هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘باران’ میباشید.


نمی دونستم که امشب ، شب آرزوها بود . 31 دسامبر و فردا اول ژانویه سال 2010 میلادی
یک شروع تازه …سالی تازه و نگاهی تازه
باید به رویاهایم طراوت و تازگی بدهم . باید بار دیگر ذهن خاکستری ام را آب و جارو کنم . باید با نوای گرم و دلنشینی که همه این سالها کنارم بود و هربار که سرد میشدم ، دستم را می گرفت و آسمان را نشانم می داد تا فراموش نکنم که بالهایم برای پریدن است ، همراه شوم .
ساعت 12 نیمه شب . ساعتی که آغاز ورود به سالی جدید است و شروع نگاهی جدید
باید همه رویاهایم را به خاطر بیاورم . باید همه آنها را محقق شده ببینم . باید کنار کسانی که دوستشان دارم ، دل به دلشان دهم و صدای آوازم را به بیکرانه هستی برسانم . نباید اجازه دهم که آرزوهایم ، روزی حسرت همیشگی ام شود . باید یادم باشد که جایگاه من کجاست . باید به خودم گوشزد کنم که چه فرصتهایی مقابلم گشوده شده برای پرواز و من فقط باید بال بگشایم . در بیکران هستی خودم را به آواز دلنشین امید بسپارم . تا اوج بالا روم و لطافت نسیم را روی روح آزاد شده ام احساس کنم .
ناگهان امشب برای من شب مهمی شد .شبی که محرم اسرار یار شدم . شبی که راز نگفته سالیان دور را شنیدم . شبی که قراری گذاشتم در همراهی برآورده شدن یک رویا که چندان دور نیست .
و دیدیم که هستی چه عاشقانه آرامی را برایمان رقم زده و امشب شب آرزوها بوده و ما مهمترین رویاهایمان را زمزمه کردیم تا دست در دست هم به وقوع بپیوندد و …
و چه فالی نیک تر از آنکه دارد باران می بارد
باران می بارد
باران می بارد

معنی پاییز باران است و چتری مشترک …لحظات زیبای قدم زدن زیر قطره های باران و لذت خیس شدن …
میبارد و بر سرو جانت تازگی می بخشد . می بارد و روحت را تازه می کند . می بارد و همچنان که خیس می شوی انگار غبارروحت نیز شسته می شود و پاک می شوی .
می بارد و تو عاشق تر می شوی
پس ببار ای ابر




آخرين نظرات