You are currently browsing the category archive for the 'استرس' category.

غریبه

گاهي وقتا زندگي خيلي ساده س  و گاهي خيلي پيچيده …اونقدر که نمي فهممش

آدمای اطرافم

گاهي اينقدر لايه هاي مختلف دارن ، که از رسيدن به بطن وجودشون  نااميد ميشم

گاهي اونقدر حرفا با عمل  متفاوته ، که در مي مونم کدوم رو باور کنم

دو رنگی و چند رنگی اونقدر زیاد شده که وقتی می فهن تو یکرنگی یا برچسب دیوونگی بهت می زنن یا فکر می کنن ساده لوحی و بی تجربه و هنوز مزایای رنگ به رنگ بودن رو درک نکردی …

گاهی وقتا فکر می کنم تو این دنیا غریبه ام  و سعی دارم به بقیه چیزی رو بدم که نمی خوان و اونقدر هم کله شقم که زیر بار رنگای اونا هم نمیرم…یه غریبه مزاحم

stress

همه جا را پر کرده است . بی اعتمادی و بدبینی. . انگار هاله ای از غبار و تیرگی بر مردمان سایه افکنده .

پر شده ایم از دروغ . آنقدر دروغ می شنویم که در آخر نمی فهمیم که اصلا راستی هم وجود داشته است ؟

روزهای بدی را می گذرانم . بیماری ویروسی و بدن درد شدید از یک طرف، سرگیجه دائم و فشار پایین از طرف دیگر ، و استرس انتخابات و برنامه های آن که ناخوداگاه آدم را زیر فشار می گذارد .

روزشماری می کنم که تمام شود  این روزهای سخت و دوباره بلند شوم . و همه چیز آرام شود .

سریال لاست

باید هر 108 دقیقه یکبار وقتی صدای آلارم را می شنوی دکمه را فشار بدهی … اگر نزنی یه اتفاق بد می افتد اما نمی دانی چیست وحتی نمی دانی این حرف راست است یا نه ؟

مثل زندگی  می مونه و وقتی که هیچ میلی نداری ولی یکسری از کارها را انجام می دهی و علت انجام آنها این نیست که دوستشان داری و یا هدفی از آنها داری . علتش ترسهایی است که داری از انجام ندادنشان . و کابوسهایی که رهایت نمی کند تا همواره در این برزخ بمانی .

اما رها شدن از شر همه اینها نیاز به کمی شهامت و قدرت ریسک دارد . اینکه دلت را به دریا بزنی و اگر چیزی در زندگی برایت مثل یک کابوس تکراری شده آزاد شوی و

و خلاص

خون گریستم

انگار سبک شدم

با وجودی که حقیقت مثل یک سیلی بسیار محکم به صورتم نواخته شد

با وجودیکه سرم با شدت هر چه تمامتر به سنگ خورد و خون همه صورتم را پوشاند

با وجودیکه وقتی می شنیدم همه بدنم می لرزید و بغض داشت خفه ام می کرد

با وجویکه از فشار استرس همه ناخنهایم را جویدم

با وجودیکه درد داشت

دردی که در بدنم میپیچید و همه بدنم را منقبض می کرد

اما

همه این رنجها را به بودن در تاریکی توهم ترجیح می دم

ترجیح می دم بدونم حتی اگر کام تلخ شده ام هرگز دوباره شیرین نشه

ترجیح می دم بفهمم حتی اگه زخمهایش هرگز بهبود نیابد

دانستن حقیقت با همه زخمهایش آرامم کرد

و من رها شدم از شر سایه سیاه و سرد وسوسه ای که بر روحم سایه افکنده بود

آره

سبک شدم

مهرنوش محتشمی

88/1/16

اضطراب

محکم می زند روی دستم

با اشکی که به سرعت در چشمم حلقه زده نگاهش می کنم

- ناخنتو نخور دختر خوب

- مگه ناخنمو می خوردم ؟

- یک ساعته دستت توی دهنته ، هر چی می گم هم انگار نه انگار

- من که چیزی نشنیدم

بغلم می کند .

- من دلم نمی خواد دستات زشت بشن خوب ؟

سرم راروی سینه اش می گذارم

یک مرتبه چقدر آرام می شوم

و باز اشکی به سرعت روی صورتم می چکد …

مهرنوش محتشمی

آمار بازديد

  • 783,671 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix hope mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرايشگري آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح حیاط پشتی ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس اعدام امنيت امنيت اجتماعي امید انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بنزين تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تصوير علم تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلويزيون تلویزیون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تورج عاطف تولد توهم جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك جنگ جواهري در قصر حباب خاطرات خاطرات مهرنوش محتشمي خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خداحافظ خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني دردودل درست زندگی کردن دروغ دكوراسيون دلتنگی دلنوشته دلنوشته ها دنياي مجازي دنياي مدرن دنیای مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوست خوب ذخاير گازي ذهن خاكستري ذهن خاکستری رادیو راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زایمان در آب زمستان زمستون زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي ستاره سريال سريال پرستاران سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سفرنامه سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ سنگ تزئيني سنگ درماني سنگ درمانگر شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر مهرنوش محتشمي شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شهرداري شوهر شيراز صادق هدايت صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عاشقانه عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق در هر نگاه عشق ورزی عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فراغت فراموشی فرصت فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت كابوس كارشناسي ارشد كودكان لايحه حمايت از خانواده لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان مصرف كننده معلوليت مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نانسي عجرم نشانه شناسي قبرها نفرت نقاشي نقد نوزاد نوستالژی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی يانگوم پاييز پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چاپ کتاب چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گردشگری گريه گمشده گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

دسامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Nov    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031