
مرا که تمام قد ایستاده ام کنار می زند و به دنبال خاطراتم می رود
صدایم را نمی شنود و در رویاها به دنبال پاسخ سوالهایش است
راستی چرا بعضی از ما
همیشه ساده ترین چیزها را
تا با زهر پیچیدگی و ابهام آغشته نکنیم
دست بر نمی داریم؟
…
سادگی را در آغوش بگیریم
مهرنوش
آبان ماه 88


5 comments
Comments feed for this article
نوامبر 16, 2009 در ساعت 9:44 ق.ظ
پونی
خب بعضیا خرده شیشه دارن …
نوامبر 16, 2009 در ساعت 1:04 ب.ظ
تورج عاطف
آري آري زندگي زيبا است
گر سادگي را در آغوش كشيم
گر بي بهانگي را باور
نوامبر 16, 2009 در ساعت 11:10 ب.ظ
من منم
سادگي …يعني وقتي كه پيانو ميزنم .
نوامبر 17, 2009 در ساعت 10:01 ق.ظ
مری
وچه رویاهائی !که تبه گشت و گذشت
وچه پیوند صمیمیت ها که به آسانی یک رشته گسست
چه امیدی چه امید؟
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید!
در میان من و تو فاصله هاست
نوامبر 18, 2009 در ساعت 2:44 ق.ظ
مکتوب
ساده یعنی شب که ارامش دارم