گاهی وقتا یه شعر رو سالها می خونی یا در موقعیتهای مختلف می شنوی . دوستش داری ولی احساس خاصی را به تو منتقل نمیکند .
ولی بعد از اتفاقهای بسیار و سپری شدن ایام,روزی میشنوی که داری زیر لب همان قطعه را می خوانی و بعد محو این میشوی که چقدر این شعر زبان حال توست و انگار اصلا برای تو سروده شده است .همه احساسی که این روزها دارم را سهراب سالها پیش سروده است :
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد ...



2 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
ژوئن 12, 2010 در 8:22 ق.ظ.
رضا.ب
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد …
ژوئیه 18, 2010 در 2:58 ق.ظ.
ولد زن
هفتمین شماره دیگران منتشر شد. جاوید شاد