You are currently browsing the category archive for the 'ادبيات' category.
غزالي به دليل نفوذ كلام و قلم خود تا چند قرن پس از عصر خود چنان تاثيري در علما و دانشمندان باقي گذاشت كه شايد بتوان استحكام و تداوم بخش عظيمي از زمينه هاي فكري و فرهنگي ستم بر زنان را مرهون وي دانست وي درچند جا از جمله در احيا ءالعلوم و نصيحه الملوك به مردان سفارش كرده كه :
” واجب است بر مردان ، حق زنان و سرپوشيدگان خود نگه داشتن ؛ از روي ترحم و احسان و مدارا … از اين روي واجب آيد مردان را كه با زنان مدارا كنند زيرا كه به خرد ناقص اند و از جهات كم خردي ايشان است كه هيچ كس به تدبير ايشان كار نكند و اگر به گفتار زنان كار كند ، زيان كند “
و درنصيحه الملوك صفحه 270 خوي زنان را به حيوانات تشبيه كرده است :
“بدان كه جملگي خوي زنان بر ده گونه است و خوي هر يك به صفت چيزي ماننده است :
خوك-كپي ( بوزينه ) – سگ – مار – استر – كژدم – موش – كبوتر – روباه – گوسفند
در حال كار بر روي متون قديمي هستم و جمع آوري نظرات بزرگان درباره زنان . فكر نمي كردم كه به چنين مواردي برخورد كنم . توضيح اين موارد را فردا خواهم نوشت ! فوق العاده جالب است !

مردي يك فنجان جادويي پيدا مي كند و مي فهمد كه اگر توي فنجان گريه كند ، اشكهايش تبديل به مرواريد مي شود . با وجود اينكه از مال دنيا چيزي نداشت اما يك لب داشت و هزار خنده وبه ندرت اشك مي ريخت .
با اين حال راههايي براي غمگين كردن خودش پيدا كرد تا اشكهايش او را ثروتمند كند . هر قدر مرواريد ها روي هم جمع مي شدند اندوه او هم بيشتر مي شد. سرانجام مرد ، چاقو به دست ، روي كوهي از مرواريد نشسته بود و بدون هيچ فرياد رسي ، همچنان توي فنجان گريه مي كرد و پيكر بي جان همسر عزيزش را در آغوش گرفته بود !

پسرجواني از آشنايان در حال درد و دل بود و حكايت تنهايي اش را مي گفت و از مجرد بودنش مي ناليد . ازش كاغذ خواستم و برايش قطعه اي نوشتم كه نمي دانم سراينده اوليه اش كه بود ولي مي دانم كه كسي كه سالها پيش آنرا برايم نوشت در اثر فشار اقتصادي كه زندگي مشترك بر دوشهاي نحيف و حساسش گذاشت بينايي اش را يك شبه از دست داد !
يه آدم تنها بود
يعني اينجوري مي گفتن…
عاشق شد
…
از تنهايي مرد
باور كن !

در زندگي ترسهايي است كه مثل خوره روح آدم را مي خورد . خيلي حرفها هست كه دلم مي خواهد بزنم . خيلي چيزها هست كه مي خواهم بنويسم . راجع به خيلي چيزها مي خواهم نظر خود را بگويم ولي…
ولي مي ترسم . و اين ترسي است كه يه خاطرش مسخره هم شده ام!
حسرت احمقانه اي است اينكه بتواني پشت كامپيوترت بنشيني و بنويسي از هر چه كه مي خواهي !!! بدون در نظر گرفتن هيچ چيز ! نه ترس از سانسور و نه ف ي ل تر شدن و نه دستگيري ونه و…
اما من اميدوارم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد . پس مينوسم و همه را براي آنروز رويايي save خواهم كرد !


آخرين نظرات