You are currently browsing the category archive for the 'اشك' category.

مردي يك فنجان جادويي پيدا مي كند و مي فهمد كه اگر توي فنجان گريه كند ، اشكهايش تبديل به مرواريد مي شود . با وجود اينكه از مال دنيا چيزي نداشت اما يك لب داشت و هزار خنده وبه ندرت اشك مي ريخت .
با اين حال راههايي براي غمگين كردن خودش پيدا كرد تا اشكهايش او را ثروتمند كند . هر قدر مرواريد ها روي هم جمع مي شدند اندوه او هم بيشتر مي شد. سرانجام مرد ، چاقو به دست ، روي كوهي از مرواريد نشسته بود و بدون هيچ فرياد رسي ، همچنان توي فنجان گريه مي كرد و پيكر بي جان همسر عزيزش را در آغوش گرفته بود !

اين فيلم همه چيز را در من زنده كرد ! يكبار ديگر به يادم آورد كه عشق مهمترين علت زندگيست !
اينكه اگر فقط يك انتخاب داشته باشيم ،يك روز فرصت براي زندگي ، تنها يك ثانيه براي نفس كشيدن ، چه مي كنيم ؟؟؟
واقعا كاري كه در آن لحظه انجام مي دهيم چيست ؟ آيا باز هم جواب همسرمان را سرسري ميدهيم ؟ باز هم كار كردن را به با هم بودن ترجيح مي دهيم ؟ باز هم فراموش مي كنيم كه برايش گل بخريم ؟ باز از ياد مي بريم كه چه چيزهايي برايش مهم است ؟ باز هم حاضريم كه او را در هياهوي روزمره گي هاي زندگي گم كنيم ؟
IF ONLY اگر فقط يك روزباقي مانده باشد ، از زندگي خودمان و يا زندگي او ، آيا باز هم حرف دلمان را نمي زنيم ؟ كنارش نمي نشينيم ؟ در آغوشش نمي گيريم ؟ آيا باز هم چايمان را پاي كامپيوتر و خيره به صفحه مانيتور ، سرد و تلخ ، سر مي كشيم ؟
آيا زندگي جز با هم بودن در كوچكترين و ساده ترين لحظات است ؟ آيا جز اين است كه صميمي بودن، مهمترين و بزرگترين حقيقتي است كه در زندگيمان به همه چيز اولويت دارد ؟ وما…
وما چه چيز را به اين مهم ترجيح داده ايم ؟ كار ؟ افكار بيهوده ؟ دغدغه هاي مسخره ؟ ترس از اتفاقات آينده اي كه سياستمدارانمان برايمان رقم مي زنند ؟
چه چيز ؟
اگر فقط يك روز از عمر عزيزترين كسمان مانده باشد چه مي كنيم ؟ آيا همه تلاشمان را براي رسيدن او به آرزويش نمي كنيم ؟ هر چه كه مي خواهد ؟ از يك همآغوشي لذت بخش تا اجراي يك اپرا ؟ و در آخر اگر به جاي او بميريم ، روزي كه با هم گذرانديم به اندازه يك عمر با ارزش نبوده است ؟
كاش اين خواب آشفته هر شبمان باشد ولي حتي يك روز بدون عشق سر نكنيم !
پ.ن: اگر اطلاعات اين فيلم را مي خواهيد از اينجا مي توانيد ببينيد !
اصلا باورم نميشه كه اينجوري باشم ! يعني فكر مي كردم كه خيلي سخت تر از اين حرفا باشم ! شايد فكر مي كردم كه تحمل دوري برايم سخت نباشد ! خودم رو خيلي دست بالا مي گرفتم ولي بايد اعتراف كنم كه دل و دماغ هيچ كاري رو ندارم ! همش دارم روزا رو مي شمرم ! از ديروز تا امروز برام قد يه سال گذشته ! گاهي هم فكر مي كنم كه شايد از خواب بيدار شدم و همه چيز يك روياي شبانه بوده ! و هيچ وقت كسي نبوده كه اينقدر دوستش داشته باشم !
يعني اين منم ؟!! اينقدر عاشق و اينقدر دلتنگ !؟!
پ.ن: آقاي همسر در عسلويه به سر مي برند !

در بودنش نمي داني كه چقدر به او وابسته اي ولي وقتي كه نيست جاي خالي اش بر تو چنان هجوم مي آورد كه بغض راه گلويت را مي بندد…
اين دلتنگي ها شايد در زندگي ، گاهي لازم باشد تا قدر حضور سبز يكديگر را بدانيم !

تصميم گرفتم كه به دانشگاه قبلي ام بروم و راجع به چند مسئله با اساتيد سابقم مشورت كنم . وارد دانشگاه شدم در حاليكه با خودم مرور مي كردم كه درباره چي مي خوام صحبت كنم . در راهرو دانشكده ،در كنار ديوار ميزي گذاشته بودند كه رويش را پارچه اي مشكي انداخته و چند شمع سياه و قاب عكسي و …
نگاهي گذرا انداختم و بعد در جا خشكم زد !! كسي كه براي ديدنش آمده بودم چرا عكسش روي ميز بود ؟؟
خداي من ! اين امكان نداشت ! استادم مرده بود ! آقاي مرتضي هاشمي طاري در 50 سالگي در اثر سكته مغزي !! به ديوارتكيه دادم . مي لرزيدم ولي چشمهايم خشك و بهت زده بود ! ديگر بالا نرفتم . كمي در حياط نشستم و سعي كردم كه نفس بكشم . اگر هفته پيش مي آمدم او زنده بود و مي توانستم ببينمش و …
ولي حالا او فقط عكس قاب شده اي بود و شمعي نيم سوخته و مجلس ختمي در مسجد! و من ديگر هرگز نمي توانستم او را ببينم كه با شور و انرژي تمام در كلاس مشغول تدريس مباني انديشه هاي اسلامي است ! ديگر او را نه در كلاس و نه در هيچ جاي اين كره خاكي نمي بينم ! اگر فقط يك هفته زودتر آمده بودم …
گاهي چقدر زود ديرمي شود ……


گاهي بايد دلمان به حال خودمان بسوزد . گاهي فكر كنيم كه ما هم انسانيم . نياز به توجه ،استراحت و گاهي حتي قربون صدقه داريم . چقدر سرمان را به ديوار مي كوبيم ! خودمان خونين و مالين مي شويم و بس !
مثل بوكسوري كه ديگر تواني ندارد و فقط در رينگ مانده و مشت مي خورد و…
بايد از رينگ بيرون بياييم . صورت تب دارمان را بشوييم . آب خنكي بنوشيم . كمي به ديوار تكيه دهيم . كفشهايمان را بكنيم . به تصوير خودمان در آينه براي يكبار هم كه شده لبخند بزنيم و خودمان را هر شكلي كه هستيم و هر اسمي كه داريم و هر شغلي كه داريم و هر جاي اين كره خاكي زندگي مي كنيم ، دوست بداريم .
بايد دلمان براي خودمان بسوزد …
زماني مورگان به جواهرساز خود گفته بود كه به يك سنجاق سر مرواريد نشان علاقه دارد . چند هفته بعد جواهرساز مرواريد زيبايي به دست آورد . آنرا بر روي سنجاق مناسبي سوار كرد و براي مورگان فرستاد و صورت حسابي نيز به مبلغ 5000 دلار برايش ارسال كرد . روز بعد بسته بازگردانده شد .
مورگان نامه اي به اين مضمون همراه سنجاق فرستاده بود : ( سنجاق را دوست دارم اما از قيمت آن خوشم نيامد . اگر چك 4000 دلاري را كه فرستاده ام مي پذيري ، بسته را با چسب دست نخورده دور آن برايم بفرست )
جواهرساز چك 4000 دلاري را نپذيرفت و آنرا توسط نامه رسان عودت داد . سپس با نوميدي جعبه ي سنجاق را باز كرد اما اثري از سنجاق نديد در عوض آن ، چكي به مبلغ 5000 دلار داخل جعبه بود !
از خواندن مجموع نظرات به اين نتيجه رسيدم كه بعضيها اين مسئله را قبول ندارند و آنرا تلقيني بيش نمي دانند . بايد بگويم كه مدارك علمي مستدل در اينباره وجود داره و اين قضيه تاييد جهاني شده . هر چند كه تلقين آنقدر قوي و موثره كه اگر شما قبل از خواب دكمه كنده شده لباستان را به جاي قرص خوابي كه در كنار آن قرار دارد بخوريد ، همان اثر را مي كند وچهره شما هنگام صبح و ديدن قرص خوابتان و نبود دكمه تان ديدني مي شود .
بعضي ديگر هم مشتاق اثرات درماني اش و استفاده فوري بودند . بايد به اين دوستان بگويم كه تشخيص سنگ درست و استفاده در جاي مناسب ،(و حتي تهيه آن از محلي معتبر)، نياز به دانستن شرح حال كاملي از وضعيت روحيتان دارد كه اگر دوست داشته باشيد مي توانيد با ايميل به من بگوييد .mohtashami.ir@gmail.com اما سنگها گاهي مثل مسكن ها هستند و براي تسكين موقت هم مي شود از انها استفاده كرد .
امروز براي نمونه براي مشكل بي خوابي و يا بد خوابي سنگهايي را به شما معرفي مي كنم :
يشم: ضد اضطراب
چشم ببر : ضد استرس
رز كوارتز : ضد اضطراب و آرامش بخش
هماتيت : كاهش بي خوابي و استرس
آمتيست : كاهش ميگرن و بي خوابي ، دوركننده تشويش و نگراني
توضيح : عكسهاي كه براي سنگ درماني استفاده مي كنم را از يك نمايشگاه سنگهاي تزئيني با موبايلم گرفتم . اگر كيفيت آنها بالا نيست عذر مي خوام .

فقط كمي آهسته تر
خواهش مي كنم
تو را مي گويم : بغض قديمي
تويي كه تا مي آيم زندگي را مزه كنم ، به سراغم مي آيي
تويي كه حتي نمي خواهي يك لحظه توهم خوشبختي حتي ، با من باشد !
مي خواهم زندگي كنم ، حتي اگر انگيزه ام تنها نوشتن باشد !
پس بگذار نفس بكشم
بغض قديمي ، فقط كمي از فشار دستهايت بكاه
مي دانم خواهش بزرگيست اما تنها كمي آهسته تر گلويم را بفشار
آنقدر كه اشكهايم بتواند بر گونه هاي تبدارم بريزد !!
…كمي آهسته تر …


آخرين نظرات