
پیش دوستانم بود و حرف از سرطان شد و هزینه های سرسام آورش . مستاجر یکی از اقوامم دختر بچه سرطانی داشت که برای تهیه پول داروهاش به شدت در مضیقه بود . خانومهای باعاطفه و رقیق القلب دست به جیب شدند و هر کدام مبلغی را برای تهیه پول دارو به من دادن. منم پولها رو توی یک پاکت و لای کتابی که تو کیفم بود گذاشتم . پول خوبی جمع شد ولی هنوز یه خورده کم بود تا بشه هزینه یک نسخه شیمی درمانی . چندتاشون هم قول دادن که به دوستان دیگه بگن و بتونیم هزینه یک نسخه را پرداخت کنیم و قرار شد که تا اون موقع پول بمونه پیش خودم .
بعد منم که یه سر دارم و هزار سودا ! چند جا دیگه رفتم و بعد قبل از رفتن به خونه یه سری به کتابخونه زدم و کتابمو تحویل دادم و کتاب گرفتم و برگشتم و شب هم راحت خوابیدم .
صبح انگار که برق سه فاز زده باشن بهم ، یهو از جا بلند شدم و جیغ زدم که پاکت رو با کتاب تحویل دادم !
فوری حاضر شدم ورفتم کتابخونه و دل تو دلم نبود که اگر پاکت را دور انداخته باشن و اگر یکی اون کتاب رو امانت گرفته باشه و اگه بهم نده و بدبختی اینکه دار و ندارمو هم برای شهریه ترم دانشگاه هفته پیش واریز کرده بودم و به لطف دانشگاه آزاد که اگر بخوای موضوع خوبی رو برای پایان نامه برداری و روش حسابی کار کنی باید چند ترم پول مفت بریزی به حسابشون ، دستم هم کاملا خالی بود برای جبران خسارتی که بالا آورده بودم .
بعد کلی با خودم حرف زدم که دختر! مگه مرض داری از این کارا می کنی ! اومدی ثواب کنی کباب شدی و …
تا رسیدم کتابخونه و به مسئولش ماجرا رو گفتم .
خدا رو شکر که کتاب امانت نرفته بود و پاکت هم سرجاش بود .نفس راحتی کشیدم و بعد از چند لحظه غافلگیر شدم وقتی کارکنان کتابخونه مبلغی را هم روی اون پول گذاشتن و گفتن که میخوان توی این کار خیر سهیم بشن !
کل پول نسخه جور شده بود !
بعضی وقتا حواس پرتی ها هم تبدیل میشه به خاطرات شیرین .


5 comments
Comments feed for this article
اکتبر 25, 2009 در 6:44 ب.ظ
Calabros
من هی بت میگم خوش شانسی.. هی میگم خوش شانسی.. هی میگم خوش شانسی.. تو باز باور نکن
اکتبر 25, 2009 در 7:48 ب.ظ
nima_ara
خوب اين هم از مزاياي اهل مطالعه نبودن بعضي ازماايراني هاست
اکتبر 25, 2009 در 11:13 ب.ظ
ناصر رافت
سلام
خدارو شکر که همه چیز ختم به خیر شد.
اکتبر 29, 2009 در 1:54 ب.ظ
پدرام
واقعاً شیرین بود ….
نوامبر 12, 2009 در 12:56 ب.ظ
سارا
شبیه يکی از داستان قصه های مجید بود اما تو دردسرت کمتر بود!!