خیلی چیزها هست که باید به آنها عادت کنم ولی نمی توانم . شنیدن خیلی از جمله ها و خبرها که قلبم را فشرده می کند , ولی مکرر می شنوم و باید به شنیدنش عادت کنم ولی نمی کنم .
به جاهای خالی بزرگی که در زندگیم بوجود می آید و من با دیدنشان غصه دار می شوم و باید به دیدنشان عادت کنم ولی نمی کنم .
به شنیدن دروغها عادت کنم تا کمتر آزارم دهند اما نمی توانم .
انگار چیزی به نام عادت در من بوجود نمیاد. یادم است که وقتی رژیم غذایی را شروع کردم، همه می گفتند که بعد از گذشت مدتی به نخوردن عادت می کنی اما من در همه دو سالی که رژیم داشتم هرگز عادت نکردم و با تصمیم به کنار گذاشتنش , همه تمایلاتم دست نخورده سرجایش بود و حتی شدیدتر!
البته الان که اینها را نوشتم , متوجه نکته ای شدم . در واقع من به عادتهای قبلی ام بر می گردم چون آنها قویتر و ریشه دارتر بودند .
پس میشود عادت کرد اما بسیار سخت تر و هر چه که می گذرد ، فاصله گرفتن از عادتهای قدیمی سخت تر خواهد شد.
اما نکته اینجاست که گاهی روزگار چاره ای برایت نمیگذارد جز اینکه عادت کنی . هیچ راه فرار و گریزی وجود ندارد .
پس باید به همه جاهای خالی و روابط از دست رفته و شرایط جدید و سخت و زندگی میان غریبه ها، عادت کنیم.
باید عادت کنیم !



3 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
مه 31, 2010 در 3:21 ب.ظ.
فرشید
سلام! سلامی از سر آغاز! به جشن تولدی که درگیر آنم دعوتید!
ژوئن 1, 2010 در 7:36 ق.ظ.
م.س
سلام.حدود دو ساله که هر چند وقت یک بار به وبلاگتان سر می زنم و تقریبا همهی پست ها را می خوانم و با اجازه ی شما همه ی عکس ها را هم ذخیره می کنم اما چند ماه قبل که عکس را در فایل عکس هام می دیدم متوجه شدم عکس های وبلاگ شما همشون هم ازلحاظ فرمی و هم از نظر موضوعی یک جورن . اول یه حس بود و بعد فراموش شد تا امروز که دوباره به وبلاگتان آمدم و برام جالبه که متوجه شدم همه ی عکس شما زنانست . و مثل همیشه همان سبک گرافیکی را دارد . اصلا بد نیست اما نگاه زنانه شما برام جالبه که مردها توی دنیای شما البته شاید تنها خاصیتشون بوسه دادن .معذرت می خوام خودمم خنده گرفته ولی خوب چی کار کنم خبلی غیر جدی و بی خاصیت و مایوسانه می نویسید .
این بد نیست .وخوب است که دردهایتان حزین نشده .و چون دیدم امسال را با حافظ شروع کردین این شعر حافظ و براتون می نویسم گه درباره نوشتنِ(حالا هر نوعی -البته اگه خواستین از نوشته هام بعدا براتون می نویسم )
کی شعر طرب خیزد آن دم که حزین باشد . . .
ژوئن 1, 2010 در 11:31 ب.ظ.
dr.nash
و نمیتوان عادت ها را تغییر داد ….اینجاست که احساس پیری غالب میشود ……دیگر قابل تغییر نیستیم !
….و چه زود پیر شدیم ….راستی به شما بر نخورد ..منظورم حس پیری در خودم است .