You are currently browsing the category archive for the 'استاد دانشگاه' category.

اگر ببینید که در امتحانی سخت که خیلی ها نتوانستند آنرا از سر بگذرانند و بعضی ها هم با تبانی و خواهش و تمنا و پارتی بازی و غیره نمره ای ناپلئونی گرفتند ، نمره شما شده 19/75 چه حالی میشید ؟؟؟

تازه وقتی میروی و می پرسی که غلط بیست و پنج صدمی من چی بوده می شنوی که غلطی نداشتی !!! و این نمره فقط به این خاطر به شما داده شده که استاد گرامی اعتقاد دارند که 20 مال خداست !

من هر چه فکر کردم نفهمیدم که خداوند چه زمانی امتحان داده و چه استادی ورقه او را صحیح کرده و کی نمره 20 گرفته و چطور این نمره را اختصاصی خودش کرده و در کدام شریعت دستور داده که دیگر کسی اجازه ندارد نمره 20 بدهد و …

استاد گرامی ! زمانی که تمام نمره قبولی را به کسانی که کوچکترین تلاشی در طول ترم نکرده اند می دهید و حدود 12 نمره را هبه می کنید دادن این 0/25 به کسی که خودتان می دانید که شایسته است اینقدر سخت است ؟

سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد.

کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند.

فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.

کاپيتاليسم : دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را مي گيرد.

انارشيسم : دو گاو داريد. گاوها شما را ميکشند و همديگر را مي دوشند.

ساديسم : دو گاو داريد. به هردوي انها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد.
اپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد
.

دولت مرفه : دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنو شند.

بوروکراسي : دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل : دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند.امريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد.

ايده اليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي دوشد.

رئاليسم : دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز خودتان آنها را مي دوشيد.

متحجريسم : دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم : دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد. از هرکدام شير بدوشيد فرقي نمي کند.

ليبراليسم : دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.

دموکراسي مطلق : دو گاو داريد. از همسايه ها راي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.

سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نداريد!!!

استاد عسگري خانقاه

دكتر اصغر عسگري خانقاه ،‌ بنيان گذار انسان شناسي زيستي در ايران، استاد دانشگاه تهران و استاد عزيز من ، ديروز در طي مراسمي كه از ايشان تقدير به عمل آمد بازنشسته شد .

شايد مراسم تقدير از يك استاد بازنشسته چيز چندان جالبي براي نوشتن نداشته باشد اما ايشان براي من تنها يك استاد نبود چرا كه اساتيد بسياري هستند كه در زندگي هر دانشجويي از كارشناسي تا دكترا مي آيند و مي روند و حتي نامشان هم در خاطر نمي ماند اما ايشان چيزي فراتر از يك استاد هستند . بيشتر براي من يك دوست هستند . دوستي كه 70 سال عمر پر فايده كرده اند و همواره دعا مي كنم كه دانش انسان شناسي از حضورشان هرگز محروم نشود . استادي كه در ميان تدريس ژنها و كروموزمها ، درس زندگي و عشق ورزي مي داد و همواره با شوخ طبعي منحصر به فرد و ادبيات خاص خودشان تو را به دنياي سخت و صقيل زيست شناسي رهنمون مي شد و دستت را مي گرفت و قدم به قدم به سمت كشف قوانين بيولوژيكي هدايت مي كرد .

زماني كه من يك دانشجوي سال اولي بودم و در حال فكر كردن به خواستگاري كه به خانه مان آمده بود ، ايشان سركلاس جمله اي گفتند كه هرگز فراموش نخواهم كرد :

با عقلت ازدواج كن تا بعد عاشق شوي و عاشق بماني !

و من اين جمله را به سان نشانه اي از غيب گرفتم و عاقلانه ازدواج كردم و تا به امروز عاشق مانده ام !

استاد عزيزم كه نماد زندگي سراسر عاشقانه ات ، همسرت ،در مراسم كنار تو بود و با افتخار تو را نگاه مي كرد و برايت كف مي زد ، لحظات سرشار از عشقي را برايت آرزومندم و …

و خدانگهدارت باد !

مهرنوش محتشمي

زندگي زنان

در اكثر بحثهاي آكادميكي كه پيرامون مسائل زنان در محافل علمي شكل ميگيرد اين بحث همواره جايگاه خاصي دارد كه خانمها به خاطر سيكل بدني خاصشان و داشتن مسائل مربوط به بارداري و زايمان نمي توانند خيلي از كارها را انجام دهند و يا اينكه در عرصه هاي اشتغال و حوزه هاي عمومي حضور داشته باشند .

براي من جالب است كه در روزگاري كه كمتر خانواده اي پيدا مي شود كه بيش از دو بچه داشته باشد كه جمع دو دوره بارداري و احتساب دو دوره مرخصي زايمان و شيردهي يعني دو تا 9 ماه و دو تا 6 ماه در جمع مي شود 30 ماه يعني دو سال و نيم !

اگر دختري امروزه ازدواج كند و بخواهد دو فرزند داشته باشد تمام دو تجربه بارداري و زايمانش مي شود فقط دو سال و نيم ! اما در همه جا به خاطر وجود اين 30 ماه همواره ياداور مي شوند كه خانمها نمي توانند چون زايمان دارند و يا خانمها نبايد فلان كار را بكنند چون دوران بارداري دارند و…(البته همينجا بگويم كه منظورم اين نيست كه داشتن فرزند فقط همين دوران را از وقت آدم مي گيرد ! نه ! منظورم اين است كه دوره اي كه به خاطر تغييرات فيزيولوژيك محدوديتهايي ايجاد مي شود زمان بسيار كوتاهي است وگرنه تربيت فرزند كاري وقت گير است و نياز به همكاري پدر و مادر هر دو دارد )

مي خواهم بگويم كه ديگر در جوامع ابتدايي زندگي نمي كنيم كه زن اسير بدنش بود و همواره دوره هاي متوالي بارداري و زايمان را داشت . در قرن بيست و يكم زن ديگر وابسته به بدنش نيست و همه مراحل حاملگي و زايمان را مي توان با برنامه ريزي انجام داد و اين نعمت الهي بدنيا آوردن انساني ديگر نبايد تبديل شود به پتكي كه همواره بالاي سر خانمها نگه داريم كه هرگاه خواستند تكاني بخورند و خودي نشان دهند آن را به سرشان بكوبيم و در نطفه صداي حضورشان را خفه كنيم .

مي شود به جاي نگاه ماشين جوجه كشي به زنان به آنها انساني تر نگاه كنيم .

عصبانيت

اندر ويژگيهاي منحصر به فرد دانشگاه آزاد اسلامي همين بس كه واحد اينترنت را به عنوان واحد پيش نياز اجباري با گرفتن 93000تومان به دانشجويانش ارائه مي كند اما نصف ترم را سايت ندارد كه كلاس آنجا تشكيل شود و نصف ديگر را هم به اينترنت وصل نمي شود ! و درضمن هيچ گونه مدرك ICDL و تاييديه اي را هم مبني بر بلد بودن اينترنت قبول نمي كند !

لذا استاد محترم مجبور است كه اينترنت را فضايي درس بدهد و از دانشجويان بخواهد كه تصور كنند كه وارد محيط مجازي شده اند ! ناگفته نماند كه اين خود حسن خاص نظام آموزشي دانشگاه آزاد است چرا كه به طرزي باورنكردني باعث تقويت قواي تجسمي مي شود چون من خودم تمام دو ساعت را در حال تجسم خفه كردن مسئولين محترم دانشگاه آزاد بودم !

چهار شنبه سوري

اصلا دلم نمي خواد بيرون برم ! به هيچ وجه ! هر چند كه عاشق آتش وديدنش و كنارش بودن هستم و همچنين پاسداشت آئينهاي كهن ايراني اما نه با اين شهر ناامن ! نه با اين وضعي كه نمي داني در پس هر پيچ چه بمبي جلوي پايت منفجر مي شود و حتي نبايد كنار پنجره ها هم بنشيني چون نمي داني كه شدت انفجار ها چقدر است و اين بار براي روكم كني بچه محل ها چه بمبي را تهيه كرده اند و آيا شيشه ها دوام مي آورد و يا خرد مي شود و …

ديروز برنامه اي پخش ميشد در مذمت ترقه بازي و در آن جامعه شناسي گفت كه چهارشنبه ،‌ كلمه اي ايراني نيست بلكه اسلامي است و بعد از ورود اسلام به ايران آمده و سوري كلمه اي ايرانيست و بعد هم محقق ديگري گفت كه اين آئين هيچ ربطي به زرتشت ندارد چون زرتشتيان آتش را مقدس مي دانستند و از روي آن نمي پريدند و اين نوعي بي احترامي به آتش است !

تا جايي كه يادم است آتش در نزد زرتشتيان چند نوع دارد و مثلا آتشي كه در نزد آهنگران است با آتش معابد متفاوت است و …

فقط مي دانم كه اوايل اينقدر در نابودي اين سنتها تلاش كردند و حتي اسم چهارشنبه سوري را به چهارشنبه آخر سال تغيير دادند  كه حالا با يك فاجعه مواجه شده اند و ديگر نمي توانند همان اصل را هم حفظ كنند ! اميدوارم همه با صحت و سلامت سال را به پايان برسانيم !

براي مطالعه بيشتر در باره چهارشنبه سوري اينجا را بخوانيد و اينجا را !

پ . ن : عنوان مطلب مقاله اي از استاد الستي است كه در لينك بالا قرار داده ام كه اگر خواستيد مطالعه كنيد !

 جراي زيبايي

توي بوفه دانشگاه نشسته بودم و نظاره گر زيبارويان جوياي علمي بودم كه در دور ميزهايشان نشسته و جلوي اكثرشان پر بود از انواع و اقلام گوناگون لوازم آرايشي و آينه هايي كه در دست داشته ومشغول روتوش كاري بودند !!!

ياد روز اولي افتادم كه اين صحنه را ديدم و باورم نمي شد ! يعني اينها همگي دانشجو بودند ؟ و خود را براي ساعت بعد حضور در كلاس آماده مي كردند ؟ و يا رفتن به عروسي ! واقعا آرايش بعضي ها آنقدر غليظ و دقيق و كامل است كه فقط يك تاج كم دارند! و با يك عروس هيچ فرقي نمي كنند !

و نكته جالب تر اينكه من در بوفه 100 نفري آماري سرانگشتي و مشاهده اي گرفتم و ديدم كه از هر دو نفر يك نفر عمل زيبايي بيني انجام داده است ! ( ساير عملها را نديده گرفتم )

فكر ميكنم همه آنها به تيتر اين مطلبم اعتقاد دارند ، يعني هر چهره اي با عمل زيباتر است ! و گرنه با بدني كه به امانت به آنها داده شده اينگونه بي رحمانه رفتار نمي كردند و براي هيچ و پوچ او را به زير تيغ جراحي نمي فرستادند !

 كلاس درس

اين مشكلي بود كه من هميشه با ساير بچه ها داشتم ! البته خيلي ها هستند كه مرزهاي روابطشان ، نامشخص است و هيچ وقت معلوم نيست كه محدوده شان كجاست ! در دانشگاه اين مشكل نمود بيشتري پيدا ميكند . همه آنهايي كه دانشجو هستند و انتخاب واحد كرده اند مي دانند كه من از چه حرف مي زنم . موقع انتخاب واحد اكثرا از هم مي پرسند كه فلاني كه جه جور استاديه ؟ و جوابها در موارد زير خلاصه ميشه :

- خيلي سخت گيره !پوست مي كنه ولي آخر ترم خوب نمره ميده ، چند تا سوال ميده از همونا هم امتحان ميگيره

-حضور غياب براش مهم نيست ولي خيلي ها رو ميندازه

-واي اين استاد عشق منه ! خيلي باحاله ! درس دادنش هم بد نيست

-خيلي حاليشه ولي اخلاقش افتضاحه ! نيم ترم هم مي گيره

-و….

متوجه شديد كه براي دخترها بخصوص ، اخلاق يك استاد خيلي مهمتر از شيوه تدريس و سطح علمي اش است ! هيچ وقت يادم نمي رود، استادي داشتيم كه كلاس درس را كرده بود جايي براي پيدا كردن مريد و مشتري براي سمينارهاي آبكي خود و در درسهايي مثل انسان از نگاه اسلام و يا انسان شناسي تطبيقي ،‌ درباره راههاي ازدواج موفق حرف مي زد و اين در حالي بود كه 80 درصد كلاس متاهل بودند !! و اين مبحث نه به عنوان يك بحث متفرقه ، بلكه به عنوان بحث اصلي و در تمام طول ترم مطرح بود ! و جالب اينكه اين اساتيد هميشه هم محبوب بودند چون نمره خوب ميدادند و با اكثر بچه ها رابطه عاطفي برقرار مي كردند و هيچ كس حتي يكبار هم نمي گفت كه چرا شما سمينارهايتان را سر كلاس ما تمرين مي كنيد و چرا هرگز به درس اصلي نمي پردازيد چون(( او مرد خوبي است )) !!!

8 ترم ليسانس را با بچه ها جنگيدم اما نتوانستم به آنها بفهمانم كه يك مرد خوب لزوما يك استاد خوب نيست و يك استاد خوب مي تواند مرد خوبي نباشد !!

آمار بازديد

  • 784,536 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix hope mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرايشگري آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح حیاط پشتی ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس اعدام امنيت امنيت اجتماعي امید انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بنزين تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلويزيون تلویزیون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تورج عاطف تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك جنگ جواهري در قصر حباب خاطرات خاطرات مهرنوش محتشمي خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خداحافظ خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني دردودل درست زندگی کردن دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دلنوشته دلنوشته ها دنياي مجازي دنياي مدرن دنیای مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری رادیو راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زایمان در آب زمستان زمستون زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي ستاره سريال سريال پرستاران سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سفرنامه سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ سنگ تزئيني سنگ درماني سنگ درمانگر شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر مهرنوش محتشمي شعر مهرنوش محتشمی شعرنو شعر نو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شهرداري شوهر شيراز صادق هدايت صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عاشقانه عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق در هر نگاه عشق ورزی عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فراغت فراموشی فرصت فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت كابوس كارشناسي ارشد كودكان لايحه حمايت از خانواده لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان مصرف كننده معلوليت مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نانسي عجرم نشانه شناسي قبرها نفرت نقاشي نقد نوزاد نوستالژی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی يانگوم پاييز پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چاپ کتاب چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گردشگری گريه گمشده گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

دسامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« نوامبر    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031