شما در حال مرور بایگانی روزانهٔ ژوئن 18, 2011 هستید.
مبصر امروز چو اسمم را خواند
بی خبر داد کشیدم غایب
رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب
بچه ها هیچ نمی دانستند که من اینجایم و دلم جای دگر
دل آنها در پی درس و کتاب
دل من در پی سودای دگر
از پس شیشه عینک استاد ، سرزنش وار به من می نگرد
باز از چهره من می خواند که چه ها بر دل من می گذرد
میکند مطلب خود را دنبال
بچه ها عشق گناه است ، گناه!



آخرين نظرات