شما در حال مرور بایگانی روزانهٔ ژوئن 16, 2010 هستید.
تموم شد
سه سال نوشتن توی وبلاگی که عاشقانه دوسش داشتم ، تموم شد .
اینجا ، من زندگی کردم هرچند که از ترس فیلتر شدن، خیلی از حرفامو نزدم و به خاطر رعایت خیلی چیزها، بارها و بارها خودمو سانسور کردم و همیشه با اه و حسرت به نوشته هایی که هرگز جرات پابلیش اونها رو نکردم ، نگاه کردم . اما با همه اینها عاشقانه دوسش داشتم و جزء مهمی از زندگی من بود .
وقتی دیدم که کل وردپرس فیلتر شده ، احساس کردم که عده ای ریختن توی حیاطمو شروع کردن به تخته کوبیدن روی همه درها و پنجره ها و حتی درزها! و اونقدر دقیق اینکارو می کنن که امکان هیچ نفسی باقی نمونه . احساس خفگی دارم . می دونم که هرروز دلم برای همه اونهایی که منو می خوندن تنگ میشه . دلم برای نوشتن تنگ میشه . دلم برای همه عکسهایی که می خواستم برای نشون دادن احساساتم در نوشته هام بذارم تنگ میشه . می دونم که اونقدر دلم تنگ میشه که دیگه هیچی ازش نمی مونه …
شاید بگید خوب مثل خیلی ها که فیلتر شدن اما می نویسن ، تو هم بنویس و یا اینکه اینروزا دیگه همه فیلتر شکن دارن و …
اما موضو ع این چیزا نیست . موضوع از بین رفتن یک حسه! داستانه له شدن زیر آواریه که هیج گناهی در فروریختنش نداری اما میریزه روت! قصه خسته شدن از فشارهاییه که حق تو نیست اما مجبور به تحملش هستی ..
داستان ، داستان تموم شدن ذهن خاکستریه با همه خوبیها و بدیهاش!
قصدم از نوشتن این پست این بود که بگم این وبلاگ دیگه به روز نمیشه !
خداحافظ



آخرين نظرات