هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘امنيت’ میباشید.
انسانها دو دسته نیاز دارند : نیازهای اولیه یعنی خوراک ؛ پوشاک و مسکن و نیازهای ثانویه که شامل نیاز به احساس آرامش و امنیت و احترام است . اگر کسی در جامعه فعلی ما که در آن رفع نیازهای اولیه نیز با سختی و مشقت صورت میگیرد بخواهد به مفاهیم متعالی انسان دوستی و حتی شهادت و رشادت بیاندیشد ، نباید این کار با آزرده شدن مکرر روحش صورت بگیرد چراکه در آن صورت نتیجه برعکس خواهد گرفت . وقتی هر روز و در هر ساعتی که تلویزیون را روشن کنی با جسد های متلاشی شده و خون و خمپاره مواجه شوی ، بتدریج حساسیت خود را نسبت به فجیع ترین جنایات بشری در جنگها راهم از دست می دهی و دیگر نه تنها قادر به دیدن زیبائیها نیستی بلکه در مقابل زشتیها نیز عکس العملی نداری
وقتی در این پست از آزرده شدن روح اجتماع با دیدن مکرر خون و جسد در جنگ غزه نوشتم و خواستم اینگونه تبلیغات رسانه ای را نقد کنم ، هرگز فکر نمی کردم که با این کار شبیه ابن زیاد شده باشم . این کامنت بدون ایمیل و نام که در آن انسانی را که به دنبال آرامش است را به ابن زیاد تشبیه کرده است را عینا برایتان می گذارم . قضاوت با شما !
سلام.پس به نظر شما اگر سرمان را زير برف كنيم راحت تر زندگي ميكنيم؟ اگر چشمهايمان را به روي جنايات اسراييل و يزيد زمانمان ببنديم ميتوانيم در ارامش زندگي كنيم؟ خيلي تند رفتيد مهربان!! شايد هم شما راست ميگوييد.شما كه به دنبال چيز بدي نيستيد به دنبال ارامشيد.ان كودك اغشته در خون هم روزي به دنبال ارامش بود. پس همچنان سرتان را زير برف كنيد و در ارامشتان غرق باشيد و پوزش ان بيچاره هايي كه اوقات خوش شما را به هم ريختند بپذيريد.
راستي يادم رفت اين را بگويم: رهبرمان فرمودند غزه همان كربلاست.
رهبر را قبول داريد؟ كربلا را ميشناسيد؟ حسين ابن علي را چطور؟ ابن زياد را چطور؟ اين اخري را حتما ميشناسي اخر او هم بدنبال ارامش بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يا علي
اصلا دلم نمي خواد بيرون برم ! به هيچ وجه ! هر چند كه عاشق آتش وديدنش و كنارش بودن هستم و همچنين پاسداشت آئينهاي كهن ايراني اما نه با اين شهر ناامن ! نه با اين وضعي كه نمي داني در پس هر پيچ چه بمبي جلوي پايت منفجر مي شود و حتي نبايد كنار پنجره ها هم بنشيني چون نمي داني كه شدت انفجار ها چقدر است و اين بار براي روكم كني بچه محل ها چه بمبي را تهيه كرده اند و آيا شيشه ها دوام مي آورد و يا خرد مي شود و …
ديروز برنامه اي پخش ميشد در مذمت ترقه بازي و در آن جامعه شناسي گفت كه چهارشنبه ، كلمه اي ايراني نيست بلكه اسلامي است و بعد از ورود اسلام به ايران آمده و سوري كلمه اي ايرانيست و بعد هم محقق ديگري گفت كه اين آئين هيچ ربطي به زرتشت ندارد چون زرتشتيان آتش را مقدس مي دانستند و از روي آن نمي پريدند و اين نوعي بي احترامي به آتش است !
تا جايي كه يادم است آتش در نزد زرتشتيان چند نوع دارد و مثلا آتشي كه در نزد آهنگران است با آتش معابد متفاوت است و …
فقط مي دانم كه اوايل اينقدر در نابودي اين سنتها تلاش كردند و حتي اسم چهارشنبه سوري را به چهارشنبه آخر سال تغيير دادند كه حالا با يك فاجعه مواجه شده اند و ديگر نمي توانند همان اصل را هم حفظ كنند ! اميدوارم همه با صحت و سلامت سال را به پايان برسانيم !
براي مطالعه بيشتر در باره چهارشنبه سوري اينجا را بخوانيد و اينجا را !
پ . ن : عنوان مطلب مقاله اي از استاد الستي است كه در لينك بالا قرار داده ام كه اگر خواستيد مطالعه كنيد !

در زندگي ترسهايي است كه مثل خوره روح آدم را مي خورد . خيلي حرفها هست كه دلم مي خواهد بزنم . خيلي چيزها هست كه مي خواهم بنويسم . راجع به خيلي چيزها مي خواهم نظر خود را بگويم ولي…
ولي مي ترسم . و اين ترسي است كه يه خاطرش مسخره هم شده ام!
حسرت احمقانه اي است اينكه بتواني پشت كامپيوترت بنشيني و بنويسي از هر چه كه مي خواهي !!! بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ! نه ترس از سانسور و نه ف ي ل تر شدن و نه دستگيري ونه و…
اما من اميدوارم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد . پس مينوسم و همه را براي آنروز رويايي save خواهم كرد !
راستش را بخواهيد من خيلي اهل اينترنت نبودم و وبلاگ را هم به اصرار همسرم را انداختم و فكر مي كردم كه وبلاگ نويسي نوعي توليد محتواست كه در آن هر كس بنا به سليقه خودش از چيزي مي نويسد و دوستان خاص خودش را پيدا مي كند و براي هم كامنت مي گذارند و نظرمخالف يا موافقشان را مي گويند و…
همين ! تا همين حد ! در اين بين ديدن كساني كه وبلاگهاي پ*ورنو درست مي كنند و با گذاشتن عكس و يا داستانهاي بي سر و ته سعي در ارائه افكار انحرافي خود دارند ، عجيب بود چرا كه اگر كسي به دنبال اين چيزها باشد مي تواند با يك قيلطر شكن قوي هر چه مي خواهد سايتهاي خارجي و بسيار غني در اين باب پيدا كند و ديگر نيازي به راه اندازي وبلاگ نيست !
البته اينكه اين اواخر ناگهان موجي از اين نوع وبلاگها به راه افتاد و به شدت هم آمار بازديدهايشان بالا مي رفت برايم سوال برانگيز بود حالا اگر دوست عزيزي به نام گجمو ، شروع كرد و با يك همت قوي خبررساني مي كرد تا با مچور اعلام كردن اينها ، حداقل وردپرس از دست اين نوع وبلاگها در امان بماند بايد خودش اين وسط وبلاگش را از دست بدهد ؟
من به شخصه از اين اتفاق بسيار متاثرشدم ! اميدوارم در دنياي مجازي لااقل اين امنيت را داشته باشيم كه در چارچوبي كه به ديگران آسيبي نرسانيم به توليد محتوا بپردازيم .



آخرين نظرات