هیچوقت یلدا برایم مفهوم خاصی نداشت ..شبی که به مقدار ناچیزی بلندتر از شبهای دیگر است! البته از مراسم و دور هم بودن و تنقلات مخصوصش لذت میبردم ولی فقط همین !

اما اینبار فرق دارد! اینبار جور دیگری به آن نگاه میکنم ..این پاییز برای من پستی و بلندیهای زیادی داشت با تجربه هایی تکرارنشدنی! بعضی از روزهایش به اندازه یک عمر کش میآمد و بعضی از غمهایش به اندازه هجران همه عاشقان تاریخ تلخ و دردآور بود ..تا زمانیکه تصمیم گرفتم که ذهنم را عوض کنم و با همه ترازدیها خداحافظی کنم . حتی آنهایی که در پس کوچه های ذهنم خانه کرده بودند ..روزهایی در زندگی آدم میرسند که مجبوری آغوشت را برای واقعیتها باز کنی و آنها را بپذیری  و این شاید تنها راهیست که برای رسیدن به آرامش در پیش رو داری..البته در پیش گرفتن نگاهی تازه،فراز و فرود خواهد داشت ولی مهم «خواست» آدمیست .

در آخرین فرصتهای پاییزی ، همه توانم را برای شروعی باشکوه جمع میکنم . جایی خواندم که بهترین راه انتقام گرفتن از زندگی،خوشبخت بودن است ! و حالا من نه برای گرفتن انتقام ولی با انگیزه ای متفاوت و روحیه ای تازه میخواهم با پاییز خداحافظی کنم.»پاییز» برایم مفهوم یک فصل را ندارد بلکه بدرود گفتن به خیلی چیزهاست  .

این اولین سالیست که از ته دل در شب یلدا دعا میکنم که گرمای زندگی بخش خورشید بر اهریمن یاس و ناامیدی در وجود همه انسانها پیروز شود و با طلوع مهر فردا، ردی از غبار دلسردی بر دل هیچکسی نماند.

یلدا مبارک!