شما در حال مرور بایگانی ماهانهی مارس 2010 هستید.
پاتوقوم لب دلتنگیات بود
بلد نبودم برم بالا نخلا
سنگ می زدم ؛ خارک میفتاد زخمی
زخمای دلمون ئو روزا چقد شیرین بودن ای خدا
ئی جنگه
کفتر خیلی یای از گمبد دل خیلی یا ، پروند
یکی پیدا نمیشه گل ترقه ای بزنه به ئی “جنگ جنگ تا…” گل بگیره دیوارا و آوارا
میگم تو هنو منه دوست دارس؟
نمیای تو خوابم؟
یه چیزی نمیذاره النگوهای پلاستیکیت بپوسن
ولی مو دارم می پوسم با دستام
اینقدر دوست دارم ببینم چه شکلی شدی
شاید هر کی بچگی یاش بمیره
تو دنیا داره بزرگ میشه
دلم برات شده
دل دوتامون تنگه
نیسی …
“شعر از کوروش کرم پور”
گاهی وقتا یه چیزایی گوشه ذهنمون گیر می کنه …مهم نیست که چقدر بزرگ باشه یا کوچیک …مهم اینه که گیر می کنه …گاهی وقتا ممکنه فقط صرفا یک کنجکاوی باشه و یا امتحان کردن یک رستوران تازه و یا پوشیدن لباسی که تا حالا تست نکردی و یا هر چیز دیگه ای …
مهم اینه که اگر می تونیم ؛ تجربه اش کنیم و اگر نمی تونیم باید از شرش خلاص بشیم .
شاید نوروز و خونه تکونی و اونهمه تغییرات در قبل از سال نو ، بیشتر به خاطر رهایی از شر این احوالات باشه و وسوسه ها و پلشتیهایی که توی زیر وزبر روحمون گیر کرده .
چون خلاصی از شر اینها مسلما مهمتر از آلودگیهای محیطیه !
خونه تکونی امسال من از همیشه خیلی اساسی تر بود و بنیادین!
خیلی چیزا بود که دورشون ریختم
حس اینو داشتم که بالای یک گودال عمیق ایستادم و دارم روحمو تکون می دم تا هر چی که بیهوده به خودم چسبوندم و مال خودم نیست ، بریزه توش !
حس خوبیه وقتی سبک میشی ! وقتی بیخودی وزنه هایی رو به دنبالت نمیکشی …
وقتی آزادی رو حس می کنی و سرخوش بودن را سَر میکشی!
این نوروز واقعیه:
رها شدن:)
:به رسم سال تحویل هر ساله ؛ تفالی به حافظ زدم وبرای اولین بار این شعر را در فالم دیدم و خواندم
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع من است
جامم به دست باشد و زلف نگار هم
خالی مباد کاخ جلالش ز سروران
وز ساقیان سرو قد گلعذار هم
…
فوق العاده بود. چنین شعری که پر است از امید و نوید و شادمانی
خواجه شیراز سالی متفاوت از هر ساله و پر از اتفاقات خارق العاده را به تصویر کشید .
به این امید که امسال برای همه سرشار از ثروت معنوی و مادی باشد و سرشار از آرامش و امید
سال نو مبارک

نقاش بودم اما
نقاشی پیشه ام نبود
نقاشی هایم همه رنگین از نقش عشق بود
کاش قلم موی جادویی داشتم
با آن نقش عشق را بر هر دل خسته و گرفته ای نقش می کردم
کاش می توانستم همه را به نقاشی عشق دعوت کنم
کاش عاشقی را به همه قلبها هدیه می کردم
…
کاش دل کوچک هیچ ماهی قرمزی در حوض
از ترس گربه نمی لرزید
مهرنوش





آخرين نظرات