
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم میدوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمیآمد
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك میشد از خواب برخاست، آن میآمد تا او را نجات دهد
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟
آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم
آسان میتوان دلسرد شد هنگامی كه بنظر میرسد كارها به خوبی پيش نمیروند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود میگوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد


5 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژانویه 22, 2011 در 4:39 ب.ظ.
ایمان
آدم باید همیشه بدونه اگر چیزی در دل و ذهنش شیرینه،خدا شیرینی بیشتری رو می تونه براش فراهم کنه فقط باید بپذیره این مسأله رو…
ژانویه 22, 2011 در 8:46 ب.ظ.
اشکـ+ـان
واقعاً هم همینطوره
یه داستان دیگه هم هست که خدا لونه یه گنجیشک رو خراب میکنه بعد گنجشکه هم به خدا اعتراض میکنه
بعد خدا میگه یه مار میخواست به خونه ات حمله کنه!!!
خیلی داستان قشنگی بود. مرسی
ژانویه 23, 2011 در 3:28 ب.ظ.
حامد
دوست داشتم این را
ژانویه 26, 2011 در 12:03 ب.ظ.
NIMA
باشه اما براي محكم كاري خوبه خونه رو بيمه هم بكنيم
اومديم وايني که شمامي گي نشد
ژانویه 26, 2011 در 5:40 ب.ظ.
mosafere jadehaye barooni
salam mehrnooshe khoobam che hes ghashangie didane dostaee ke behtarin khaterehaye zendegit ro ba to sharik boodan ba ye shadi ke abestane ghame gozashtehaye na chandan doore mesle in jomle bachehaye daneshgah. mesle hamishe ba sadegi zanane mize basalighei chidi dast marizad khaste nabashi. shabnam