مدتها بود که قافیه و ردیف توی نوشته هام نقش نمیگرفت اما چند روز پیش وقتی به یک دکلمه گوش کردم که سعی داشت عشق رو توصیف کنه،ناگهان این چند خط مثل یک جوابیه به ذهنم رسید! اینجا مینویسمش تا یادم نره!!

تو در عشقت بسان بید لرزان بودی و رفتی                اگر همریشه بودی با دلم آسان نمی  رفتی

اگر دلداده بودی بی دلم روزی نمی ماندی                    اگر همراه من بودی چنین آسان نمیرفتی

نه عشقت عشق بود و نه دلت دلواپسم میشد                 اگردل بر دلم بودی تو ازجانم نمی رفتی

تو ای تیشه زده بر ریشه امروز و فردایم               تو خود ویرانه ام کردی و آسان از برم رفتی

.

.

تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت     اگر تو عشق من بودی چنین آسان نمی رفتی