هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘اعتماد به نفس’ میباشید.
تازه با هم آشنا شدیم . از اون دخترایه که باهاشون راحتم . معمولا توی جمله اول آشنایی دخترها از وضعیت تاهل همدیگه می پرسن و سن . فهمیدم که دو سال از من بزرگتره و مجرد .
نوع کارمون ایجاب می کنه که با هم زیاد در تماس باشیم . دختر آرومیه . برعکس من که از سر و کول همه بالا میرم و هر وقت که می رم رادیو ، سراغ همه کسائی که می شناختم میرم و باهاشون احوالپرسی می کنم ، اون خیلی آروم و ساکته و فقط به کار فکر می کنه و خیلی هم به خودش سخت میگیره .
دیروز که با هم بودیم بعد از چند جلسه مشاهدات رفتارهای من ، خیلی با احتیاط از من پرسید :
مهرنوش ! مطمئنی که متاهلی ؟
چطور مگه ؟-
آخه من تا حالا زن متاهل اینجوری ندیدم . حتما تازه عروسی . آره ؟-
میگم نه بابا ! من سابقه ؟ سال زندگی مشترک دارم-
چشماش گرد شده و میگه خوش به حالت که اینقدر خوشی .
می گم فهمیدم که اگر خوش نباشم از دست خودم رفته و تاوانشو خودم می دم نه کس دیگه
برای اولین بار از ته دل می خنده و میبینم که با خنده چقدر همه زیباتر میشن
منم باهاش می خندم
خدایا شکرت !
یکی از همسایه هایمان دختری داشت که مادرم اصرار می کرد با او دوست شوم. ازش بدم نمی اومد ولی خیلی بد عنق بود و هرگز نمی خندید ! باورتان می شود که کسی هیج وقت نخندد ؟ وقتی که من تلاش زیادی می کردم تا او را سر ذوق بیاورم به لبخند اندکی بسنده می کرد !
بعد از گذشت مدتی از دوستیمان ، علت را فهمیدم ! او یک دندان نیش داشت که از بالاتر در آمده بود و چون فکر می کرد که بسیار زشت است بر ای پنهان کردن آن بی خیال خندیدن شده بود ! من آن موقع دبیرستان می رفتم و خیلی سعی کردم بهش اعتماد به نفس بدم ولی او چنان این مسئله را بر ای خودش بزرگ کرد ه بود که دیگر نمی توانست نادیده بگیردش و خانواده اش هم حاضر نبودند که هزینه ارتودنسی را بدهند و…
دوستی ما هنوز ادامه دارد . عید امسال دوستم با استفاده از لامینت و صرف تمام پس اندازش بعد از چند سال کار کردن یعنی حدود پنج میلیون تومان دندانهایش را درست کرد و چیزی شد مثل عکس بالا !
حالا صدای خنده های پنج میلیونی اش گوش فلک را کر می کند !
من كلمه اي مناسب تر از اين پيدا نكردم براي بيان اينكه بگويم از ديدن شكوه و عظمت ايران ، آن هم در 2500 سال پيش ، چه احساسي داشتم !
اينكه معماران و طراحان و صنعت گران چگونه توانسته اند اينهمه نبوغ و خلاقيت داشته باشند آن هم در دوراني كه از نظر تكنيك و تجهيزات اصلا قابل مقايسه با امروز نبودند ! اما هنر آنها در سطحي است كه به جرات مي توان گفت نسبت به امروز بسيار پيشرفته تر و خلاقانه تر است !
خوشبختانه خلوتي بيش از حد تخت جمشيد باعث شد كه بتوانم با حوصله فراوان از اين بقاياي تمدن باستاني لذت فراوان ببرم ، چون راهنمايمان مي گفت اگر اين عكسها را در ايام عيد مي خواستيد بگيريد در هر عكستان دست كم 100 نفر ديده مي شدند !!!
نيرويي مرا به سوي او مي خواند
دلم شور مي زند
همه ترسهاي دفن شده ام به سراغم آمده اند
يا حالا و يا هيچ وقت
ثانيه ها كش مي آيند
سرم گيج مي رود و دستم را به ديوار مي گيرم
مي دانم كه مي توانم اما شعار ها كمكم نمي كند
ضربان قلبم را در جايي نزديك به گلويم مي شنوم
عجيب است كه اينقدر عرق كرده ام
باد زدن و صورت شستن كمكي نمي كند لباسهايم را مي كنم اما فرقي نمي كند
شوري عرقي كه از پيشاني ام جاريست چشمم را مي سوزاند .
زير چشمي به پنجره نگاه مي كنم و…






آخرين نظرات