You are currently browsing the category archive for the 'اشعار مهرنوش محتشمی' category.

مرا که تمام قد ایستاده ام کنار می زند و به دنبال خاطراتم می رود
صدایم را نمی شنود و در رویاها به دنبال پاسخ سوالهایش است
راستی چرا بعضی از ما
همیشه ساده ترین چیزها را
تا با زهر پیچیدگی و ابهام آغشته نکنیم
دست بر نمی داریم؟
…
سادگی را در آغوش بگیریم
مهرنوش
آبان ماه 88

نقاش بودم اما
هنر من نقاشی نبود
هنرم نقش عشق کشیدن بر دلهای سنگی بود
ولبخند عشق را بر صورتهای یخی آوردن
و آب کردن سردیهای بی مهری های روزگار
…
نقاش بودم اما
چز نقش عشق هیچ نکشیدم تا آخر عمر
که نقش عشق
مشق زندگی بود
“مهرنوش محتشمی”
آبان ماه1388

هیچ وقت پررنگ تراز سایه نشدی برایم
همیشه بودی اما محو
در گوشه ای خاطراتم خاک می خوردی
و حالا روز به روز کمرنگ تر و کمرنگ تر
انگار نه انگار که روزی
سایه ات بر همه زندگیم سنگینی می کرد
روزی که برای همیشه ازبین بروی
چه آب و جارویی خواهم کرد دل خستگی هایم را
مهرنوش محتشمی

ایستاده ام در بینهایت شب
با بی نهایت غم
کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد
و من
بن بست اندوه را در چشمانش می بینم
به جای پاسخ
در آغوشش می گیرم
تا کمی گرم شود
اما او خودش را کنار می کشد
می فهمم که یخ زده ام
در بی نهایت شب غم
مهرنوش محتشمی
11/9/87


زخمیست
فراریست
هر دو بالش شکسته و دارد به سختی نفس می کشد
همه می گویند مردنیست
همه می گویند رفتنیست
حتی خودش
اما
رهایش نمی کنم
تا دستهایم گرم است ، زنده می ماند
نمی گذارم یخ بزند
نه ! رهایش نمی کنم
توی قفس هم نمی گذارمش
میان هرم دستهایم نگهش می دارم
هر وقت که خوب شد ، پرش می دهم
و پر کشیدنش را
در اوج
نظاره خواهم کرد
تا آن زمان برسد
نه!
رهایش نمی کنم
مهرنوش محتشمی

گاهی پاییز برایم دنیای رقصانی است از رنگها و طرحها
گاهی پر است از دلتنگی های بارانی و نغمه های یه دل میگه برم برم
گاهی پاییز سرشار می شود از لذت خیس شدن زیر باران و دل سپردن به صدای خش خش برگها
گاهی پراست از بغضی که بی بهانه می ترکد و اشکهایی که زیر باران گم می شود
پاییز همان پاییز است
این منم که هر دم جور دیگرم
این منم که هنوز به دنبال گمشده خویشتم
مهرنوش محتشمی

هوا هنوز تاریک است که به جاده می زنم . در راه در پس هر پیچ جاده طلوع خورشید را نظاره می کنم . بیش از یک سال است که آخر هفته ها را در این جاده می گذرانم . هر طلوعی برایم مفهومی خاص داشته است و حالا این طلوع دوباره
شاید دیگر نبینمش




آخرين نظرات