سال هشتادونه رو اصلا دوست نداشتم..هرکاری میکنم احساس خوبی نسبت بهش ندارم ..البته این ناشکری نیست چون حتما اتفاقهای خوبی هم افتاده ولی مهم حسیه که از اون سال درونت باقی میمونه ..من دلم نمیخواد که سال 89 هیچ وقت دوباره تکرار بشه ..ادمها یی که دیدم و تجربه هایی که داشتم وسرگیجه بدی که هنوزم باهاش درگیرم و دکتر رفتنهای متعدد و ناامیدها و مبارزه های بی هدف ..حتی اوضاع جهان رو هم دوست ندارم ..اینهمه آشوب و شورش و درگیری و زلزله و کشتار و مرگ انسانها و اخبار ناخوشایند و اضطرابهای مدام .. از همه شون بدم میاد
امسال خیلیها رفتن ..آدمایی که خیلی عزیز بودن واسه همیشه رفتن و این خیلی غم انگیزه اما شاید باید اینهمه غم باشه تا روزی که زیاد هم دور نیست ، شادی معنا پیدا کنه
..
این سال جدید برای من با همه سالها فرق داره ..البته شاید این جمله ای باشه که هرسال دمدمای عید به خودمون میگیم ولی واقعا از هر زاویه های که نگاه میکنم میبینم که سال 90 برای من یه جورایی حالت لست جامپ رو داره ..سالیه که آخرین فرصتمه برای انجام کارهایی که همه عمر آرزوشو داشتم ..چون اگر توی این مهلت نتوم کاری کنم،باید از خیرشون بگذرم..دیگه تجربه کردن بسه ! باید اقدام کنم و نذارم هیچ تنبلی و کرختی و سستی و ناامیدی جلومو بگیره !
به قول دوستی: بهتره که سال جدید ،مبارک باشه ! دیگه خود دانین:)



بیان دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته