You are currently browsing the category archive for the 'انسان' category.
من كلمه اي مناسب تر از اين پيدا نكردم براي بيان اينكه بگويم از ديدن شكوه و عظمت ايران ، آن هم در 2500 سال پيش ، چه احساسي داشتم !
اينكه معماران و طراحان و صنعت گران چگونه توانسته اند اينهمه نبوغ و خلاقيت داشته باشند آن هم در دوراني كه از نظر تكنيك و تجهيزات اصلا قابل مقايسه با امروز نبودند ! اما هنر آنها در سطحي است كه به جرات مي توان گفت نسبت به امروز بسيار پيشرفته تر و خلاقانه تر است !
خوشبختانه خلوتي بيش از حد تخت جمشيد باعث شد كه بتوانم با حوصله فراوان از اين بقاياي تمدن باستاني لذت فراوان ببرم ، چون راهنمايمان مي گفت اگر اين عكسها را در ايام عيد مي خواستيد بگيريد در هر عكستان دست كم 100 نفر ديده مي شدند !!!

من كارهاي زياد و بي ربطي كردم كه از ديدگاه خودم خيلي هم به هم مربوطند ! يكي از آنها يادگرفتن دوره هاي آرايشگري بود ! در كلاس وقتي فهميدن كه من انسان شناسي خوندم ، خيلي تعجب كردن كه اينجا چي كار مي كنم ؟ !!
اما من اومده بودم كه كاربردهاي درسم را در هنر هم پيدا كنم و اين اتفاق هم افتاد چون يك روز يك مشتري براي كوتاهي موهايش آمده بود و مدل درخواستي ، كرنلي بود ! مدل مردانه ويا آلماني ( اين اسماشه ) اما اين خانم جمجمه خاصي داشت !
ژان بلومنباخ جمجمه ها رابه سه دسته تقسيم ميكند : جمجمه مربع شكل ، جمجمه دراز ، جمجه به هم فشرده .
ولي اين خانوم علي رغم بدن چاق و تنومندش ،جمجمه اي بسيار كوچك داشت و با مدلي كه درخواست مي كرد بيشتر اين تناقض به چشم مي خورد و تقريبا تبديل به يك كارتون مي شد ! براي همين من مدل قارچي را كه باعث مي شود سر كمي بزرگتر به چشم بيايد برايش زدم ! وقتي كارم تموم شد اون خانوم شروع كرد به داد و بيداد كه چرا موهام اين شكلي شده و من اين مدلي نخواسته بودم و …
مربي مان براي رضايت مشتري ازش خواست كه بنشيند و او دوباره برايش كوتاه كند اما چون وقت نداشت مجبور شد برود و گفت كه فردا براي اصلاح خراب كاري من حتما مياد و ديگر سرش را به دست افراد تازه كار نمي دهد و بعد با كلي اخم و تخم رفت !
فردا صبح كه خانوم ناراضي برگشت برايم شيريني گرفته بود و نمي دونست كه با چه زبوني از من تشكر كنه !!!!!!!
علت اين بود كه همسر اين خانوم با ديدن موهايش ابراز احساسات زيادي كرده بود و گفته بود كه هيچ وقت اينقدر زيبا نشده بوده و چقدر بهش مياد و …
من آرايشگر حرفه اي نبودم !هنر من انسانشناسي بود و اينكه عيب جمجمه اين خانوم را تشخيص داده بودم و از هنر براي رفع اين عيب كمك گرفته بودم !

عشق مثل گنجشك مي مونه
اگه محكم بگيري ميميره
آروم بگيري مي پره
پس سعي كن يه طوري بگيري تا تو دستت خوابش ببره
افراد موفق هميشه مي دانند براي جذب مخاطب چه موضوعاتي را براي حرف زدن انتخاب كنند . چطور ؟ زيرا آنها كارآگاه كلمات هستند .وقتي با كسي حرف مي زنيد ، گوشهاي خود را خوب باز كنيد و مثل يك كارآگاه چيره دست به دنبال سرنخ باشيد .گوش به زنگ اشاره هاي غيرعادي باشيد ، مثل، مسئله اي غير معمول ، انحراف از موضوع اصلي ، جملات معترضه يا اشاره هاي غير مستقيم به مكان يا زمان يا فردي ديگر .
آنگاه بيدرنگ درباره آن سوال كنيد چون ممكن است همان موضوعي باشد كه طرف مقابلتان به مطرح كردن آن علاقمند باشد .
فرض كنيد به كسي مي گوييد : هفته پيش عجب باران سيل آسايي داشتيم ، اينطور نيست ؟ و او پاسخ مي دهد : خب حداقل براي گياهان مفيد بود . واضح است كه گياهان بخشي از زندگي طرف مقابل را تشكيل ميدهد وگرنه آنرا مطرح نمي كرد . او ناخودآگاه يا نيمه آگاهانه موضوعي را كه ترجيح مي دهد درباره آن صحبت كند به شما داده است .
وقتي به اين اشارات غيرمستقيم علاقه نشان دهيد در واقع صحبت را درباره موضوع مورد علاقه فرد مقابل آغاز كرده ايد.
به همين سادگي شما مي توانيد تبديل به شخصيتي جذاب و مورد توجه شويد . اين راهكارها ساده اما بسيار موثرند !

وقتي بچه بوديم و مي پرسيدند اگر بزرگ شدي مي خواي چيكاره بشي ؟ همه مي گفتند دكتر يا معلم و پسرها هم جواب مي دادند مهندس ويا خلبان . شايد هنوز هم خيلي از ما اين شغلها را بهترين بدانيم ولي من از اول دلم مي خواست تصويرگر كتاب كودك بشوم . ولي هيچ وقت از نقاشي خوشم نميآمد . براي همين فراموشش كردم . ولي هنوز هم ، وفتي تصويرهاي خاصي را ميبينم در ذهنم برايشان داستان مي سازم . همه اينها را گفتم كه بگويم چند روز پيش خيلي اتفاقي تصوير زير را در يك سايت خارجي پيدا كردم و يكدفعه احساس كردم اگر مي خواستم براي آن تيتر بزنم چيزي نمي توانستم بگويم بجز :
تصويري از كابوسهاي كودكي ام

گاهي بايد دلمان به حال خودمان بسوزد . گاهي فكر كنيم كه ما هم انسانيم . نياز به توجه ،استراحت و گاهي حتي قربون صدقه داريم . چقدر سرمان را به ديوار مي كوبيم ! خودمان خونين و مالين مي شويم و بس !
مثل بوكسوري كه ديگر تواني ندارد و فقط در رينگ مانده و مشت مي خورد و…
بايد از رينگ بيرون بياييم . صورت تب دارمان را بشوييم . آب خنكي بنوشيم . كمي به ديوار تكيه دهيم . كفشهايمان را بكنيم . به تصوير خودمان در آينه براي يكبار هم كه شده لبخند بزنيم و خودمان را هر شكلي كه هستيم و هر اسمي كه داريم و هر شغلي كه داريم و هر جاي اين كره خاكي زندگي مي كنيم ، دوست بداريم .
بايد دلمان براي خودمان بسوزد …

آمار ها مي گويد كه زمان رسيدن اورژانس به بيمار 10 دقيقه است و زمان دسترسي به مواد مخدر 5 دقيقه !
ولي من مي خواهم از يك آمار جديد حرف بزنم . آماري كه از هر دو اينها آزار دهنده تر است . آماري كه اگر اندكي به اطرافتان نگاه كنيد خودتان هم پيدايش مي كنيد . مي دانيد از چه حرف مي زنم ؟
از اينكه در جامعه اي زندگي مي كنيم كه فرقي ندارد چه كاره باشي ، چه لباسي تنت باشد ، چه آرايشي كرده باشي ، مجرد باشي يا متاهل ، در بالاي شهر باشي و يا در پايين شهر ، چه وقت از روز بيرون رفته باشي و….
هيچ فرقي ندارد . فقط كافيست كه كمتر از 5 دقيقه در گوشه خيابان بايستي ! آن وقت ماشين هاي مختلفي است كه برايت ترمز مي كنند . همه لبخند ميزنند و مي خواهند سوارت كنند . گاهي حتي موتورها هم مي ايستند . از همه سني از همه رنگي و از همه قشري ! همه مي دانيم كه در پي چه هستند و چه نيت خبيثانه اي دارند ! ولي درد من از يك چيز است . از اينكه در رسانه ها مي گويند كه نحوه لباس پوشيدن خانمها باعث ناامني آنان در جامعه مي شود ولي من مي خواهم بگويم كه ما به جايي رسيده ايم كه هيچ فرقي نمي كند چه بپوشي و چگونه بگردي .
همه ناامني را با ترمزهايشان توي گوشت مي زنند . همه آنهايي كه به خود اجازه مي دهند جلوي هر خانمي بايستند ، به تو يادآور مي شوند كه هيچ جا برايت امن نيست . وقتي كارم تا دير وقت طول مي كشد ( دير وقت يعني بعد از غروب آفتاب ) و امكاني براي اينكه كسي دنبالم بيايد وجود ندارد و آژانس ها هم ماشين ندارند و… و مجبور مي شوم كنارخيابان لحظاتي براي رسيدن تاكسي و يا حتي اتوبوس بايستم ،آن زمان است كه مي فهمم در جامعه اي اسلامي زندگي مي كنم . جايي كه مردانش مسلمانند و ادعاي غيرت دارند . جايي كه همه خواهر و مادر دارند و…
نوشته ام طولاني شد ولي بغض ام را بايد يكجوري خالي مي كردم . ببخشيد كه تلخ نوشتم!

هميشه وقتي با زنان صحبت مي كنيد :
1-هر كار يا درخواستي را با جملاتي ملايم مطرح كنيد ، مثل : (مي شود خواهش كنم كه …؟) ( آيا ممكن است كه …؟(
2-صحبتهاي عقلاني و منطقي را به حداقل برسانيد و سعي كنيد احساسي برخورد كنيد ، مثل:( خوشحالم كه / واقعا متاثر شدم كه/ ناراحت شدم كه / مشتاقم كه…)
3-براي اينكه درباره موضوع مورد بحث نظر او را جويا شويد ، در پايان جملات خود از عباراتي مثل : (تو چطور ؟ / تو چطور فكر مي كني ) استفاده كنيد .
4-حتي گاهي كلمه متاسفم را به حرف هاي خود اضافه كنيد .
هميشه در هنگام حرف زدن با مردان :
1- حاشه نرويد ، كمتر درنگ كنيد و آنچه را كه قبلا درباره اش فكر كرده ايد را بر زبان آوريد .
2- از همان ابتدا به اصل مطلب برويد ، براي خوشامد آنها مقدمه چيني نكنيد .
3- عباراتي مثل : ( ببخشيد كه مزاحم شدم ولي …) يا ( مي دانم سوال احمقانه ايست ، اما …) را حذف كنيد .
4- استفاده از عبارات احساسي را به حداقل برسانيد و سعي كنيد با استدلال و منطق صحبت كنيد .
5- همه عبارات پاياني و اضافي را حذف كنيد .
6- هرگز عذرخواهي نكنيد ، مگر اينكه واقعا لازم باشد .
زماني مورگان به جواهرساز خود گفته بود كه به يك سنجاق سر مرواريد نشان علاقه دارد . چند هفته بعد جواهرساز مرواريد زيبايي به دست آورد . آنرا بر روي سنجاق مناسبي سوار كرد و براي مورگان فرستاد و صورت حسابي نيز به مبلغ 5000 دلار برايش ارسال كرد . روز بعد بسته بازگردانده شد .
مورگان نامه اي به اين مضمون همراه سنجاق فرستاده بود : ( سنجاق را دوست دارم اما از قيمت آن خوشم نيامد . اگر چك 4000 دلاري را كه فرستاده ام مي پذيري ، بسته را با چسب دست نخورده دور آن برايم بفرست )
جواهرساز چك 4000 دلاري را نپذيرفت و آنرا توسط نامه رسان عودت داد . سپس با نوميدي جعبه ي سنجاق را باز كرد اما اثري از سنجاق نديد در عوض آن ، چكي به مبلغ 5000 دلار داخل جعبه بود !

با تصويب شوراي نگهبان و مغاير ندانستن با موازين شرعي و اسلامي!! ايران به اين كنوانسيون پيوست .
كودكان و رفاه آنها هميشه يكي از دغدغه هايم بوده و هست . دلم مي خواست مي توانستم صلح و آسايش رابراي همه كودكان دنيا فراهم كنم . كودكان از نظر من همگي زيبا هستند و معصوم . حضور آنهاست كه باعث مي شود انسان از دنيا قطع اميد نكند . من همانقدر ازديدن كودكاني كه سر چهار راه ها گدايي مي كنند اندوهگين مي شوم كه از خواندن درباره كودك -سربازهاي آفريقايي . چند روز پيش هم در يوتيوب كليپي ديدم كه كودكي حدودا دو ساله به طورحرفه اي ترياك مي كشيد !!هنوز هم حالم بد است و ناراحتم .
دلم مي خواهد صلح در دنيا براي همه ، مخصوصا كودكان محقق شود . آرزوي بزرگيست ولي شايد روزي به وقوع پيوست!



آخرين نظرات