمبرخداست . در داستان حضرت یوسف که پیامبری شناخته شده با سیمای فوق العاده زیباست ، کار از این هم مشکلتر می شود . انتخاب بازیگری که زیبایی را همراه با معصومیت و احساس روحانیت داشته باشد .وقتی یوسف بالاخره بزرگ شد برای اینکه نشان دهند که چقدر زیباست رژلبی قرمز رنگ (که حتی زنها هم از زدن آن واهمه دارند ) بر لبانش زده بودند .
یعنی هیچ راهی برای نشان دادن زیبایی پیامبر خدا نبود غیر از این اینجور آرایش ؟ آیا ما میان بازیگرانمان مردی نداشتیم که جذاب و زیبا باشد و نیازی به رژ قرمز نداشته باشد؟
فرعون نیز بسیار درشت و عضلانیست در حالیکه از تصاویر و مومیایی های به جا مانده پیداست که اکثرفرعونها باریک و بلند بودند وازاین بابت مطمئنم که هیچکدام لهجه اصفهانی نداشتند ! وزنهای جوان و زیبا رویی داشتند که با سن و سال پروانه معصومی تضاد وحشتناکی دارد .
و اما زلیخا ! در تلویزیون ایران که حتی آرایش هنرپیشه های خارجی را با کمرنگ کردن نورها می خواهند بپوشانند، دیدن زلیخا با آانهمه آرایش و زیور آلات باعث حیرت است . نمی دانم چون قرار است او را مظهر گناه و خواستهای نفسانی نشان دهند پس آرایشی غلیظ کرده اند تا ما پند بگیریم که آرایش بد است و یا چون زلیخا همواره آراسته و زیباست پس نمی تواند به نفسش لگام بزند و در نتیجه اگر همواره آراسته نباشیم پس خواهیم توانست مهار نفس سرکش را در دست بگیریم یا …
نقطه اوج این داستان ملاقات زلیخا با یوسف در خفا و برای کامجویی بود که به هیچ وجه امکان حذف شدن از سریال را نداشت ولی ای کاش سانسور می شد .
کاش سانسور می شد و این چنین تحریف نمی شد . زلیخایی که مظهر قدرت و زیبایی زنانه است و آنقدر شخصیت مقتدری دارد که مقاومت در برابر او امتحان الهی پیامبر خداست با چنان خواری و زبونی جمله : «من می خواهم خود را در اختیار تو قرار دهم « را بر زبان آورد که نه گفتن به او کار چندان مشکلی به نظر نمی رسید !
حالا دیگر از ایرادات مضمونی و فنی و ماکت های ابتدایی و نورپردازی های ناشیانه و گریمهای سطح پایین می گذریم .
شکی نیست که وقتی تصمیم به ساخت فیلمی درباره پیامبری از فرستادگان خدا می کنیم ، قصدمان به تصویر کشیدن فضائل و محاسن ایشان است و عبرت گرفتن مردم از زندگیشان.همین است که کارمان را سخت تر می کند و ظرافت و ریزبینی خاصی را طلب می کند .
گاهی نیت ما انجام کاری درست است ولی در میانه آن انقدر به بیراهه می رویم که در آخر حتی نیتمان هم زیر سوال می رود چون چیزی که همگان می بینند نتیجه انجام کار است نه نیت و قصد ما .
مهرنوش محتشمی
گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کردند ، غذا بپزند و این غذاهای ارزان را به انها بفروشند . کار دیگری که خواناوالیسها می کردند این بود که اگر مردها دستمزدشان را به موقع نمی گرفتند که خیلی هم اتفاق می افتاد ، آنها سعی می کردند که هر طور شده به مردان غذا برسانند.همه مردم در آن زمان در شرایط بسیار بدی زندگی می کردند و از نظر مسکن و دسترسی به مواد غذایی و آب و غیره کمبود داشتند .
تا اینکه این کارگران مهاجر در 1974 به اعتصابی دست می زنند که 42 روز طول می کشد . از طرفی کمکهای خواناوالیس ها در نظر مردان عادی شده بود و فکر می کردند این وظیفه آنهاست که خدمتکارشان باشند و به آنها سرویس بدهند .
در این وضع آشفته خانمی از حزب سوسیالیست به نام پورتو با دیدن وضع اسفناک زنان متاثر می شود چون زنها برای اینکه بتوانند مواد غذایی بخرند مجبور شده بودند که از دلالها قرض های با بهره بگیرند تا غذارسانی قطع نشود . این خانم از استراتژی گاندی استفاده می کند و به آنها می گوید که شما خواناوالیس و کلفت نیستید بلکه آناپورنا هستید .
آناپورنا الهه تغذیه و درو در هند است و اسطوره زنی است که به خودش تکیه کرده و با سختیها جنگیده . این حرف او به زنها روحیه می دهد و آنها را از نگرش کلفت بودن در می آورد و به زنان امکان وام گرفتن از بانکها را می دهدو زنها شروع می کنند به اتحاد با هم و تشکیل سازمانی اعتباری برای خودشان به شکلی که امروزه آنا پورنا یکی از قویترین سازمانهای اعتباری و حمایتی در هند در رابطه با زنان است .
اندر ويژگيهاي منحصر به فرد دانشگاه آزاد اسلامي همين بس كه واحد اينترنت را به عنوان واحد پيش نياز اجباري با گرفتن 93000تومان به دانشجويانش ارائه مي كند اما نصف ترم را سايت ندارد كه كلاس آنجا تشكيل شود و نصف ديگر را هم به اينترنت وصل نمي شود ! و درضمن هيچ گونه مدرك ICDL و تاييديه اي را هم مبني بر بلد بودن اينترنت قبول نمي كند !
لذا استاد محترم مجبور است كه اينترنت را فضايي درس بدهد و از دانشجويان بخواهد كه تصور كنند كه وارد محيط مجازي شده اند ! ناگفته نماند كه اين خود حسن خاص نظام آموزشي دانشگاه آزاد است چرا كه به طرزي باورنكردني باعث تقويت قواي تجسمي مي شود چون من خودم تمام دو ساعت را در حال تجسم خفه كردن مسئولين محترم دانشگاه آزاد بودم !
برخي مكانها براي انجام بعضي مشاهدات بسيار جالب است و به خاطر موضوع واحدي كه در همه حاضران مشترك است نوعي همدلي لحظه اي اتفاق مي افتد به طوريكه افراد به راحتي از خصوصي ترين بخش زندگي شخصي شان حرف مي زنند و يكي از اين مكانها آزمايشگاه و سونوگرافي است .
دوستي دارم كه چندين سال است كه ازدواج كرده اما بچه دار نمي شود و انواع و اقسام راهها و دكترها را هم امتحان كرده ولي نتيجه نديده است . ديگر اميدش را براي موفقيت از دست داده بود اما با دلگرميهاي اطرافيان آخرين راه را هم امتحان كرد اما اعتماد به نفس كافي براي رفتن به آزمايشگاه و گرفتن جواب آزمايش را هم نداشت . پس با هم رفتيم و در صف انتظار نشستيم .
مورد جالبي كه من ديدم خانم بسيار جواني بود كه شايد 20 سال هم نداشت و دست دختربچه حدودا دو ساله اي را هم گرفته بود كه بسيار شيطنت مي كرد و لحظه اي آرام و قرار نداشت . زن جوان به شدت مضطرب بود و مرتب ناخنهايش را مي جويد و بيقرار جواب آزمايشش بود و با كسي هم حرف نمي زد . وقتي اسمش را خواندند بلند شد و دخترك را بغل كرد و پيش مسئول رفت و پاكت را گرفت و با دستهايي لرزان بازش كرد و نگاهي سريع به آن انداخت و ناگهان چنان گريه اي سر داد كه همه به طرفش برگشتند ! آنقدر حالش منقلب بود كه همانجا روي زمين نشست و بي توجه به كودكش كه به شدت ترسيده بود و بغض كرده بود، بناي گريه كردن را گذاشت و در همان حال به زمين و زمان هم فحش ميداد و مرتبا اجداد و مادر و پدر «ناصر » نامي را در گور مي لرزاند .پرستار كمكش كرد تا بلند شود و خانم مسني هم پيشش رفت و دلداري اش داد. موضوع اين بود كه اين خانم دوباره باردار شده بود و اين چيزي بود كه اصلا نمي خواست و شوهرش ناصر هم از آن مرداني بود كه هرگز با سقط جنين موافقت نمي كرد و…
گريه دوم آن روز آزمايشگاه مربوط به بغض چندين ساله دوست من بود كه آخرين اميدش براي داشتن فرزند هم به باد رفت .
در راه برگشت به خانه به بچه هايي فكر مي كردم كه بدون اينكه كسي بخواهد، به دنيا مي آيند و بچه هايي كه با سالها انتظار و معالجه ، هرگز بدنيا نمي آيند ….

مهران مديري باز هم با نگاهي خاص و ويژه به نقد همه چيز پرداخت و تمام دستاويز هايي كه ما سعي مي كنيم به آنها افتخار كنيم را زير سوال برد .با كارمند ثبت احوال بودن نشان داد كه تمام نظام اداري مان چه وضعي دارد و پزشكان و دكترهاي پر افتخار اين مملكت چه حال و روزي دارند و بعد نيروي انتظامي ! فوق العاده بود ! نظام امنيتي و تمام برنامه هاي مبارزه با اراذل و اوباش و ساير طرحهاي ارتقاي امنيت اجتماعي كه نتيجه اش بوضوح ديده شده و دريك جمله كليدي گفته شد : » جناب قاضي من مي خواستم امنيت را برقرار كنم اما بلد نبودم » و يا اعتراف گرفتن چند صد صفحه اي از فردي كه سواد هم نداشته به اوج مي رسد !
و همه فرهنگ و ادب و اساتيدي كه اينقدر گرانمايه اند كه تا سزارين ادبي نكنند نمي توانند حتي شعرنويي بسرايند و همگي پاچه خوار كساني هستند كه ثروتي دارند و صاحب انتشاراتي و مجله و كافه و …
و حالا هم كه رفته سراغ نظام اقتصادي و بازار و مافياي آن !
اميدوارم كه در آخر مجبور به خود سانسوري و تغيير محتواي غني طنزش نشود هر چند كه اگر اين اتفاق هم بيفتد او حرفهايش را زده است !






آخرين نظرات