شما در حال مرور بایگانی ماهانهی آوریل 2010 هستید.
ایستادن ماشین عروس پشت چراغ قرمز اغلب باعث سرگرم شدن ماشینهای کناری میشه چون سوژه خوبیه برای وقتی که مجبوری بایستی ! ماشین کنار دستم عروس و داماد بودن و هردو بسیار جوان و زیبا ! تا اینکه داماد بعد از چند لحظه سردرگمیو بلاتکلیفی از من آدرس خیابانی را پرسید .وقتی جوابشو دادم انگار که رودرواسی را کنار بگذارد گفت :
“ببین می خوام برسم سالن …بلدی ؟”
نتونستم نخندم ! گفت چرا می خندی ؟ گفتم آخه حداقل خودت یه بار می رفتی سالن عروسیتو می دیدی!
خودش هم خندید و واسم جالب بود که عروس خانوم هم با لبخندی در نهایت آرامش ما رو همراهی می کرد !
گفتم : “پشت سر من بیا ! تا تالار همراهیت می کنم که گم نشی ! آخه باحال ترین دامادی هستی که توی زندگیم دیدم! “
بعضی از عکسها هست که میخکوبت می کند . دستت را میگیرد و تو را همراه خودش میبرد به اوج خیال.
بعضی از عکسها تو را دعوت می کند که با او همراه شوی و کنارش بنشینی و دل به دلش بدهی .
بعضی عکسها فقط یک حس را برایت تداعی می کند و یا یک موسیقی و آهنگ را برایت زمزمه می کند انگار .
مثل عکسهایی که می گذاشتم و برای من یادآور این شعر بود:”رفتی و بی تو دلم پر درده…پاییز قلبم ساکت و سرده …
و یا شعر هایده :” تو قلبت کی عزیزتر شده از من…کی اومد که بدت اومده از من …
…
حجم عکسهایی که دارم و دوست دارم که شما هم آنها را ببینید و با آنها لحظاتی متفاوت داشته باشید ، خیلی زیاد است . می خواهم آنها را در وبلاگم بگذارم اما با هر جمله ای که با دیدن آن به ذهنم می رسد .شما هم می توانید حسی را که از دیدن آنها دارید برایم بنویسید و مرا غرق در لذتی مشترک از دیدن یک عکس کنید.
امروز این عکس تقدیم شمایی می شود که هرگز برایم کامنت نگذاشتید اما حضورتان همراهم بوده است ، همیشه !
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها
گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست “. گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود
و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه
محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود ؟
و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی
. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
… های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمیشود !
کلاس ١
چگونه جایخى را پر میکنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
آیا دستمال توالت خود به خود عوض میشود؟
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا٢٠
کلاس ٣
مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۴
تفاوتهاى بنیادى بین سبد لباسهاى کثیف و کف زمین
برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶
کلاس ۵
آیا ظرفهاى غذا میتوانند خودشان پرواز کنند
و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ۴ هفته، سهشنبه و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ۶
گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروههاى پشتیبان
مدّت: ۴ هفته، چهارشنبهها و پنجشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها …… ابتدا نگاه کردن
به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبهها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
حفظ سلامتى : گل آوردن براى همسر
سلامتى شمارا به خطر نمیاندازد
برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال میکند
برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سهشنبهها از ١٨ تا ٢٠
کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین
توسط همسرتان ساکت بنشینید؟
برگزارى به صورت شبیهسازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنجشنبهها از ساعت ١٢ تا ١۴
کلاس ١١
تفاوتهاى بنیادى بین مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سهشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر
برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روشهاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبهها و سهشنبهها از ١٧ تا ٢٠
کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى … به یادآوردن روز تولد،
سالگردها و سایر تاریخهاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یکشنبه و سهشنبه و پنجشنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ١۴
اجاق گاز: چیست و چگونه استفاده میشود؟
برگزارى به صورت نمایش زنده
سهشنبهها از ساعت ١٨ تا
وقتی از بیرون به آدما نگاه کنی ، یه حس بزرگ دلسوزی پیدا می کنی
آدمایی که زیر انواع فشارهای روحی و روانی و محیطی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و جغرافیایی و …هستن .
از امواج مخربی که توی هوا پخش شده و تا ذرات سرب معلقی که نفسش میکشیم تا آدمایی که مجبوریم برای تامین معاشمون باهاشون سر و کله بزنیم تا …
خیلی چیزها هست
مثل فشار توقعاتی که از آدم دارن تا وظایف و نقشهای محولی که بر گردنته و استرسی که به واسطه جنسیت بر آدمها تحمیل شده برای حضورشون تو اجتماع و ….
این لیست می تونه تا بی نهایت ادامه پیدا کنه و شاید برای هیچ کدومش نشه کاری کرد
اما
دردناک ترین رنجی که میکشیم از نظر من دردیه که خودمون به خودمون تحمیل می کنیم به واسطه ترسهامون
ترس از اتفاقات نیافتاده و مسائلی که ممکنه هرگز پیش نیاد ولی گاهی اوقات اینقدر این ترسها قوت و قدرت پیدا می کنن که تنها راههای تنفسی ما رو هم می بندن و نمیذارن حتی چند لحظه قشنگ رو برای خودمون داشته باشم و اونوقت همه زندگیمونو ،حجم هولناک تنهاییهامون پر می کنه !
درسته که توی تنهاییمون و توی معبدمون از شر هر مشکل و مصیبتی(حتی در آینده) در امان هستیم اما آیا واقعا داشتن رویا ، می تونه جای یک لمس واقعی و صمیمانه از حسی مشترک و محبتی عمیق و بی پیرایه رو برامون بگیره؟
آیا همکلامی و همنوایی با کسی که به ما نزدیک است، اینقدرترسناک است که نخواهیم هرگز ماسکها و نقابهایمان را کنار بگذاریم و برای لحظه ای حتی، دل به دریا بزنیم و خودمان را رها کنیم ؟
نمی دونم. شاید حق با تجربیات قبلی و دردناک ما باشه …شاید باید همچنان به ترسهامون میدون بدیم تا نذاریم هیچوقت شکل واقعی به خودشون بگیرن ولی به نظرم ، ما آدما ، خیلی گناه داریم …خیلی !






آخرين نظرات