شما در حال مرور بایگانی ماهانه‌ی سپتامبر 2010 هستید.

زیاد هم عجیب نیست اگر یک لحظه از خواب بپرم و ببینم که همه چیز را خواب دیده ام .شاید حتی دیدن اینهمه اتفاقات در خواب ، منطقی تر از پذیرش آنها در بیداری باشد .شاید دستی بر روی پیشانی ام بکشم و نفسم را با صدایی بلند بیرون بدهم .

احساس خفگی کنم و کمی لای پنجره را باز بگذارم. آنگاه دوباره ملافه را روی خودم بکشم و چشمهایم راببندم و با خیالی آسوده به رویای عاشق شدنم در نیمه تابستان فکر کنم ..

آنوقت خیالم راحت بود از اینکه تنها خودم میدانم که عاشق شده ام و نه هیچ کس دیگر …

آنوقت دیگر از مزه کردن شیرینی این رویا نمی ترسیدم ..و هی مرور میکردم و مرور میکردم و در شیرین ترین رویای زندگی ام غرق میشدم …

بوی بارون،بوی سبزه ،بوی خاک

شاخه های شسته بارون خورده پاک

جایی خواندم که انسانها دو دسته اند . یک عده وقتی بیدار میشوند میگویند “وای خدا باز صبح شد ” و عده دیگر میگویند: خدارا شکر که یک صبح دیگه پیش رو دارم!

حال من اما جور دیگریست . هر روز صبح که بیدار میشوم میگویم : امروز برایم چه درد جدیدی را رقم زده ای ؟ قرار است چه بازی جدید برایم راه بیاندازی ؟ امروز میخواهی چگونه حالم را بگیری  و رسیدن به رویاهایم را از من دور کنی ؟

گاهی وقتها  روزگار نمیگذارد که تو حتی نفسی بکشی  و از در و دیوار برایت میبارد .

اما من حریف می طلبم! حتی اگر حریفم روزگار باشد ! حتی اگر علت ناشناخته یک بیماری مرموز باشد! حتی اگر همه توانش را جمع کرده باشد تا مرا از پای بیاندازد! ممکن است گاهی دلسرد شوم..بگریم..خم شوم ..اما باز هم صبحی دیگر از خواب بیدار میشوم و میگویم :

ای روزگار ! با همه بازیهایت سوی من بیا !

من حریف می طلبم

..کمکم کن تا بنویسم

من حجم کلمات را با تو میفهمم.نیازی به دیدن نیست .وقتی کنارم باشی  ،میتوانم ساعتها با انگشتانم بنوازم.کافیست که تو کنارم باشی تا شاعرترین زن روی زمین باشم .

زمانیکه قلبم با ضربانهای دل تو میزان باشد نوشتن از دیدن بی نیاز میشود و تصویر کردن عاشقانه ها را به چشم نیازی نیست .

تو فقط کنارم باش .دستم را بگیر. بگذار نفست را در پشت سرم احساس کنم و با گرمای ان انگشتان یخ زده ام قوت بگیرد و بتواند که بنگارد از عشق تو و دوست داشتن تو و اینکه چگونه بی آنکه باشی، دیوانه ام میکنی و چطور به دنبال ردی از تو آواره ترینها شده ام  .بگذار بنویسم از تو

ومن

مینویسم از تو

تا تن کاغذ تنهایی من جا دا رد …

این تابستان خیلی قرارها داشتم که عملی نشد .

قرار بود سایت شخصی داشته باشم که نشد . قرار بود که سفر بروم که نشد .قرار بود از حساسیتهایم کم کنم که نشد . قرار بود نگذارم خواهرم ازدواج کند که نشد و قرارهای دیگری که نمیشود اینجا نوشت .

مهمتر از همه اینکه قرار بود دیگر ذهن خاکستری به روز نشودولی نشد . دلم و همه وجودم برای نوشتن پر میزند .  نوشتنهای گاه و بیگاهم در فیس بوک راضی ام نمیکرد . نوشتن در وبلاگ شخصی دنیای دیگری دارد و حسو حال دیگری .

اول مهر مدرسه ها باز میشه و من هم وبلاگم رو دوباره به روی چشمهای قشنگ و همراهی گرم شما باز میکنم !

اگر زنده باشم هر روز خواهم نوشت

آمار بازديد

  • 825,496 بار

هرگونه استفاده ازمطالب این وبلاگ با ذکر منبع ، بلامانع است .

دسته بندي ها

anthropology anthropology in iran best pix child mehrnoosh mohtashami mohtashami photo picture pix secret sms آئين همسرداري آرامش آرايش آرزو آسيب اجتماعي آسيبهاي جنگ احساس احساس بد احساس خوب ادبيات ارزش وقت ارواح سرگردان استاد استاد دانشگاه استرس استقلال اشتغال اشعار مهرنوش محتشمی اشك اشکها و لبخندها اضطراب اعتراض اعتقادات اعتماد به نفس امنيت امنيت اجتماعي انتخاب همسر اندوه انرژي انرژي سنگها انسان انسان شناسي انسان شناسي زيستي باران باستان باورها برف بغض بهداشت روانی بی قراری تبعيض طبقاتي تجربه تخصص تربیت اجتماعی ترس تست تست روانشناسي تغذيه تغيير تفاوت تفاوت مردان و زنان تفكر تقصير تلخ تلخ و زخمی تلويزيون تنها در اوج تنهایی تنهایی دلپذیر تو قلبت کی عزیزتر شده از من تولد توهم توهم عاشقی جادو جامعه جامعه وردپرس ايراني جراحي پلاستيك حباب خاطرات خاطرات شیرین خاطرات مهرنوش محتشمي خاطراتی که با هم نداشتیم خاطره خاكستري خانم محتشمي خانواده خانواده موفق خرافات خستگي خلاقيت خواب داستان داستانهاي باور نكردني داستانهای حقیقی داستان کوتاه دردودل درست زندگی کردن درمان روحی دروغ دكوراسيون دلبستن دلتنگی دل شکستن دلنوشته دلنوشته ها دلواپسی دنياي مجازي دنياي مدرن دوستان خاص دوستان خوب دوستت دارم دوست خوب ذهن خاكستري ذهن خاکستری راز راز عشق رسانه رهايي رهایی روابط اجتماعی روابط انسانی روابط مشترک روانشناسي روانشناسی مدرن روح آسیب دیده روح انسانی روزمره گي روزمرگی روزی سبز خواهم شد رويا رویا رژيم رژيم غذايي زمستان زنان زن درادبيات زن در دنياي مدرن زندگي زندگي در ايران زندگي سالم زندگی زندگی با عشق زندگی خوب زندگی مدرن زن و شوهر زيبايي زیبایی سريال سری عکسهای ذهن خاکستری سری عکسهای مهرنوش محتشمی سفر سكوت سلامت روانی سلامت روحی سلبريتي سنگ شب شخصي شخصيت شروعی تازه شعر شعر باران شعر سپید شعر مهرنوش محتشمي شعرمهرنوش محتشمی شعر مهرنوش محتشمی شعر نو شعرنو شعرهای نفرینی شعرواره شعرواره ها شعرو داستان شوهر شيراز شکوه عشق صلح طاقت طبقات اجتماعي طراحي شهري طلاق طلاق توافقي طنز عادت می کنیم عاشقانه عاشقانه آرام عاشقانه ها عاشقانه های بیخودی عاشقی عزیزم به من شلیک کرد عشق عشق است عکاسی عشق بی بهانه عشق در هر نگاه عشق مجازی عشق ورزی عصیان عقايد عكس علمي عمومي عکاس آماتور عکاسی عکس عکس خاص عکس زیبا عکس نوشته عکس نوشته ها عکسهای خاص عکسهای دیدنی عکسهای ذهن خاکستری عکسهای زیبا عکسهای مهرنوش محتشمی عکس هنری عکس و لبخند عکس و متن عکس پرتره غار تنهايي غبار روح غفلت غم فاصله اجتماعي فتوشاپ فرهنگ عامه فشار فشار بیخودی فشار تحمیلی فشار روحی فشار زندگی فشارهای بی خودی فصل امتحانات فنگ شويي فوري فيلم قبر قبرستان قدرت قلب پاك كابوس كارشناسي ارشد كودكان لذت عاشق بودن مادر مترو محتشمي محتشمی مردم شناسي مردم شناسی مردن مرگ مرگ ناگهانی مسائل اجتماعي ايران مسافرت مشاهدات مشاهدات مردم شناسی مشاور مشاوره مشاوره خانوادگی مشاوره شغلي مشاوره فوری مشكلات مشكلات معلولان معلوليت منتظرت خواهم ماند مهارتهای زندگی مهرنوش مهرنوش محتشمي مهرنوش محتشمی موبايل نشانه شناسي قبرها نفرت نقد نوستالژی نکته های زندگی نگاه تازه نگاه خاص نگاهی دیگر همسر همسر گزيني هنر زندگی هنر چيدمان هويت وبلاگ مهرنوش محتشمی پاييز پاییز زیبا پرتره پرنده پرواز روح پنجره پنجره روح چرا چشمهایش کتاب مهرنوش محتشمی گردشگري گريه گمشده گمشدگان گمشدگان بی خبر گناه گورستان

 

سپتامبر 2010
ش ی د س چ پ ج
« ژوئن   اکتبر »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.