
همیشه این سوال از من پرسیده شده ..اینکه از نظر تو عشق یعنی چه ؟ چطور عاشق میشوی ؟ تا به حال عاشق شدی ؟
و من اکثر مواقع از زیر آن در رفته ام . با گفتن اینکه دیگه قرار نبود سوالهای سخت بپرسی ..یا من تجربه ای ندارم و …
اما ا مروز میخواهم چند خطی از عشق بنویسم .
اینکه چه تعریفی از آن دارم و البته این کاملا نظر شخصی منه .
توی ذهن من همردیف واژه عشق همواره کلمه «گذشتن » شکل میگیره . اینکه بگذری .اینکه رهاش کنی .اینکه همه خوبیهای دنیا رو برای اون بخوای .اینکه از چیزهایی که برات مهمن به خاطر اون بگذری .حتی از فرصتهات . عشق کاملا دیگر خواهیست و مطلقا از خودخواهی فاصله داره .اگر کسی رو دوست داریم ولی اونو برای فقط خودمون میخوایم این به نظر من یعنی دوست داشتن و دوست داشتن همواره دلیل میخواد . دوسش دارم چون فلان کار رو برام می کنه . دوسش دارم چون حمایتم می کنه . دوسش دارم چون بچمه ..و هزار دلیل دیگه ..
اما عشق دلیل نمیخواد . دل می خواد . دل گذشتن ار همه چیز به خاطر معشوق. اگر فرصتی هست برای اون بخوایش . اگر میدونی آرزویی تو دلشه همه هم و غمت این باشه که به ارزوش برسونیش. دوس داشتن نیاز به ابراز داره ..باید بگی که دوسش داری . ولی عشق بی نیاز از ابرازه . چون خودش تجلیه کاملیه از این حس پرشکوه . وقتی دیگه خودی در میان نباشه که بخاطرش به دنبال خواسته های خودت و نفع خودت و حتی مالکیت خودت باشی. اگر میخوای ببینی که عاشقی یا نه بیارش روی کاغذ ..ببین حاضری چقدر براش بدی. حاضری از چیزی که داری بگذری تا اون خوشحال باشه . اگر یک کارگر روزمزد مقنی کار باشی و به خاطر اینکه دل زنت رو شاد کنی حاضر باشی ساعت بیشتری رو ته چاه میون کثافتها بگذرونی ولی با این امید که بتونی پس انداز کنی و برای زنی که از شهرستان اوردیش تهران و توی یک اتاق اجاره ای صبح تا شب به انتظار توئه یک النگوی طلا بخری ، این یعنی عشق . در حالیکه میتونی بگی چرا باید این همه زجر بکشم . زودتر میرم خونه . پامو میندازم روی پام و یه چایی میخورم . عشق یعنی گذشتن یعنی از همه چیزت بگذری . منظورم این نیست که هر کی عاشقه باید کارتون خواب بشه و حتی هزار تومن هم توی جیبش نباشه . نه .. ولی وقتی میگه «زندگیم فدات» و یا «میمیرم برات» اگر قرار باشه همون موقع عملا نشون بده آیا بازم حسای و کتاب میکنه ..آیا میتونه به ترسهاش غلبه کنه و بهشون بی اعتنا باشه ازینکه فردا چی پیش میاد و یا «پس خودم چی؟» حتی این گذشتن میتونه از سر یک فرصت شغلی یا تحصیلی ویا مالی به نفع اون باشه ..عشق یعنی رهایی ..یعنی رها شدن از هر قید و بندی که توش خودت مطرحی و انجام کاری که نشونش بدی که چقدر برات مهمه و نه فقط گفتن دوستت دارم .
عشق یعنی بخوای که معشوقت بدرخشه آزاد باشه . اوج بگیره . حتی اگر لازمه تو پر پروازش بشی و یا حتی اگر خودت بال نداری وقتی اوج گرفتن اونو میبینی واسش دست تکون بدی . یا اگر لازمه خودت قیچی بگیری دستت و بندهایی که اونو بستن را پاره کنی و حتی اگر لازمه تنهاییتو در آغوش بگیری و اونو بفرستی که بره . عشق یعنی گذشتن و در عوضش چیزی نخواستن . هیچی نخواستن!
به نظر من در مکتب عشق آن کس که همه چیزش را نداده است , هیچ چیزش را نداده است ..
شاید این نظر خیلی ایده آل باشه ..مال جامعه امروز نباشه ..شاید من رویایی نگاه میکنم یا زیادی آرمان گرا هستم اما من همینم . .عشق رو اینجوری میبینم . این باعث نمیشه که کسی رو دوست نداشته باشم ولی عاشق بودن و اینهمه گذشتن و این چیزی که در ذهنمه رو نمیتونم بگذرم ازش یا تغییرش بدم . من عشق رو اینجوری نگاه میکنم حتی اگر نتونم تا آخر عمرم لمسش کنم بازهم برام همین شکله . شکل از خود گذشتنی به بزرگی یک دنیا
89-7-11


3 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
اکتبر 28, 2010 در 9:57 ق.ظ.
NIMA
هرچندکه پيدانمي شه وعملي نيست اما عشق همينه که مي گي
هم تعريفش همينه که گفتي
هم ايده آله وخيال پردازي که اونم خودت گفتي
ضمن اينکه عشق جوري ديوانگيه
اکتبر 28, 2010 در 10:38 ق.ظ.
علی
علی
اولش که اومدم فکر کردم اشتباه کردم ولی تاریخ رو که دو سه بار خوندم مطمئن شدم که آپ کردی.
از وقتی خداحافظی کرده بودی نیومده بودم. فکر هم نمیکردم برگردی. به هر حال خوب کاری کردی.
اما عشق! یه بزرگی( وقتی می گم بزرگ منظورم خیلی بزرگه) میفرماید: (( عشق جنون الهی است، نه خوب است و نه بد)). ولی دوست داشتن قطعا خوبه چون به قول خودت دلیل داره.
سلام ! ممنون از لطفت دوست خوبم .از جمله قشنگی هم که نوشتی متشکرم
اکتبر 29, 2010 در 7:14 ب.ظ.
کافه تنبل ها
سلام.
حالا با این تعاریف شما دوست دارین عاشق باشین یا معشوق ؟
سوال شما از خود پرسیدن درباره معنای عشق هم سخت تره