
یه وقتا آدم اینقدرخودشو فراموش می کنه که اشتباهی فکر می کنه برای اینکه اتفاقی تو زندگیش بیافته ، باید یه چیزی از بیرون رخ بده . بعد هی آویزون آدما و درو دیوار میشه .هی تقلا می کنه تا کسی تکونش بده یا دیگری حرکتی انجام بده و بعد …هی صبر می کنه و انتظار می کشه و امید می بنده و حتی عصبانی میشه که چرا اتفاقی نمی افته ؟
همه جوابها در درون خودمونه و خدا رو شکر که اینجوریه . هر چند که کشف درونمون سخته و اعتماد کردن به تواناییهای خودمون مشکله اما اگر به این بینش برسیم دیگه همه چیز حله . راحت میشیم و فارغ از هر نیازی به بیرون .
جواب همه سوالها درون خودمونه . فقط باید خودمونو کشف کنیم و این لذت بخش ترین کشف زندگیمونه .


7 comments
Comments feed for this article
اکتبر 24, 2009 در 11:01 ق.ظ
nima_ara
قبول دارم كه خيلي از جوابهادرون خودمونه
اماقبول ندارم كه همه چيز حله وراحت مي شيم
قبول دارم كه بايد خودمون روكشف كنيم
اماقبول ندارم كه نيازي به بيرون نداريم
اکتبر 24, 2009 در 1:48 ب.ظ
دعوت حشن بانوان برنر وبلاگستان
وبلاگ نویس عزیز وبلاگ ….
پرشين بلاگ در نظر دارد به منظور تقدير از بانوان برتر وبلاگ نویس ،
همايشی را در تاریخ هفتم آبان ماه در محل تالار شهریاران جوان واقع در
خیابان استادنجات الهی ، نبش خیابان ورشو . برگزار نماید . به دلیل اینکه
وبلاگ شما در نظر سنجی کاربران حائز تعداد آراي کافي برای درج در فهرست
شده است از شما دعوت می کنيم تا ضمن اینکه در اين همايش شرکت میکنید برای
اطلاع از رتبه وبلاگتان ودریافت لوح یادبود به دبیرخانه مستقر در تالار
مراجعه فرمایید .
ساعت این همایش 16 الی 18 مي باشد . موفق باشید
در صورت نیاز به کسب اطلاعات بیشتر می توانيد از ساعت 16 الي 20 با شماره 09122070357
تماس حاصل فرمایید
اکتبر 24, 2009 در 5:50 ب.ظ
خنکای شب
وای مهرنوش جان
تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک به خاطر انتخابت به عنوان یکی از بهترین وب لاگ های برتر بانوان، ایشاء ا… که اول شی.چون لیاقتشو داری ، بارها و بارها شده حس وتفکر ناگفته در درونم رو از زبان تو با سادگی و شیرینی و روانی موجود در نوشته هایت شنیده ام: مثل همین نوشته ات، انتظار برای معجزه ای از بیرون
مرسی عزیزم! تو به من خیلی لطف داری !اول که فکر نکنم ولی تا همین جا هم خوبه !راضیم
اکتبر 25, 2009 در 9:12 ق.ظ
سارا
کاش سرم را بردارم
و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
در تاریکی یک گنجه خالی …
روی شانه هایم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم …
ناظم حکمت
اکتبر 25, 2009 در 11:54 ب.ظ
ناصر رافت
سلام
زندگی همینه عزیز.گاهی اتفاقاتی تویه زندگی آدما میفته که مسیر زندگیشونو تغییر میده.بعضی وقتا اثرات حضور یک شخص در تعین سرنوشت ما چنان نمایان میشه که نمیشه براحتی از کنارش گذشت.
اینکه انسان باید به توانایهایی که خداوند در وجودش گذاشته آگاه باشه ونهابت استفاده رو از این نعمت خداوندی بکنه حرفیست وسخنی کامل وبدون بحث.اما فکر نمی کنی برای شناخت استعدادهای نهفته در وجودمان نیازمند یک محرک بیرونی وآگاه هستیم؟
به هرحال من هم مثل تو بر این عقیده ام که اگر خواستن را به معنای واقعیش بخواهیم به هرآنچه که سزاواریم خواهیم رسید.
ودر پایان چیزی که مهمتر از همه اینهاست :خواستن از او که خود بی نیاز از خواستنه.
امیدوارم پروردگار بزرگ همیشه در زندگی حامی و نگهدارت باشه.
در ضمن من هم مثل اون دوست خوبمون مطمئن هستم که تو بعنوان بانوی بزرگ وبلاگ نویس انتخاب خواهی شد.چون واقعا لایقی.
سربلند وپایدار باشی.
از لطفتون متشکرم
اکتبر 31, 2009 در 9:35 ق.ظ
سارا
سلام؟ کجايي ؟ خب اميدوارم حالت خوب باشه، چند روزه آپ نکردی، حتی برای 8/8/88!!
نوامبر 4, 2009 در 2:43 ب.ظ
سارا
http://www.isa.org.ir/node/2040