هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘احساس خوب’ میباشید.

بعضی از عکسها هست که میخکوبت می کند . دستت را میگیرد و تو را همراه خودش میبرد به اوج خیال.
بعضی از عکسها تو را دعوت می کند که با او همراه شوی و کنارش بنشینی و دل به دلش بدهی .
بعضی عکسها فقط یک حس را برایت تداعی می کند و یا یک موسیقی و آهنگ را برایت زمزمه می کند انگار .
مثل عکسهایی که می گذاشتم و برای من یادآور این شعر بود:»رفتی و بی تو دلم پر درده…پاییز قلبم ساکت و سرده …
و یا شعر هایده :» تو قلبت کی عزیزتر شده از من…کی اومد که بدت اومده از من …
…
حجم عکسهایی که دارم و دوست دارم که شما هم آنها را ببینید و با آنها لحظاتی متفاوت داشته باشید ، خیلی زیاد است . می خواهم آنها را در وبلاگم بگذارم اما با هر جمله ای که با دیدن آن به ذهنم می رسد .شما هم می توانید حسی را که از دیدن آنها دارید برایم بنویسید و مرا غرق در لذتی مشترک از دیدن یک عکس کنید.
امروز این عکس تقدیم شمایی می شود که هرگز برایم کامنت نگذاشتید اما حضورتان همراهم بوده است ، همیشه !
این دیوانگیست
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است
متنفر باشیم …
این دیوانگیست که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
این دیوانگیست
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم
بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم
که از تلاش و کوشش دست بکشیم
بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این دیوانگیست …
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند
بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
این دیوانگیست …
که همه شانس ها را لگدمال کنیم
بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه …
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و
شادتر از روزهای پیش باشیم …
منبع : ناشناس
بعضی از لذتها خیلی دردسر داره ! اما نتیجه بعضی از سختی کشیدنها ،می ارزه !
ماجرا اینه که برای جشنواره رادیو ، وسوسه شدم که دست به قلم ببرم و امتحانی بکنم !
نوشتم و ماجرا آغاز شد ! ماجرا دویدن به دنبال حرفه ای ترین های کار صدا !
اولیش صدایی بود که بهترین و زیباترین بود برای کار من ولی متعلق به یکی از گرفتارترین و پرکارترین گوینده ها و دوبلورها یعنی آقای بهروز رضوی !
وقتی که متنم را خواند و قبول کرد که برای کار من بیاید ، باور نمیشد و زمانیکه آن صدای ملکوتی کلماتم را می خواند ، برای لحظه ای اشک در چشمانم حلقه زد . کار را خام گرفتیم و تازه رفتیم سر اول ماجرا یعنی اضافه کردن موسیقی و افکت !
تقریبا 20 ثانیه اول برنامه که عنوان کار گفته شود ، 3 ساعت کار برد ! بررسی 25 تا سی دی افکت آب و باد و آتش تا فقط یکی از هرکدام انتخاب شود !
تازه وقتی که من به خانه رفتم ، صدابردارم از 10 شب تا 5 صبح رویش کار می کرد . و همینطور فردایش و روز بعدش و فردای آنروز !
برنامه از متن دو صفحه ای من تبدیل شد به پروژ ه ای عظیم که هیچ کدام دلمان نمی آمد حتی ذره ای برایش کم بگذاریم !
بعد از روزها کار و تلاش و زحمت تنظیم کردن موسیقی ها و افکتها و ایجاد کردن صدای خاک(باورتان می شود که صدای خاک را هم درآوردیم ) کار تمام شد !
یک سی دی آبی رنگ ضد خش که حاصل همه آن تلاشها حتی در روز تعطیل و غیرکاری بود !
به من گفتند که با وجود همه تلاشهایت هیچ توقعی نداشته باش !
ممکن است کارت با بی مهری روبرو شود !
شاید اسامی برنده ها قبلا تعیین شده باشد !
شاید کسی مفهوم کارت را برای نشان دادن جنبه هستی بخشی عناصر اربعه در خلقت انسان ؛ درک نکند!
و همه اینها برای این بود که توی ذوق من نخورد مثل خیلی از کسانی که توی ذوقشان خورده بود ، ناجور
اما من لحظه ای که در تنهایی و تاریکی کامل شب ، هدفون را در گوشم گذاشتم وتک تک افکتها و موسیقی ها و کلمه ها را با گوش جانم شنیدم ، هدیه ام را گرفتم .
وقتی دیدم که چطور بهترین ها و حرفه ای ترینهای رادیو برای کار من زحمت می کشند و بی هیچ چشمداشتی ، از جان و دلشان برای کار مایه می گذارند ، من جایزه ام را گرفتم !
اینجا می خواهم تقدیر کنم از آنها و ثبت کنم لحظه ای را که اولین کارم را ساختم و اندیشه ام را در اوج موسیقی و احساس ، شنیدم و بگویم که من جایزه ام را گرفتم !
هدیه آشنا شدن با خوبان روزگار و تجربه لذت کار با حرفه ایها !!!
گاهی وقتا اونقدر توی زندگیت تیره گی هست
اونقدر دور وبرت رو خبرهای ناخوشایندفراوان گرفته
اونقدر غرق در ظلمت شدی
که همه امیدت میشه قد یه شعله کوچیک شمع
و همه توانتو می ذاری که اون شعله کوچیک رو زنده نگهداری
گاهی حتی سعی می کنی که برای بقیه هم به اندازه همون شعله ، نور تولید کنی
دلت می خواد نور ضعیف اون شعله توی دنیاشون ، روشن بمونه
اما گاهی وقتا مقاومت در برابر فوتهای محکمی که ناامیدانه به طرفت میاد ، فراتر از توانته
تو خاموش میشی
وشعله سرد میشه
اما هنوز معتقدی که :
«به جای لعنت فرستادن بر تاریکی ، یک شمع روشن کنید»
حتی یک شمع





آخرين نظرات