
دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند
دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ اند
دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند ، يادها مي گندند
آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور كن
آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند
خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود
روز ، پر سوز نبود ، زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت
نور گيسو مي بافت ، باغچه گل مي دوخت
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند …


15 comments
Comments feed for this article
اکتبر 21, 2009 در 11:30 ق.ظ
nima_ara
دوست داشتن
واژه اش هم حتي قشنگ است .
اکتبر 21, 2009 در 11:41 ق.ظ
ماريا
خيلي قشنگ بود:)
اکتبر 21, 2009 در 11:49 ق.ظ
گیلدا
در میان حس دوست داشته شدن،عطری گنگ در فضا می پیچد
و من می خواهم این گیجی را زندگی کنم!…
اکتبر 21, 2009 در 12:10 ب.ظ
اسد
سلام :
می توان آبی شد
همچو دریای جنوب
می توان خندید می توان سبز نوشت همچو جنگل در روز
می توان با خورشید عکس ها را گرفت
می توان فاصله از میان برداشت
می توان دوست داشت همه عالم را
شعری زیبا بود لذت بردم و من بدون این که اجاز هبگیرم اومدم و اکنون که نوشتم ردپایی از خود تا مبادا که بگویی بد بود
امید که شاد باشی به من هم سر بزن ممنون خواهم شد
جاری همانند کارون
اکتبر 21, 2009 در 12:57 ب.ظ
علی
ترانه ایران بدون شهیار، بدون دوماهی و مصلوب و بوی گندم خیلی چیزهایش کم است.
شهیار بزرگی است که بزرگانی چون مرحوم فرهادمهراد و داریوش اقبالی و فائقه آتشین و خیلی های دیگر وامدارش هستند.
مجموعه شعر” دریا در من ” را پیشنهاد می کنم، خواندنی است.
راستی اگر گذرتان سمت ما افتاد، خرده زحمتی دارم که در صورت خواندن پست متوجه می شویِد و در صورت انجام آن بنده سپاسگزار!
اکتبر 22, 2009 در 12:03 ق.ظ
ناصر رافت
سلام
به کجاها برد این امید مارا-
به کجاها برد مارا-
نشد این عاشق سرگشته صبور-
نشد این مرغک پر بسته رها-
به کجا می رود یارا-
به کجا می برد مارا-
ره این چاره ندانم بخدا-
نشود دل نفسی از تو جدا-
به هوایت همه جا در همه حال-
به امیدی بگشایم شب وروز پروبال-
غم عشقت دل مارا-
به کجا برد مارا-
اکتبر 22, 2009 در 8:59 ق.ظ
ناشناس
“…نقل از کتاب -مردی در تبعید ابدی-بر اساس زندگی ملاصدرای شیرازی…به قلم نادر ابراهیمی” :
ای برادرها !ای خواهرها !قلب های تان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید
زیرا که عشق ،چون عقاب است .بالا می پرد و دور ؛بی اعتنا به حقیران در روح .
کینه چون لاشخور و کرکس است .کوتاه می پرد و سنگین .جز مردار ،به هیچ چیز نمی اندیشد.
برای عشق ،ناب ترین ،شور است و زندگی و نشاط .
برای لاشخور ،خوب ترین ،جسدی است متلاشی….
اکتبر 22, 2009 در 9:00 ق.ظ
سارا
“…نقل از کتاب -مردی در تبعید ابدی-بر اساس زندگی ملاصدرای شیرازی…به قلم نادر ابراهیمی” :
ای برادرها !ای خواهرها !قلب های تان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید
زیرا که عشق ،چون عقاب است .بالا می پرد و دور ؛بی اعتنا به حقیران در روح .
کینه چون لاشخور و کرکس است .کوتاه می پرد و سنگین .جز مردار ،به هیچ چیز نمی اندیشد.
برای عشق ،ناب ترین ،شور است و زندگی و نشاط .
برای لاشخور ،خوب ترین ،جسدی است متلاشی….
اکتبر 22, 2009 در 10:03 ق.ظ
پونی
من دارم لبخند میزنم !
اکتبر 22, 2009 در 11:32 ب.ظ
من منم
تنها كسي كه دوست داشت”دوستش داشته باشم “دوست نداشت كه بگه دوستت دارم.
اکتبر 22, 2009 در 11:36 ب.ظ
من منم
تنها كسي كه دوست داشتم”دوستم داشته باشه “دوست نداشت كه بگه دوستت دارم.
اکتبر 23, 2009 در 2:31 ق.ظ
Dastanak
یادش بخیر . . .
نوامبر 10, 2009 در 2:30 ب.ظ
sina
سلام
چرا خاکستری ؟
نوامبر 20, 2009 در 10:06 ق.ظ
sina
soooooooooooooooooooo nice
نوامبر 24, 2009 در 11:35 ب.ظ
منم
عاشق طرز فکرتم